44- على (ع ) بر خلاف تو حكم كرده !
ابن ابى ليلى در مسجد قضاوت مى كرد، از او پرسيدند؛ مردى اراضى خود را در مدتى غير معين به شخصى واگذار نموده و به همان حال مرده است .
ابن ابى ليلى گفت : چون مدتش را معين نكرده زمين و منافعش به همان شخص اختصاص دارد و به ورثه مالك منتقل نمى شود. اتفاقا محمد بن قيس در آنجا حضور داشت ، پس به ابن ابى ليلى گفت : اما على بن ابيطالب در همين مسجد برخلاف تو حكم كرده است .
ابن ابى ليلى گفت : از كجا مى دانى ؟
گفت : از امام محمد باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: على زمين هايى را كه بر غير ورثه حبس شده بود به ورثه رد مى كرد (108).
45- آزادى از ثلث
حضرت امير عليه السلام درباره غلام يا كنيزى كه مولايش ‍ به او گفته بود: تو بعد از وفات من آزاد هستى مى فرمود: بايد از ثلث آزاد شود (109).
46- مستحقين ديه مقتول
حضرت امير عليه السلام فرمود: ديه مقتول بر تمام ورثه به غير از برادران و خواهران مادرى تقسيم مى شود (110).
47- ميراث بردن مرد از زن
مردى و زنى در اثر بيمارى طاعون در يك بستر هلاك شدند و دست و پاى مرد روى زن افتاده بود. على عليه السلام ميراث زن را به ورثه مرد داد و فرمود: مرد بعد از زن مرده است (111).
مؤ لّف : ممكن است اين خبر حمل شود به اين كه آن حضرت در اين قضيه بر طبق يقين خود عمل نموده و يا اين كه در چنين مواردى به مجرد مظنه و وجود قرائن اكتفا مى شود؛ و احتمال دوم اقرب است ؛ زيرا در روايت وارد شده كه دست و پاى مردى بر روى زن قرار داشته و اين قرينه اى است كه مرد بعد از زن مرده است .(مولف )
48- اشتباه موضوع
عبدالرحمن بن حجاج مى گويد: از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدم از گروهى كه به واسطه خراب شدن خانه يا غرق شدن كشتى هلاك شده و روشن نيست كه كدام يك از آنان قبل از ديگرى مرده ، ارث آنان چگونه است ؟ امام صادق عليه السلام فرمود: همه آنان از يكديگر ارث مى برند، و فرمود: اين حكم در كتاب على عليه السلام نوشته شده است (112).
49- شرط باطل
مردى با غلام خود قرارداد كتابت بست و شرط نمود كه ميراث غلام براى او باشد. حضرت امير عليه السلام فرمود: اين شرط باطل است . و آنگاه به مولاى غلام فرمود:شرط خدا پيش از شرط توست (113).
50- مخالفت با شرط
مولايى با غلام خود قرارداد كتابت بست به شرط اين كه غلام قيمت خود را در ضمن اقساط معينى در هر سال به مولايش پرداخت نموده آزاد شود. غلام بهاى خود را يكجا به مولا تسليم نمود، مولايش نپذيرفت ، غلام نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و قصه خويش را عرضه داشت .
على عليه السلام مولاى غلام را طلبيده به او گفت : چرا تمام قيمت را از غلام نمى گيرى ؟
مولا گفت : من تنها به همان ترتيبى كه با او شرط كرده ام پول را مى گيرم .
آن حضرت (ع ) به مولا فرمود: چون با او شرط كرده اى چنين حقى دارى (114).
51- عقوبت شديد، بنده را آزاد مى كند
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: غلامى كه مولايش او را عقوبت شديد مى دهد (مثل اين كه گوش يا بينى او را ببرد) آزاد مى شود، و مولايش سيطره اى بر او ندارد(115).
52- حد زنا و تهمت
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: اگر از زن زناكار بپرسند چه كسى با تو زنا كرده و او شخص معينى را نام ببرد مستحق دو حد مى شود؛ حد زنا و حد افتراء (116).
53- مسلمان محترم است
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: در سرزمين دشمن به مسلمانان حد زده نمى شود(117).
54- در اجراى حد هيچ انتظارى نيست
سه نفر نزد حضرت امير عليه السلام بر زناى مردى گواهى دادند، آن حضرت به آنان فرمود: چهارمى شما كجاست ؟ گفتند: الان مى آيد. آن حضرت عليه السلام دستور داد هر سه نفر را حد بزنند و فرمود: در اجراى حد، يك ساعت هم انتظارى نيست (118).
55- اشتباه در قطع دست
اميرالمومنين عليه السلام دستور داد دست مردى را كه دزدى كرده بود قطع كنند. آن مرد دست چپ خود را جلو آورده ماموران به خيال اين كه دست راست اوست آن را قطع كردند، و چون معلوم گرديد، از على عليه السلام اجازه خواستند تا دست راستش را نيز قطع كنند. آن حضرت عليه السلام فرمود: نه ، چون دست چپش را بريده ايد (119)
56- دزدى از غنائم
گروهى نزد حضرت امير عليه السلام آمده و گفتند: مردى كلاهخودى از غنائم جنگى سرقت كرده ، دستش را قطع كنيد. امام عليه السلام فرمود: دستش را قطع نمى كنم ؛ زيرا در مال شريك بوده است (120)
57- بريدن دست سارق
حضرت امير عليه السلام فرمود: اگر دزدى را در ميان خانه دستگير كنند در حالى كه اموالى هم جمع كرده دستش قطع نمى شود. و هنگامى دستش را مى برند كه اموال را از خانه بيرون برده باشد (121).
58- تفصيلى مربوط به حد دزدى
سارقى را كه چند درهم از داخل آستين مردى سرقت نموده بود نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند. آن حضرت فرمود: اگر از پيراهن بالايى او دزديده ، دستش را قطع نمى كنم ، و اگر از پيراهن داخلى او دزديده دستش را قطع مى كنم (122).
59- بر چهار دسته قطعى نيست
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: چهار دسته از سارقين دستشان قطع نمى شود: 1- رباينده . 2- دزدى بطور خيانت . 3- سرقت از غنائم جنگى . 4- سرقت اجير و مزدور (نسبت به اموالى كه در اختيار اوست )(123).
60- غلام بيت المال
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: غلام من اگر از خودم بدزدد دستش را قطع نمى كنم و اگر از ديگرى بدزدد دستش ‍ را مى برم . و غلام بيت المال اگر دزدى كند دستش را قطع نمى كنم ؛ زيرا او مال تمام مسلمين است (124)
61- اجراى سه حد
حضرت امير عليه السلام مردى را كه مرتكب قتلى شده و شراب نوشيده و دزدى كرده بود، نخست هشتاد تازيانه براى ميگساريش به او زد و دستش را براى دزديش قطع نمود، و در قصاص قتلى كه مرتكب شده بود او را به قتل رساند (125).
62- در جنايتهاى استخوانى قصاص نيست
مردى مرد ديگر را نزد اميرالمومنين عليه السلام برد و گفت : اين مرد به من تهمت زنا زده و گواهى بر اين ادعا نداشت ، مرد انكار مى كرد، مرد اول گفت : يا اميرالمومنين ! حالا كه انكار مى كند پس او را قسم دهيد كه به من تهمت نزده است ، آن حضرت عليه السلام فرمود: در حد سوگند نيست (و با نبودن گواه حد ساقط مى شود) و نيز فرمود: در جنايتهاى استخوانى قصاص نيست (126).
63- قصاص از اشتباه قنبر
حضرت اميرالمومنين عليه السلام به قنبر دستور داد مردى را حد بزند، قنبر اشتباها سه تازيانه زيادتر زد. على عليه السلام سه تازيانه زيادى را از او قصاص گرفت (127).
64- مدت پرداخت ديه
حضرت امير عليه السلام مى فرمود: ديه خطا در مدت سه سال و ديه عمد در مدت يك سال بايد ادا شود (128).
65- ضمانت مجرى حد
حضرت امير، عليه السلام ، مى فرمود: اگر بر كسى حدى از حدود خدا را جارى كنيم و در اثر آن بميرد، ديه اش بر ما نيست . و اگر در حقوق مردم بزنيم و بميرد ديه اش به ذمه ماست (129).
66-
اميرالمومنين عليه السلام بر مردى كه عده اى را تهمت زده بود يك حد جارى كرد (130).
67- شرطى كه فروشنده نمود
مردى شترى خريدارى كرد تا آن را نحر كند، فروشنده با خريدار شرط نمود كه سر و پوست شتر براى خودش باشد، مشترى از كشتن شتر پشيمان گرديد نزاعشان درگرفت ، نزد اميرالمومنين عليه السلام رفته از آن حضرت داورى خواستند. على عليه السلام به خريدار فرمود: فروشنده به مقدار سر و پوست با تو شريك است (131).
68- ضمانت غلام و كودك عاريه
حضرت امير عليه السلام فرمود: هر كس غلامى را كه ملك چند نفر است عاريه بگيرد و معيوب شود ضامن او مى باشد. و هر كس كودك آزادى را عاريه بگيرد و سلامتيش را از دست دهد او را ضامن است (132)
69- حريم
منصور بن حازم مى گويد: از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند از سايبانى كه با چوب يا نى درست شده و بين دو خانه قرار دارد مال كدام خانه است ؟
امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمومنين فرموده آن سايبان ملك صاحب خانه اى است كه ريسمان به طرف خانه او مى باشد (133)
70- خطاى بنى اميه
امام صادق عليه السلام مى فرمود: على عليه السلام اجازه نمى داد پرونده اى كه تحت رسيدگى يك قاضى بود به قاضى ديگر تسليم شود تا اين كه بنى اميه بر سر كار آمده و با وجود بينه آن را اجازه دادند (134)
71- تازيانه دو سر
وليد بن عقبه شراب نوشيد، چند نفر نزد عثمان بر آن گواهى دادند. عثمان حكمش را ندانست از حضرت امير عليه السلام خواست تا در آن باره حكم كند آن حضرت عليه السلام با تازيانه دو سر چهل ضربه بر بدن وليد بنواخت (135).
72- تفصيلى دقيق
حضرت امير عليه السلام درباره كيفيت مجازات مردى كه مرد ديگر را كشته بود و مقتول دست راستش قطع شده بود چنين فرمود: اگر دست مقتول به واسطه جنايتى كه خودش ‍ سبب آن شده قطع گرديده و يا اين كه ديگرى دستش را بريده ولى ديه اش را به وى پرداخته است ، در اين دو صورت اگر اولياى مقتول بخواهند قاتل را در قصاص مقتول خود بكشند بايد ديه يك دستش را به اوليائش بپردازند. و اگر اولياى مقتول بخواهند ديه بگيرند ابتدا ديه يك دست از تمام ديه كم شده و باقيمانده به آنان پرداخت مى گردد. و اگر قطع دست مقتول در اثر جنايات خودش نبوده ، و يا اگر ديگرى دستش را بريده ديه اى به او نداده است ، در اين دو صورت نيز اگر اولياى مقتول بخواهند قاتل را بكشند بدون پرداخت غرامتى او را مى كشند، و اگر بخواهند ديه مقتول را بگيرند يك ديه كامل مى گيرند (136)
73- فرزندان نابالغ
اميرالمومنين عليه السلام درباره فرزندان نابالغى كه پدرشان كشته شده بود فرمود: صبر كنيد تا آنان بالغ شده اگر بخواهند قاتل پدر را مى كشند و يا با گرفتن مالى با او مصالحه مى كنند، و يا او را عفو مى نمايند (137)
74- اين هم دزدى است
حضرت امير عليه السلام درباره دو نفر كه همديگر را فروخته و فرار مى كردند و اين عمل را كسب خود قرار داده بودند، فرمود: بايد دستشان قطع گردد؛ زيرا آنان هم خود را دزديده اند و هم اموال مردم را (138)
75- گواهى يهود
هنگامى كه اميرالمومنين عليه السلام خطبه شقشقيه را مى خواند مردى نزد آن حضرت آمده و مسائلى سوال كرد، از جمله پرسيد؛ دو نفر يهودى بر اسلام يهودى ديگر گواهى داده اند، آيا گواهى آنان پذيرفته مى شود؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: نه ؛ زيرا يهوديان كلام خدا را تغيير داده و گواهى دروغ مى دهند (139)
76- گواهى نصارى
و نيز پرسيد؛ آيا گواهى دو نفر نصرانى بر اسلام يك نفر مجوسى پذيرفته مى شود؟
آن حضرت فرمود: آرى ؛ زيرا خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: (( ولتجدن اقربهم موده للذين آمنوا الذين قالوا انا نصارى و مى يابى نزديكترين مردم را از نظر دوستى با اهل ايمان ، كسانى كه گفته اند مائيم ترسايان ، براى اين كه بعضى از آنان كشيشان و صومعه نشينانند و آنها از عبادت خدا تكبر نمى كنند.
و كسى كه از عبادت خدا تكبر نمى ورزد گواهى دروغ نخواهد داد(140)
77- تهمت به يكديگر
دو نفر را كه هر كدام از آنان به ديگرى گفته بود با من لواط كرده اى ، نزد حضرت امير عليه السلام آوردند، آن حضرت عليه السلام به آنان حد نزد ولى آنها را تعزير نمود (141)
78- ارش بكارت
دو دختر در ميان گرمابه شدند يكى از آنان با انگشت ، بكارت ديگرى را برداشت ، آنان را به نزد حضرت امير عليه السلام آوردند. آن حضرت فرمود: بايد جانى ارش بكارت ديگرى را بپردازد(142)
79- هتاكى
مردى به مرد ديگر گفت : اى پسر شخص ديوانه !
مرد در پاسخش گفت : خودت پسر شخص ديوانه اى !
على عليه السلام به مرد اول فرمود: بيست تازيانه به ديگر بزند و در حالى كه مرد مشغول تازيانه زدن بود فرمود: مى دانم كه اين ضارب نيز خودش به همين اندازه تازيانه مى خورد. و چون تمام شد آن حضرت تازيانه را به دست دومى داده و او هم بيست تازيانه به اولى زد (143

 

 

 

80- فروختن صيد ماهى
حضرت امير عليه السلام از فروختن دام صياد به اين ترتيب كه خريدار به صياد بگويد: دامت را برايم بينداز هر چه صيد كرد براى من باشد به فلان مبلغ ، جلوگيرى كرد (144)
81- نذرى در طواف
على عليه السلام درباره زنى كه نذر كرده بود بر روى چهار دست و پا به دور خانه كعبه طواف كند، فرمود: بايد چهارده دور طواف كند. هفت مرتبه براى دستهايش و هفت مرتبه براى پاهايش (145)
82- نيابت در حج
حضرت امير عليه السلام مى فرمايد: اگر كسى عازم رفتن به حج باشد و بيمار شود و نتواند برود بايد اجير بگيرد تا به نيابتش حج نمايد (146)
83-
اميرالمومنين عليه السلام درباره غلامى كه مرد آزادى را بطور خطا كشته و پس از آن مولايش او را آزاد كرده بود، فرمود: آزاديش صحيح است ، و مولايش ضامن ديه مقتول مى باشد (147)
84- قصاص
على بن ابيطالب عليه السلام مى فرمود: پدر در قصاص ‍ كشتن فرزند كشته نمى شود ولى فرزند در قصاص كشتن پدر كشته مى شود (148)
85- استمداد عمر از اميرالمومنين (ع )
در زمان خلافت عمر مردى به نام معن بن زائده مهرى شبيه مهر خليفه جعل كرده و با آن اموالى از ماليات كوفه را تصرف كرد. و پس از آن كه او را دستگير نمودند، روزى عمر بعد از نماز صبح به مردم رو كرده و گفت : همگى بر جاى خود بنشينيد. و آنگاه قضيه معن را نقل كرده ، در كيفيت مجازات او با آنان به مشورت پرداخت ، از آن ميان مردى گفت : اى خليفه ! دستش را قطع كن ! و ديگرى گفت : او را دار بزن ! اميرالمومنين عليه السلام آنجا نشسته و سخنى نمى فرمود. عمر به آن حضرت رو كرده و گفت : يا اباالحسن ! نظر شما چيست ؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: اين مرد مرتكب دروغى شده بايد تاديب گردد، پس عمر او را بشدت زد و آنگاه وى را به زندان انداخت (149)
86- بچه زنده در شكم مادر مرده
اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: هرگاه زنى بميرد و بچه زنده اى در شكم داشته باشد يا شكمش را شكافته و فرزند را بيرون بياورند(150).
و نيز فرمود: اگر بچه اى در شكم مادر بميرد و جان مادر در خطر باشد در صورتى كه زنان متخصص وجود نداشته باشند جايز است كه مرد با دست بچه را پاره پاره كند و او را بيرون بياورد (151)
87- مرد ناخوانده
حضرت امير عليه السلام چند نفر را به جرم دزدى زندانى كرد. مردى نزد آن حضرت آمده گفت : يا اميرالمومنين ! من هم با ايشان دزدى كرده ولى توبه نموده ام .
حضرت على عليه السلام دستور داد بر او حد جارى كنند و اين شعر را به عنوان مثل برايش خواند:

ويدخل راسه لم يدعه احد

بين القرينين حتى لزه القرن

نخوانده سر را در بين دو شترى كه با ريسمان به هم بسته بودند داخل كرد و بناچار در ريسمان گرفتار شد و شتران او را مى كشيدند (152)
(
كنايه از كسى كه بدون جهت خود را گرفتار مى كند)(153)
88- قانون اسلام
اميرالمومنين عليه السلام درباره كيفيت تقسيم ميراث مرد مشركى كه پيش از تقسيم اموالش ورثه اش مسلمان شده بودند، فرمود: طبق قانون اسلام بايد مالش را بين ورثه تقسيم كنند (154)
89- سوختن با آبگوشت
مردى با ريختن ديگى پر از آبگوشت داغ سر مردى را سوزاند به طورى كه موى سرش ريخت . نزاع به نزد اميرالمومنين عليه السلام بردند. آن حضرت عليه السلام مرد جانى را تا يك سال حبس كرد ولى موى سر مجنى عليه نروئيد، پس ‍ فرمود: جانى ديه سرش را به او بپردازد(155)
90- ديه گره هاى انگشتان
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: ديه هر گره از انگشتان يك سوم تمام ديه آن انگشت است ، بجز انگشت ابهام كه ديه يك گره آن نصف تمام ديه اش مى باشد؛ زيرا انگشت ابهام دو گره دارد(156)
91- استدلال به عمل على (ع )
مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد؛ زنى كه شوهرش ‍ مرده كجا بايد عده بگيرد؛ در خانه شوهرش يا هر جا كه باشد؟
امام عليه السلام فرمود: هر جا كه بخواهد مى تواند؛ زيرا على پس از مرگ شوهر ام كلثوم ، دست دختر را گرفته و به خانه آورد (157)
92- حيوان موطوئه
از اميرالمومنين عليه السلام از حكم حيوانى كه با او آميزش ‍ شده پرسش نمودند آن حضرت عليه السلام فرمود: گوشت و شيرش هر دو حرام است
93- قربانى پسر!
مردى نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده گفت : نذر كرده ام كه اگر مرتكب فلان عمل بشوم پسرم را نزد مقام ابراهيم قربانى كنم ، و حالا آن عمل را انجام داده ام تكليفم چيست ؟
حضرت امير عليه السلام فرمود: به جاى پسرت قوچ فربهى بكش و گوشتش را بر مستمندان تقسيم كن (158)
94- دقت در آزمايش
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: در روز ابرى ، چشم (به منظور تعيين ارش جنايت ) آزمايش نمى شود (159)
95- مردم همه آزادند...
حمران بن اعين مى گويد: از امام محمد باقر عليه السلام پرسيدم ؛ دختركى نابالغ همراه مرد و زنى بوده مرد ادعا مى كرده كنيز اوست ، و زن ادعا مى كرده دختر اوست ؟
امام عليه السلام فرمود: على عليه السلام در مثل چنين قضيه اى فرموده : مردم همه آزادند مگر آن كسى كه خودش به بردگيش اقرار نموده در حالى كه بالغ باشد(160)
96- تقسيم تركه ميت
اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: بدهكارى ميت پيش از وصيت ادا مى شود، و وصيت بعد از اداى قرض و آنگاه ميراث بعد از وصيت است (161)
97- قصاص تنها با آهن
اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: قصاص تنها به وسيله آهن انجام مى شود (162)(مانند شمشير و كارد و نيزه ... )
98-
بين پدر و فرزند ربا نيست
اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: بين پدر و فرزند ربا نيست ، و نه بين مولا و بنده (163)
99- بى وفائى دنيا
در اغانى آورده : عبدالله بن ابى بكر به همسر خود عاتكه باغستانى بخشيد تا پس از مرگ او ازدواج ننمايد، پس ‍ هنگامى كه عبدالله بر اثر تيرى كه در طائف به او رسيد از دنيا رفت ، عمر عاتكه را خواستگارى كرد عاتكه جريان را به عمر گفت ، عمر به او گفت : حكم مساءله را بپرس ، عاتكه از على عليه السلام سوال كرد، آن حضرت به او فرمود: باغستان را به اهلش برگردان و ازدواج نما؛ عاتكه چنين كرد و با عمر ازدواج نمود (164)
100- نوعى قصاص
امام صادق عليه السلام از كتاب على عليه السلام نقل كرده كه اگر كسى فرج زن خود را ببرد! مرد ديه آن را ضامن است ، و اگر از پرداخت ديه امتناع ورزد، در صورتى كه زن بخواهد، همان جنايت از مرد قصاص مى شود (165)
فصل يازدهم : پاسخ پرسش هاى دشوار
1
-
خطبه بى الف
گروهى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله دور هم نشسته و از هر درى سخن مى گفتند گفتگو از حروف الفباء به ميان آمد، همگى به اتفاق آراء بر آن شدند كه حرف الف بيش از ساير حروف در تركيب كلمات و جمله بنديها به كار مى رود، در اين هنگام اميرالمومنين عليه السلام بپاخاسته و خطبه اى طولانى بدون الف بالبداهه انشاء فرمود: حمدت و عظمت من عظمت منته ، و سبغت نعمته ، و سبقت رحمه غضبه ، و تمت كلمته ، و نفذت مشيه ، و بلغت قضيته ، حمدته حمد مقر لر بوبيته ، متخضع لعبوديته ، متنصل من خطيئه ....
2-
خطبه بدون نقطه
و نيز خطبه اى ديگر بدون نقطه بالبداهه انشاء كرد كه اول آن اين است :
الحمدالله اهل الحمد و ماواه ، وله اوكد الحمد واحلاه ، و اسرع الحمد و اسراه ...(166)
مؤ لّف : انشاء چنين خطبه هايى بطور ارتجال و بدون سابقه با ويژگى هاى خاصى كه در الفاظ و مضامين آنها بكار رفته مى توان گفت كه در زمره معجزات آن امام همام عليه السلام بشمار مى آيد، و بعضى از ادبا اگر چه ابيات و يا فقراتى بدون الف و يا بدون نقطه آورده اند وليكن بايد توجه داشت كه آنان كسانى هستند كه ساليانى دراز از عمر خود را صرف تحصيل ادبيات و قسمتى از اوقات خود را صرف تركيب و تلفيق آن جملات نموده اند، و از محالات عادى است كه كسى بتواند بطور ارتجال و بالبداهه آنچنان خطبه هايى را با آن همه درخشندگى و خصوصياتى كه دارند انشاء نمايد.
و نيز خطبه ديگرى از آن حضرت عليه السلام بدون نقطه نقل شده كه اول آن چنين است :
((
الحمدلله الملك المحمود، المالك الودود، مصور كل مولود، و موئل كل مطرود... (167)
3- دوستى و دشمنى ، حفظ و نسيان ، خواب درست و نادرست
دو نفر نصرانى از ابوبكر پرسيدند؛ فرق ميان دوستى و دشمنى چيست ، با اين كه از يكجا سرچشمه مى گيرند؟ و فرق بين حفظ و نسيان چيست با اين كه مركزشان يكى است ؟ و تفاوت خواب درست و نادرست چيست با آن كه منشاشان يكى است ؟
ابوبكر پاسخ آن را ندانسته ، ايشان را نزد عمر برد و عمر هم پاسخشان ندانسته آنان را به محضر حضرت امير عليه السلام راهنمايى كرد، دو نصرانى نزد آن حضرت عليه السلام آمده و پرسشهاى خود را مطرح كردند. اميرالمومنين عليه السلام در پاسخ از سوال اول فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از بدنها آفريده و آنها را در هوا سكونت داده است ، پس ارواحى كه در آنجا با هم الفت و آشنايى داشته اند اينجا نيز با هم مانوسند، و ارواحى كه با هم آشنايى و انسى نداشته اند اينجا نيز چنين هستند.
و در پاسخ از سوال دوم فرمود: خداوند در قلب انسان پرده و پوششى قرار داده ، پس هر چه بر قلب بگذرد و آن پرده باز باشد در قلب مى ماند وگرنه فراموش مى شود.
و در جواب از سوال سوم فرمود: خداوند روح را آفريده و براى آن سلطانى قرار داد كه نفس باشد، پس موقعى كه انسان خواب مى رود روح از بدنش خارج شده و سلطان آن مى ماند پس دستجات فرشتگان و پريان بر روح مى گذرند، پس هر خوابى كه راست باشد از فرشتگان است و خوابهاى دروغ از پريان .
آن دو نصرانى از شنيدن اين پاسخها ايمان آورده مسلمان شدند و در جنگ صفين در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند (168).
در اينجا مناسب است فلسفه اى را كه امام صادق عليه السلام براى آفرينش حفظ و نسيان به مفضل فرموده نقل كنيم . حضرت فرمود: اى مفضل ! نيكو بينديش در قواى چهارگانه اى كه خداوند در نهاد انسان قرار داده است و آنها عبارتند از: قوه فكر، وهم ، عقل و حفظ، كه چه موقعيت حساس و اهميت بسزائى در وجود بشر و زندگى او دارند؛ مثلا اگر در اين ميان انسانى فاقد حفظ باشد چه حالى خواهد داشت و چه اختلال و بهم خوردگى شديدى در كارها و وضع معاش و كسب او پديد خواهد آمد، مثل اين كه فراموش كند آنچه را كه از ديگران گرفته و يا به ديگران بخشيده ، و آنچه ديده ، و شنيده ، گفته و يا به او گفته اند، و اگر فراموش كند مطالبى را كه بود و يا نبود آنها برايش نفع دارد، و نشناسد كسانى را كه به او احسان نموده اند از كسانى كه به وى ستم ورزيده اند، و فراموش كند چيزهايى را كه برايش سودمند بوده از چيزهايى كه به حالش زيانبخش است و هرگز راه مقصدش را ياد نخواهد گرفت و اگر چه چندين بار هم از آن بگذرد، و هيچ دانشى را فرا نخواهد گرفت ، و اگر چه تمام عمر در پى تحصيل آن باشد، و به هيچ مذهب و آيينى معتقد نخواهد شد، و از تجربه هاى خود بهره مند نخواهند گرديد، و از موضوعات گذشته عبرت نخواهند گرفت ، بلكه سزاوار است كه بكلى از انسانيت منسلخ و جدا گردد.
بهوش باش ! در اهميت اين يك نعمت از نعمتهاى خداوند كه گفته شد، و بالاتر از نعمت حفظ، نعمت نسيان است ؛ زيرا اگر فراموشى نبود، پس كسى كه مصيبتى بر او وارد شده هرگز خاطرش تسلى نمى يافت ، و پشيمانى و حسرتش از بين نمى رفت ، و كينه ها از دلش برطرف نمى شد، و از متاعها و لذتهاى دنيا بهره اى نمى برد، به سبب ياد آوردن آفات و بلاها، و هرگز از پادشاه ستمگر و از دشمن خود غفلت نمى نمود.
آيا نمى بينى چگونه خداوند در وجود انسان دو قوه متضاد آفريده و براى هر كدام رازها و مصلحت هايى قرار داده ؟! و چه خواهد گفت آنان كه تمام اشياء را بين دو آفريدگار متضاد( يزدان و اهريمن ) تقسيم كرده اند در اين اشيا متضاده با آن كه در هر كدام از آنها نوعى مصلحت وجود دارد (169)
4- اهميت زبان
از اميرالمومنين عليه السلام از ويژگى زبان پرسش نمودند؛ آن حضرت عليه السلام فرمود: زبان بسان ترازويى است كه جهل و نادانى آن را سبك نموده و خرد آن را سنگين نموده پايين مى آورد (170)
5- آميزش و نتيجه آن
از اميرالمومنين عليه السلام درباره آميزش سوال شد، فرمود: عورتهايى با هم اجتماع مى كند، و شرمى است كه مرتفع مى شود، بسى به ديوانگى شبيه است و نتيجه آن فرزندى است كه اگر زنده بماند سبب آزمايش است و اگر بميرد مايه تاسف (171)
6- معناى توحيد و عدل
از اميرالمومنين عليه السلام از معناى توحيد و عدل پرسيدند؛ فرمود: توحيد آن است كه خدا را در نظر مجسم نكنى (زيرا ذهن انسان چيزهاى محدود را تصور مى كند و آنها از سنخ مخلوقات هستند) و عدل آن است كه خدا را متهم نكنى (به ظلم و ستم )(172)
7- جاى بهشت ها در روز قيامت
سه نفر از يهود به نامهاى كعب بن اشرف و مالك بن صيفى وحى بن اخطب نزد عمر آمده به او گفتند: در كتاب آسمانى شما قرآن مجيد آمده : وجنه عرضها السموات والارض ؛ (173) بهشتى كه وسعت و پهناورى آن به قدر آسمان ها و زمين هاست و در صورتى كه وسعت يك بهشت تمام آسمانها و زمينهاى هفتگانه را بگيرد پس بقيه بهشتها در روز قيامت كجا هستند؟
عمر گفت : نمى دانم ، در اين اثناء اميرالمومنين عليه السلام وارد گرديده به آنان فرمود: گفتگوى شما چيست ؟ يهوديان سوال خود را مطرح كردند. حضرت امير عليه السلام به آنان فرمود: بگوييد وقتى كه شب مى شود روز به كجا مى رود؟
گفتند: خدا مى داند.
على عليه السلام همين طور هم جاى بهشتها را خدا مى داند، و آنگاه آن حضرت عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و داستان را عرضه داشت و در همان حال آيه شريفه نازل گرديد:
فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ؛ (174) بپرسيد از دانشمندان اگر خودتان نمى دانيد (175).
8-
از قضاى خدا به قدرش فرار مى كنم
روزى اميرالمومنين عليه السلام از نزديكى ديوارى كه به ديوار ديگر مايل شده و مشرف به انهدام بود گذر مى كرد و در اين موقع مسير خود را تغيير داده از سمت ديگرى به مقصد ادامه داد.
مردى گفت : يا اميرالمومنين ! از قضاى خدا فرار مى كنى ؟
امام عليه السلام فرمود: از قضاى خدا به قدرش فرار مى كنم (176). (يعنى اين عمل نه به منظور فرار از قضاى الهى بود بلكه وظيفه دينى چنين اقتضا مى كرد.)
9-
قضاء و قدر
حجاج بن يوسف براى چند تن از علماى زمان خود به نامهاى حسن بصرى ، عمر و بن عبيد، واصل بن عطا و عامر شعبى نامه نوشت تا آراء و نظريات خود را پيرامون قضا و قدر برايش بنويسند.
حسن بصرى در پاسخش نوشت : بهترين سخنى كه در اين باره به ما رسيده گفتار اميرالمومنين عليه السلام است كه فرمود: تنها چيزى كه تو را تباه مى سازد اسفل و اعلاى توست (كنايه از عورت و دهان ) و خداوند از آن براى است .
عمر و بن عبيد در پاسخش نوشت : بهترين گفتارى كه درباره قضا و قدر شنيده ام سخن على بن ابيطالب است كه فرموده : اگر انجام گناه و معصيت به اختيار خود انسان نباشد پس ‍ حكم به قصاص درباره شخص جانى بى مورد خواهد بود و او در حكم قصاص مظلوم مى باشد.
واصل بن عطا نوشت : زيباترين كلامى كه در اين باره شنيده ام ، كلام اميرالمومنين عليه السلام است كه فرموده : آيا ممكن است خداوند تو را به راه راست هدايت نموده و باز خودش تو را در گمراهى قرار دهد بدون اختيار خودت .
شعبى نوشت : نيكوترين بيانى كه درباره قضا و قدر شنيده ام بيان على بن ابيطالب عليه السلام است كه فرموده : هر عملى كه از آن به سوى خدا توبه مى كنى از خودت مى باشد، و هر عملى كه به شكرانه انجام آن خدا را سپاس مى گويى از سوى خداوند است .
و چون نامه هايشان به حجاج رسيد گفت : البته اين گفتار را از چشمه اى صاف و گوارا اخذ كرده اند (177)
10