4- ضعف بينايى هر دو چشم
مردى كه ضربه اى به سرش كوبيده شده بود نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و ادعا كرد كه در اثر آن ضربه بيناييش ‍ ضعيف شده است . آن حضرت وى را در محلى نشانيد و با نشان دادن تخم مرغى ديد چشمش را از چهار جانب آزمايش ‍ نمود و چون بينايى از چهار طرف مساوى بود به وى فرمود: ادعايت راست و پذيرفته است . و آنگاه مردى را در همان سن و سال پيش خواند و در كنار او نشانيد و ابتداء ديد چشمش را از چهار جانب آزمايش كرد و سپس تفاوت دو مسافت را تعيين نموده ، به همان نسبت به مضروب ديه داد (مثلا اگر نصف بيناييش كم شده بود نصف ديه چشم و اگر ثلث ثلث ... ) (376).
5- آزمايش عنن

زنى ادعا مى كرد شوهرش عنين است . مرد انكار مى كرد اميرالمومنين عليه السلام دستور داد زنانى بدون اطلاع شوهر در رحم زن خلوق (نوعى بوى خوش ) داخل كنند، و آنگاه به شوهر فرمود: اگر آلتش به خلوق رسيده عنين نيست (377)
6- نقص زبان
مردى ضربه اى بر زبان ديگرى زد به طورى كه قدرى از زبان مضروب بريده شده نتوانست بعض حروف را ادا كند. نزاع نزد عمر بردند عمر حكمش را ندانست .
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: حروف الفباء بيست و هشت تاست و بايد ديد كه مضروب چند حرف را اداء نمى كند، پس به همان نسبت از جانى ارش جنايت مى گيرد
(378)
فصل بيست و نهم : سوگند خاص
1
- سوگند دادن لال

از اميرالمومنين عليه السلام از كيفيت سوگند دادن شخص ‍ گنگ پرسش نمودند؛ آن حضرت عليه السلام فرمود: سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه تمام نيازهاى مردم را برايشان برطرف سازم . آنگاه فرمود: برايم قرآنى بياوريد! چون آوردند به مرد گنگ رو كرده و فرمود: اين چيست ؟
مرد گنگ سر به سوى آسمان بلند كرده و فهماند كه آن قرآن است .
سپس امام عليه السلام فرمود: ولى او را حاضر كنيد! برادرش را آوردند، امام آن مرد را در كنار برادر گنگ خود نشانيد و پس از آن فرمود: اى قنبر! برايم قلم و كاغذ بياور، قنبر قلم و كاغذ آورد. پس به برادر گنگ فرمود: به برادرت بگو كه قاضى بين تو خصمت على عليه السلام است ، مرد موضوع را به برادر خود فهماند، در اين موقع آن حضرت عليه السلام دعايى مشتمل بر برائت ذمه گنگ نوشت و آن را با آب شست و به وى فرمود: آب را بياشامد، ولى مرد گنگ از نوشيدن آب امتناع ورزيد، پس امام عليه السلام او را به پرداخت دين ملزم گرداند
(379).
2- سوگند دادن ظالم

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: اگر بخواهيد شخص ‍ ستمگرى را سوگند دهيد به او بگوييد از حول و قوه خدا بيزارى جويد كه اگر سوگندش دروغ باشد زود به عقوبت خواهد رسيد، ولى اگر بگويد سوگند به خداى يگانه در عقوبتش تعجيل نخواهد شد؛ زيرا به يگانگى خداوند اعتراف نموده است (380).
فصل سى ام : راه علاج

1
- كور كردن با آيينه

غلامى از قبيله قيس با مولاى خود به نزد عثمان رفتند، غلام اظهار داشت كه مولايش با زدن ضربه شديدى چشم او را كور كرده ولى ساختمان چشم سالم است ، مولا به غلام مى گفت : ديه چشمت را به تو مى دهم از قصاص صرفنظر كن . غلام از گرفتن ديه ابا داشت و تنها خواسته اش قصاص بود.
عثمان در حكم قضيه درمانده گرديد، از اين رو آنان را به نزد حضرت امير عليه السلام برد و از آن حضرت تقاضاى داورى كرد. مولا يك ديه كامل به غلام تسليم نمود تا از قصاص ‍ درگذرد. غلام نپذيرفت ، مولا حاضر شد دو ديه بپردازد ولى باز هم غلام امتناع داشت و جز به قصاص راضى نبود. در اين موقع اميرالمومنين عليه السلام به منظور قصاص گرفتن از مولا، آيينه اى طلبيده آن را داغ نمود و آنگاه مقدارى پنبه خواست و آن را خيس كرد و بر اطراف چشم او روى پلكها گذاشت و چشم را در مقابل آفتاب نگهداشت و به وى فرمود: در آيينه نگاه كن و چون قدرى نگاه كرد كور شد، بدون اين كه آسيبى به ساختمان چشمش وارد شود
(381).
2- وزن زنجير

غلامى زنجير به پا از كنار دو مرد عبور مى كرد، آن دو نفر در مقدار وزن زنجير با هم شرط بندى كردند، يكى از آنان گفت : اگر وزن زنجير فلان مقدار نباشد همسر من سه طلاقه است ، ديگرى گفت : اگر حدس تو درست باشد زن من سه طلاقه است ، پس هر دو برخاسته و به همراه غلام نزد مولايش رفته به مولاى غلام گفتند: زنجير را باز كن تا آن را وزن نمائيم . مولاى غلام هم گفت : زنم طلاق است اگر بخواهم زنجير را باز كنم ، همگى نزد عمر رفتند و مشكل را نزد او مطرح كرده از او چاره جويى نمودند.
عمر گفت : سوگند مولايش بر دو سوگند ديگر مقدم است . و آنگاه گفت : بيائيد با هم به نزد على بن ابيطالب برويم شايد او براى حل اين مشكل تدبيرى بينديشد، پس به نزد آن حضرت رفته جريان را عرضه داشتند.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: چقدر پاسخش آسان است و سپس دستور داد ظرف بزرگى آوردند و زنجير را با نخى به پاى غلام بستند و سپس پاى غلام را با زنجير در ميان ظرف گذاشتند بر آن آب ريختند تا اين كه ظرف پر از آب شد، پس از آن فرمود: زنجير را بالا ببريد، زنجير را بالا بردند تا حدى كه از آب بيرون شد و در اين هنگام ، آب قدرى پائين رفت و آنگاه فرمود: پاره آهن در آب بريزند تا به جاى سابقش ‍ برگردد، چون دستور انجام گرفت فرمود: حالا پاره هاى آهن را وزن كنيد، هر چه شد همان وزن زنجير است
(382).
3- تدبير

مردى نزد اميرالمومنين عليه السلام آمد و گفت : مقدارى خرما جلويم بود، ناگهان زنم پيشدستى كرده دانه اى از آنها برداشته در دهن انداخت پس من سوگند ياد كردم كه خرما را چه بخورد و چه بيرون بيندازد طلاق باشد.
امام عليه السلام به وى فرمود: نصفش را بخورد و نصفش را بيندازد، در اين صورت تو از سوگندت خلاصى يافته اى
(383).
4- سوگند مشكل

مردى را كه سوگند ياد كرده بود، كه اگر در روز ماه رمضان با همسرش آميزش نكند او سه طلاقه باشد، نزد اميرالمومنين آوردند، حضرت فرمود: او را به سفر ببرد و به سوگندش وفا كند (384).
5- وزن در

گروهى آهنگر دربى آهنى را به وزنى كه صاحبان در براى آن تعيين نمودند معامله نموده در را به طرف مقصد مى بردند، در بين راه كسانى وزن در را از آنان پرسيده و خريداران جريان را گفتند آنان اظهار داشتند وزن در هرگز به اين مقدار نمى باشد.
خريداران برگشته از فروشندگان تقاضاى كم نمودن قيمت در را نمودند، آنان ابا كردند نزاعشان در گرفت ، نزد اميرالمومنين عليه السلام رفتند، آن حضرت به آنان اندازه فرورفتگى قايق را در آب نشانه كنيد، و سپس فرمود: حالا به جاى در خرماى وزن شده قرار دهيد تا به همان اندازه در آب فرو رود، پس فرمود، وزن در به مقدار وزن خرماهاست
(385).
6- عيبى در تنفس

مردى كه ضربه اى بر سينه اش وارد شده و مدعى بود كه در اثر آن ضربه عيبى در تنفسش پديد آمده ، شكايت به نزد اميرالمومنين عليه السلام برده از آن حضرت داورى خواست آن حضرت در صدد آزمايش او برآمده فرمود: نفس ‍ زمانى از سوراخ راست بينى و زمانى از سوراخ چپ بينى خارج مى شود و بامداد از موقع طلوع سپيده تا طلوع آفتاب غالبا از سوراخ راست بينى خارج مى گردد پس شماره نفسهاى مدعى را در همان موقع تعيين نمود، و روز ديگر مردى را در همان سن و سال و در همان موقع مورد آزمايش ‍ قرار داد و آنگاه به نسبتى كه نقص وارد شده بود از جانى ارش ‍ جنايت گرفت (386).
فصل سى و يكم : وجه استنباط

1
- دارويى از قرآن

مردى نزد حضرت على عليه السلام آمد و از نوعى بيمارى شكايت كرد. آن حضرت به او فرمود: يك درهم از مهر زنت بگير و با آن مقدارى عسل خريدارى نموده و آن را با آب باران بخور؛ بيمار به دستور آن حضرت على عليه السلام عمل كرده شفا يافت .
كسانى راز مطلب را از امام پرسيدند و گفتند: آيا در اين خصوص روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيده ايد؟
حضرت فرمود: نه ، وليكن آن را از آيات قرآن استنباط كردم كه مى فرمايد:
فان طبن لكم عن شى ء فكلوه هنيئا مريئا؛
(387) و اگر آنان مقدارى از مهر خود را به طيب خاطر به شما دادند بخوريد خوش و گوارايتان باد.
و نيز مى فرمايد: يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للناس ؛
(388) بيرون آيد از شكمهاى آنان نوشابه اى كه رنگهاى آن گوناگون است و درمان است براى مردم .
و همچنين مى فرمايد: و نزلنا من السماء ماءا مباركا؛ از آسمان آبى با بر كت فرود آورديم .
پس به حكم آيه هاى مذكور گوارايى و شفا و بركت در آن دستور جمع شده ، اميدوار گرديدم كه با آن بهبودى حاصل شود
(389)
2- استغفار
حضرت امير عليه السلام براى طلب باران به منبر رفت و جز استغفار چيزى از آن حضرت شنيده نشد، بعضى سبب آن را پرسيدند؛ على عليه السلام فرمود: مگر كلام خدا را نشنيده ايد كه مى فرمايد:
فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا، يرسل السماء عليكم مدرارا، و يمددكم باموال و بنين ، و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا
(390) پس بديشان گفتم طلب آمرزش ‍ كنيد از پروردگارتان كه او بسيار آمرزنده است ، مى فرستد بر شما باران پى در پى ، و يارى مى دهد شما را به مالها و پسران ، و قرار مى دهد براى شما بوستانها و جويهاى آب .
آنگاه فرمود: كدام دعاست كه از استغفار برتر و بركتش بيشتر باشد.
3- امان از عذاب خدا

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: روى زمين دو امان از عذاب خدا وجود داشت ، يكى از آن دو از ميان شما رفت ، پس كوشش كنيد در نگهدارى و مواظبت از ديگرى .
امانى كه از دستتان رفت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، امانى كه باقى است استغفار و طلب آمرزش است ؛ زيرا خداوند مى فرمايد:
وما كان الله ليعذبهم و انت فيهم وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون
(391).
خداوند عذاب نمى كند ايشان را با آن كه تو (اى محمد) در ميان آنان باشى و خداوند عذاب نمى كند ايشان را با آن كه ايشان از گناهان آمرزش جويند
(392).
4- اجر و مزد

اميرالمومنين عليه السلام به يكى از يارانش كه به مرضى مبتلا شده بود فرمود: خداوند بيماريت را سبب ريختن گناهانت قرار دهد؛ زيرا مرض اجر و پاداشى ندارد ولى گناهان را مانند برگ درختان مى ريزد، و تنها اجر و مزد در برابر گفتار زبانى و كردار بدنى است . و خداوند هر كه را بخواهد، از بندگان پاك سرشت نيكو كردارش ، به بهشت مى برد (393).
5- زهد

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: تمام زهد در دو جمله از قرآن مجيد قرار گرفته است : لكيلا تاسوا على مافاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم ؛ (394)تا بر آنچه از شما فوت شده غمگين نشويد و به آنچه به شما داده شده دلشاد نگرديد.
و كسى كه بر گذشته تاسف نخورد و بر آينده شادمان نگردد هر دو طرف زهد را دارا گشته است
(395).
6- خوف و رجاء

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: بر بهترين افراد اين امت از عذاب خدا ايمن مباش ؛ زيرا خداوند مى فرمايد:
فلا يامن مكرالله الا القوم الخاسرون ؛
(396) از مكر و كيفر خدا ايمن نمى باشند مگر مردم زيانكار و بر بدترين افراد اين امت از رحمت و لطف خدا نوميد مشو؛ زيرا خداوند مى فرمايد:
انه لايياس من روح الله الا القوم الكافرون ؛
(397)از رحمت خدا نوميد نمى باشند مگر كافران (398).
فصل سى و دوم : پاسخهاى عاميانه

1
- مسافت خاور و باختر

مسافت خاور و باختر را از اميرالمومنين عليه السلام پرسش ‍ نمودند؛ فرمود: مسير يك روز خورشيد (399).
2- حساب

از اميرالمومنين عليه السلام پرسيدند؛ چگونه خداوند با تمام خلق با آن همه زيادى كه دارند محاسبه مى كند؟ فرمود: همان گونه كه آنان را با آن همه كثرت روزى مى دهد.
و نيز پرسيدند؛ چگونه خداوند با آنان حساب مى كند و او را نمى بينند؟
فرمود: آن گونه كه آنان را روزى مى دهد و او را نمى بينند
(400).
3- رزق

از حضرت على عليه السلام پرسيدند؛ اگر مردى در اتاقى نگهدارى شود روزيش از كجا به او مى رسد؟ فرمود: از جايى كه مرگ به سراغش مى آيد (401).
4- فرق حق و باطل

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: فاصله بين حق و باطل چهار انگشت است . معناى آن را از آن حضرت پرسيدند، امام چهار انگشت دست خود را جمع نموده و ميان گوش و چشم خود قرار داد، و آنگاه فرمود: باطل اين است كه بگويى شنيدم ، و حق اين است كه بگويى ديدم (402).
5- فاصله آسمان و زمين

فاصله آسمان و زمين را از آن حضرت عليه السلام پرسيدند؛ فرمود: به قدر مد بصر، و دعاى ستمديده (403).
6- مزه آب

مزه آب را از آن حضرت عليه السلام پرسيدند؛ فرمود: آب طعم زندگى مى دهد (404).
فصل سى و سوم : قواعد فقهى

1
- ماهى بدون پولك

اميرالمومنين عليه السلام در كوفه بر استر رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار شد و به بازار ماهى فروشان تشريف برد و به آنان فرمود: نخوريد و نفروشيد از اقسام ماهى ، آن قسمى را كه پولك ندارد (405).
2- پرنده حرام گوشت

بپرهيزيد از خوردن گوشت پرنده اى كه سنگدان و چينه دان و خار پشت پا ندارد (406).
3- حيوان حرام گوشت

بپرهيزيد از خوردن گوشت حيوان درنده اى كه دندان نيش ‍ دارد و پرنده اى كه داراى چنگال است (407).
4- صيد

پرنده هرگاه قادر بر پرواز گردد صيد است و براى هر كس كه او را بگيرد حلال مى باشد (408).
5- آلت ذبح

ذبح روا نمى باشد مگر به وسيله آهن (409) (وسيله ذبح بايد از جنس آهن باشد).
6- استصحاب

هر كس نسبت به چيزى يقين داشته باشد، پس در آن شك كند بايد طبق تفتيش عمل نمايد، زيرا شك يقين را دفع نمى كند و آن را نمى شكند (410)
7- نيت خير
دو شتر از مردى فرار كرده ، ديگرى آنان را گرفته هر دو را به يك ريسمان ، يكى از آن دو خفته شد و مرد ماجرا نزد امير المومنين عليه السلام مطرح گرديد، آن حضرت گيرنده را ضامن نكرد و فرمود: او جز اصلاح قصدى نداشته است (411)
و در اين باره نيز كلياتى از عترت طاهرين آن حضرت عليه السلام وارد شده ، چنانچه زراره مى گويد: به خدا سوگند من هرگز كسى مانند ابى جعفر امام محمد باقر نديده ام ، زيرا از آن حضرت عليه السلام پرسيدم ، پرندگان حلال گوشت چه نشانه اى دارند؟
فرمود: بخور گوشت پرنده اى را كه به هنگام پرواز بالهايش را حركت مى دهد، و نخور گوشت پرنده اى را كه در آن حال بالهايش رامى گستراند
پرسيدم ، تخم هايى كه در جنگل مى بينم كدام نوعش حلال و كدام نوعش حرام مى باشد؟
فرمود: نخور آن را كه دو طرفش مساوى است و بخور آن را كه دو طرفش بزرگ و كوچك است
(412)
و نيز ابن ابى ليلى نقل شده كه مى گويد: دو نفر كه با هم نزاع داشتند به نزد من آمده ، يكى از آنان گفت : اين مرد اين كنيز را به من فروخته و هنگامى كه او را برهنه نمودنم ديدم موى زهار ندارد و گمانم كه در اصل خلقت چنين بوده است .
ابن ابى ليلى به وى گفت : مردم در اين باره چاره جويى مى كنند، تو از چه چيز كراهت دارى ؟!
مرد گت : اگر اين عيب است به نفع من حكم كنى .
ابن ابى ليلى پاسخش را ندانست ، به او گفت : صبر كن مى روم بر مى گردم و پاسخ تو را مى گويم ، كه الان در شكم خود احساس ناراحتى مى كنم ، سپس داخل خانه شد و از در ديگر خارج گرديده به نزد محمد بن مسلم رفت و مساله را به او در مطرح كرد و پرسيد، آيا در اين باره از ابى جعفر امام محمد باقر حديثى در نظر دارى ؟
محمد بن مسلم گفت : در اين خصوص چيزى به خاطر ندارم ، وليكن يك اصل كلى از آن حضرت عليه السلام در نظرم هست كه فرمود: هر چه كه از اصل خلقت زياد يا كم باشد عيب است .
ابن ابى ليلى گفت : كافى است و آنگاه نزد آنان بازگشته ، و حكم به عيب بودن آن نمود
(413) و نيز در كافى درباره آيه شريفه ان تبدوا الصدقات فنعما هى ، اگر به مستحقان انفاق صدقات آشكارا كنيد كارى نيكوست .از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: مقصود از آن زكات واجب است
راوى مى گويد: گفتم پس مقصود از: وان تخفوها و توتوها الفقراء و اگر در پنهانى به فقيران آبرومند رسانيد.چيست ؟
فرمود صدقات مستتحب و ائمه عليهم السلام در فرائض ‍ اظهار نمودن را و در نوافل كتمان كردن و پوشيده نگهداشتن را مستحب مى دانسته اند
(414)
و از جمله قواعد فقهى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده : لاضرر و الاضرار است ، كه آن بابى است از علم كه هزار باب از آن گشوده مى شود، و داستان آن چنين است كه : سمرة بن جندب درخت خرمايى در باغستانى متعلق به براى رفتن به سوى درخت خرماى خود از منزل انصارى مى گذشت و از او اجازه نمى گرفت انصارى نخست با زبانخوش به او تذكر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگيرد سمره براى رفتن به سوى درخت خرماى خود از منزل انصارى مى گذشت و از او اجازه نمى گرفت .انصارى نخست با زبان خوش به او تذكر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگيرد سمره سربرتافت ، و چون انصارى اين بديد به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله شكايت برد و جريان را عرضه داشت رسول خدا موضوع شكايت داشتن انصارى را از اين كار خلاف سمره به او پيغام داد و از او خواست تا به هنگام ورود استيذان نمايد، سمره ابا كرد، تا اين كه رسول خدا در مقام قيمت گذارى درخت بر آمده ولى او همچنان امتناع مى ورزيد تا اين كه حاضر شدند چند برابر قيمتش را به او بدهند ولى با هم قبول نكرد، سرانجام رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را با نخلى در بهشت مورد معاوضه قرار داد، سمره نپذيرفت ، در اين موقع رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصارى رو كرده و فرمود: برو درخت را بكن و آن را به نزد او بينداز فانه لاضرر ولاضرار، حقا كه ضرر رساندن و زير با ضرر رفتن روا نيست (415)
مؤ لّف :
جاى شگفت نيست اين كه كسى داراى نفسى خبيث و سرشتى ناپاك باشد، آن همه پيشنهادات پيغمبر صلى الله عليه و آله را نپذيرد.
و در تاريخ طبرى در ضمن وقايع سال 50 آمده ، زياد حكم ولايت بصره را به سمره داد و او به كوفه آمد و هشت هزار نفر را كشت .
زياد به او گفت : هيچ نترسيدى يك تن از آنان بى گناه باشد؟!
سمره پاسخ داد: از كشتن افرادى مانند آنان هيچ ترسى ندارم .
فصل سى و چهارم : جنايات حيوانات

1
- پيامبر (ص ) در حق على (ع ) دعا كرد

گاو نرى الاغى را كشته بود، اين قضيه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق افتاده ، پس هنگامى كه آن بزرگوار در ميان جمعى از اصحاب خود كه ابوبكر و عمر نيز در ميان آنان بودند، نشسته بود طرفين دعوى نزد آن حضرت آمده و نزاع خود را مطرح كردند. در اين موقع پيامبر خدا به ابوبكر رو كرده و فرمود: بين آنان داورى كن !
ابوبكر گفت : ضمانى نيست ؛ زيرا حيوانى حيوان ديگر را كشته است .
پيامبر به عمر فرمود: تو بين آنان قضاوت كن ! عمر گفتار ابوبكر را تكرار كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام رو كرد و فرمود: بين آنان حكم كن !
على عليه السلام فرمود: اگر گاو در استراحتگاه الاغ داخل شده ، صاحبان گاو ضامن الاغ هستند، و در صورت عكس ‍ ضامن نيستند.
در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله دست به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: الحمدالله الذى جعل منى من يقضى بقضاء النبيين .
سپاس خداى را كه قرار داد از خاندانم شخصى را كه به قضاوتهاى پيامبران داورى مى كند
(416).
2- در اسلام ضرر نيست

دو نفر نزد عمر آمدند؛ يكى از آنان گفت : گاو اين مرد شكم شترم را پاره كرده ، عمر گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله جنايات بهائم را موجب ضمان ندانسته است .
اميرالمومنين عليه السلام به عمر فرمود: رسول خدا فرموده : لا ضرر ولا ضرار يعنى در اسلام ضرر رسانيدن و تحمل ضرر روا نيست . در اين مورد اگر صاحب گاو گاوش را در راه شتر بسته ضامن شتر است ، و گرنه ضامن نيست ، و چون رسيدگى كردند ديدند صاحب گاو گاوش را از روستا آورده و در راه شتر بسته است ، پس عمر طبق فرموده آن حضرت حكم كرد و بهاى شتر را از صاحب گاو گرفت و به صاحب شتر داد
(417).
3- على (ع ) ستمگر نيست

هنگامى كه اميرالمومنين عليه السلام از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله در يمن بود، روزى چند نفر بر آن حضرت وارد شده ، نزاع خود را چنين مطرح كردند: اسب يكى از آنان گريخته و به مردى لگد زده و او را كشته است . صاحب اسب گواه آورد كه اسب ، خود از خانه فرار كرده است .
على عليه السلام حكم به عدم ضمان نمود اولياى مقتول از يمن به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده و گفتند: على در حق ما ظلم نموده و خونبهاى كشته ما را پايمال كرده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: على ستمگر نيست ، و براى ستم نمودن آفريده نشده است و ولايت و خلافت پس از من از آن اوست ، حكم و سخنش حق ، و منكر ولايتش كافر است
(418).
4- ضرر بر كشتزار

اميرالمومنين عليه السلام جنايات و آسيبهاى حيوانات را كه در روز بر كشتزار ديگران وارد مى آوردند موجب ضمان نمى دانست ، و مى فرمود: صاحب زراعت در روز خودش بايد از زراعتش پاسدارى كند، ولى ضررهاى شبانه آنها را موجب ضمان صاحبان آنها مى دانست (419).
5- جنايت سگ

على عليه السلام جنايت روزانه سگ را موجب ضمان صاحب او مى دانست ولى گاز گرفتن او را در شب موجب ضمان نمى دانست (420).
6- ضمانت اهل خانه

اگر با اجازه اهل خانه وارد خانه شدى و سگ خانه تو را گاز گرفت ، آنان ضامن هستند، ولى اگر بدون اجازه وارد شدى ضامن نيستند (421).
7- حيوان سركش

على عليه السلام اولين حمله حيوان سركش را موجب ضمان نمى دانست ، ولى در نوبتهاى بعد صاحبش را ضامن مى كرد (422).
8- تفصيل

اميرالمومنين عليه السلام زيانهايى را كه چارپايان در اثر پايمال كردن با دست و پا وارد مى آوردند موجب ضمان صاحبانشان مى دانست و جناياتى را كه به واسطه لگد انداختن وارد مى آوردند موجب ضمان نمى دانست مگر اين كه كسى حيوان را زده باشد (كه زننده ضامن است ) (423).
9- ضمانت راكب ، و قائد حيوان

اميرالمومنين عليه السلام راكب حيوان را ضامن زيانهاى دست و پاى حيوان مى نمود. ولى قائد را تنها ضامن زيانهاى پاى حيوان مى دانست نه دست او (424).
فصل سى و پنجم : حريم ها

اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: فاصله دو چاهى كه براى آب دادن شتر حفر مى شود چهل ذراع ، و دو چاه آبيارى كشتزار شصت ذراع و دو چشمه پانصد ذراع بايد باشد.
و كوچه اى كه مورد نزاع مى باشد، هفت ذراع آن به كوچه اختصاص دارد
(425).
فصل سى و ششم : قراردادها

مردى گوسفندى را ذبح كرده با دوستان خود شرط بست كه اگر تمام گوسفند را بخورند مالى بدهكار نباشد ولى اگر چيزى از آن باقى گذاشتند بدهكارى تمام بهاى آن باشند.
اميرالمومنين عليه السلام به آنان فرمود شرط بندى در مورد خوردن مطلقا باطل است چه كم و چه زياد، و از پرداخت غرامت جلوگيرى نمود
(426).
از حضرت رضا عليه السلام نقل شده كه فرمود: كسى كه با زنى ازدواج نمايد و براى پدر زن مالى قرار دهد، اصل عقد صحيح است و آنچه كه براى پدر قرار داده باطل مى باشد
(427).
فصل سى و هفتم : تاديبات

1
- نوعى داورى

دانش آموزانى نمونه هاى خط خود را خدمت حضرت امير عليه السلام عرضه داشتند تا آن حضرت خوش خطترين آنها را انتخاب كند.
على عليه السلام فرمود: اين هم يك نوع داورى است ، و جور
(428) در آن همانند جور در حكم است ، و آنگاه به آنان فرمود: به معلم خود برسانيد، اگر در مقام تاديب ، شما را بيش ‍ از سه ضربه بزند از او قصاص گرفته مى شود (429).

 

 

 

 

- كودك يتيم
كودك يتيم را مانند فرزند خودت ادب كن و از هر خطايى كه به سبب آن فرزند خود را مى زنى او را بزن (430).
3- تاديب قماربازان

اميرالمومنين عليه السلام از راهى مى گذشت چند نفر را ديد به بازى شطرنج مشغول بودند. امام عليه السلام به آنان فرمود: ما هذه التماثيل التى انتم لها عاكفون ؛ چيستند اين تمثالهائى كه شما بر آنها ايستاده ايد؟
پس آنان را تاديب نموده ، در آفتاب معلق نمود
(431).
4- تنبيه

مردى را كه استمناء كرده بود نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند. آن حضرت چنان بر دستش كوفت كه دستش قرمز شده و آنگاه از بيت المال به او زن داد (432).
5- از وظائف امام

اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: بر امام واجب است كه دانشمندان فاسق و پزشكان نادان ، و كرايه دهندگان (433) مفلس را حبس نمايد (434).
6- جوان سفيه

جوان سفيه بايد نگهدارى شود تا عاقل گردد. و نيز فرمود: شخص بدهكارى كه قرض خود را ادا نمى كند بايد حبس ‍ شود، و چنانچه افلاس او ثابت گردد او را آزاد مى كنند تا مالى به دست آورده و ديون خود را ادا نمايد. و كسى كه بدهيهاى خود را نمى دهد و طلبكارانش را سر مى دواند بايد زندانى شود، و آنگاه او را وادار مى كنند كه داراييش را به نسبت ديونش بين طلبكارانش تقسيم كند، و اگر امتناع ورزد امام اين كار را مى كند (435).
7- علاج

پسرى بدون اجازه پدر وليده (كنيزى كه از مولايش فرزند دارد) پدر را به مردى فروخت ، كنيز از مشترى پسر زاييد. در اين هنگام مولاى اول با مشترى به مخاصمت برخاست و گفت : اين كنيز وليده من است و پسرم بدون اجازه ام آن را به تو فروخته است ، مشترى انكار مى كرد، خصومت به نزد حضرت امير عليه السلام بردند.
اميرالمومنين عليه السلام به مولاى اول فرمود: كنيز و پسرت را از مشترى بگير. مشترى حضرت را سوگند داد تا برايش چاره اى كند على عليه السلام به او فرمود: جوان فروشنده (پسر مولاى اول ) را نزد خودت نگهدار تا پدرش ‍ معامله را امضا نمايد؛ مشترى جوان را نگهداشت .
مولاى اول به مشترى گفت : فرزندم را رها كن .
مشترى گفت : به خدا سوگند او را به تو نمى دهم مگر اين كه پسرم را به من رد نمايى .
مولاى اول چون اين بديد تنها معامله پسر مشترى را اجازه داد بدون مادر
(436).
8- افسانه گو در مسجد

اميرالمومنين عليه السلام در مسجد مردى را ديد افسانه گويى مى كند، آن حضرت با تازيانه بر بدنش بنواخت و او را از مسجد بيرون كرد (437).
9- تازه مسلمان

مردى نصرانى را كه تازه مسلمان شده و با او خوك بريان شده ديده بودند نزد حضرت على عليه السلام آوردند.
آن حضرت عليه السلام به او فرمود: چرا مرتكب چنين خطائى شدى ؟
گفت : بيمار شدم و به خوردن گوشت نيازمند گرديدم .
على عليه السلام : چرا از گوشت بزغاله استفاده نكردى با اينكه داشتى . و آنگاه به او فرمود: اگر گوشت خوك را خورده بودى به تو حد مى زدم . ولى اكنون تو را تاديب مى كنم . پس به قدرى او را زد كه بولش جارى گرديد
(438).
10- فريادرس آمد

در كامل جزرى آمده : على عليه السلام از قبيله همدان بيرون شد، در بين راه دو مرد را ديد زد و خورد مى كردند، آنان را از هم جدا نموده و به راه خود ادامه داد، ناگهان صداى استغاثه اى شنيد. اميرالمومنين عليه السلام به جانب او شتافت و مى فرمود: فريادرس آمد. پس دو مرد را ديد كه يكى از آنان از ديگرى شكايت داشته و گفت : يا اميرالمومنين ! پيراهنى به اين مرد فروخته ام به هفت درهم و با او شرط كرده ام كه درهمهاى سالم و بدون عيب به من تحويل دهد و او اين درهمهاى معيوب را به من داده است ، و من از گرفتن آنها امتناع ورزيده از او مطالبه دراهم سالم نمودم ، پس سيلى به صورتم زد.
اميرالمومنين به زننده فرمود: چه مى گويى ؟
گفت : راست مى گويد.
به او فرمود: به شرط خود وفا كن ، و آنگاه به مضروب فرمود: قصاص بگير! مرد گفت : يا عفو كنم ؟
امام عليه السلام فرمود: اختيار آن با خود توست .
و سپس به همراهان خود فرمود: بگيريد او را. پس مردى او را بر دوش گرفت و آن حضرت پانزده تازيانه به او زد و فرمود: اين سزاى هتك حرمت توست نسبت به آن مرد
(439).
فصل سى و هشتم : استناد به كتاب و سنت

1
- ديه علقه

مردى ضربه اى بر شكم زنى وارد ساخت ، زن بر اثر آن ضربه علقه اى (مقدارى خون بسته ) سقط كرد. حضرت امير فرمود: آن مرد بايد ديه علقه را در چهل دينار به زن بدهد، و اين آيه شريفه را تلاوت نمود: ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين ... (440).
به تحقيق انسان را از خلاصه گل بيافريديم و سپس آن را در قرارگاهى استوار (رحم ) قرار داديم سپس آن نطفه را پاره خون بسته گردانديم ، پس آن خون بسته را مانند گوشت جويده گردانيديم ، پس آن گوشت را استخوانهاى گردانيديم پس آن استخوانها را گوشت پوشانيديم ، پس آفريديم او را آفرينشى ديگر (او را به صورت انسانى در آورده و در او روح دميديم ). پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است .
و آنگاه فرمود: ديه نطفه بيست دينار، و علقه چهل دينار، و مضغه شصت دينار، و استخوان پيش از تمام شدن خلقتش ‍ هشتاد دينار و جنين كامل قبل از دميدم روح صد دينار، و پس ‍ از دميدن روح هزار دينار مى باشد
(441).
و پيش از اين گذشت كه آن حضرت عليه السلام در معناى اب و كلاله به آيات قرآن استدلال نمود، در قبال ابوبكر كه از معناى آنها عاجز ماند. و در قبال عمر نيز آن هنگام كه خواست بر زنى كه بطور اجبار تن به زنا داده بود حد جارى كند، آن حضرت به اين آيه شريفه استدلال نمود: فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه
(442). و نگذاشت به او حد بزند. و هنگامى كه عثمان خواست زنى را كه پس از شش ماه فرزند زاييده بود حد بزند، آن حضرت عليه السلام به اين دو آيه شريفه استشهاد نمود: و حمله و فصاله ... (443) والوالدات يرضعن ... (444) و نگذاشت به او حد بزند و گذشت استناد آن حضرت به آيات قرآن در معناى جزء و سهم و حين و قديم .
2- عمل مستحب

اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود: مستحب است مرد با همسر خود در شب اول ماه رمضان آميزش نمايد؛ زيرا خداى تعالى مى فرمايد: احل لكم ليله الصيام الرفث الى نسائكم ؛ (445) حلال شده است از براى شما در شب ماه رمضان آميزش با همسرانتان (446).
3- بازگشت سه عمل

سيد رضى (ره ) در خصائص آورده : اميرالمومنين عليه السلام فرمود: سه عمل است كه بازگشت آنها به خود انجام دهنده آنها خواهد بود كه در قرآن كريم ذكر شده اند: ستم كردن ، پيمان شكستن ، مكر و تزوير. يا ايها الناس ‍ بغيكم على انفسكم ؛ (447) اى مردم ، سركشى و ستم كردن شما بر خود شماست .
و من نكث فانما ينكث على نفسه ؛
(448) احاطه نمى كند نيرنگ بد، مگر به اهل خودش (449).
4- نعلين زرد

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: نعلين زرد اندوه را كم مى كند؛ زيرا خداوند مى فرمايد: انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرين ؛ (450) گاوى است زرد كه نظركنندگان را شاد و مسرور مى گرداند (451).
5- آزمايش الهى

اميرالمومنين عليه السلام بيمار شده بود، گروهى از آن حضرت عبادت نموده عرضه داشتند. چگونه صبح نمودى ؟
فرمود: به بدى و شر.
گفتند: سبحان الله ! آيا كسى همانند شما اين گونه سخن مى گويد؟!
آن حضرت عليه السلام فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: و نبلوكم بالشر و الخير فتنه والينا ترجعون ؛
(452) يعنى : و ما شما را به بد و نيك مبتلا كرده بيازمائيم (و به هنگام مرگ ) به سوى ما بازگرديد همانا خير تندرستى و بى نيازى ، و شر بيمارى و فقر است ، به جهت امتحان و آزمايش .
6- عثمان برخاست

چند نفر از اهل حل (453) كبكى را صيد نموده و آن را پخته به عثمان كه در حال احرام بود تقديم نمودند، عثمان گفت : اين صيدى است كه ما خود آن را شكار ننموده ايم بلكه افرادى غير محرم آن را صيد نموده براى ما آورده اند بنابر اين خوردن آن براى ما بدون مانع مى باشد. از آن ميان مردى گفت : على عليه السلام خوردن چنين صيدى را جايز نمى شمرد.
عثمان كسى را به نزد آن حضرت فرستاد. على عليه السلام با قيافه اى خشمگين وارد گرديد، عثمان به آن حضرت گفت : تو زياد با ما مخالفت مى كنى ؟
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: ياد مى كنم خدا را درباره كسانى از شما كه بخاطر دارند مردى پنج تخم شتر مرغ نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد و پيغمبر به وى دوازده نفر از صحابه رسول خدا بر آن گواهى دادند، در اين موقع عثمان برخاست و داخل در خيمه گاه خود گرديد و طعام را براى اهل حل گذاشت
(454).
7- سفر حج

فرمود: هرگاه كسى از شما بخواهد حج برود خودش در تهيه مقدمات سفرش اقدام نمايد؛ زيرا خداوند مى فرمايد: ولو ارادوا الخروج لا عدواله عده ؛ (455) اگر آنان اراده خروج داشتند براى آنان ساز و برگى آماده مى كردند (456).
8- آثار گناه

فرمود: بپرهيزيد از ارتكاب گناهان ؛ زيرا هرگونه بلاء و فقرى از گناه برخاسته مى شود، حتى زخم و رنج و مصيبت . و خداوند مى فرمايد: و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير (457). آنچه برسد شما را از آفات ، پس به سبب گناهانى است كه دستهاى شما فراهم آورده و خداوند از بسيارى از گناهان در مى گذرد (458).
9- احكام ناحق شريح

عبدالرحمن بن حجاج مى گويد: حكم بن عتيبه و سلمه بن كهيل بر ابى جعفر عليه السلام (امام محمد باقر) وارد شده از آن حضرت از حكم شاهد با سوگند پرسش نمودند.
امام عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله به وسيله آن حكم نموده و همچنين على عليه السلام نزد شما در كوفه بدان حكم نموده است ، تا اينكه فرمود على عليه السلام در مسجد كوفه نشسته بود ناگهان عبدالله بن قفل تميمى در حالى كه زرهى به همراه داشت بر آن حضرت گذشت . على عليه السلام به عبدالله گفت : اين زره طلحه است كه در روز بصره (جنگ صفين ) از او ربوده شده است .
عبدالله گفت : به نزد شريح قاضى مى رويم ، رفتند، شريح به قضاوت نشست ، اميرالمومنين فرمود: اين زره طلحه است كه در روز بصره از او ربوده شده است .
شريح : در اين باره شاهد بياور!
على عليه السلام امام حسن را آورده بر آن گواهى داد.
شريح : با گواهى يك نفر حكم نمى كنم مگر اين كه ديگرى با او باشد.
حضرت على قنبر را آورد و او بر آن گواهى داد.
شريح : قنبر برده است و شهادتش نافذ نيست .
على عليه السلام خشمگين شده به قنبر فرمود: بگير زره را كه اين مرد (شريح ) سه بار قضاوت به ناحق نمود. در اين موقع شريح تكانى خورده و به آن حضرت عرضه داشت : من پس از اين ، هيچ وقت بين دو نفر قضاوت نخواهم كرد مگر اين كه علت سه بار قضاوت ناحق مرا به من بگوييد. اميرالمومنين به او فرمود: واى بر تو! هنگامى كه طرح دعوا كردم گفتى : گواه بياور با اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده مال ربوده شده هر جا كه يافت شود بدون اقامه گواه گرفته مى شود، پس من گفتم : شايد او اين حديث رسول خدا را نشنيده ، آنگاه حسن را آوردم و بر آن گواهى داد، پس ‍ گفتى : او يك شاهد است و من با شهادت يك شاهد حكم نمى كنم ، با اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با يك شاهد و سوگند، حكم نموده است . سپس قنبر را آوردم و گواهى داد، پس گفتى : او برده است و من با گواهى برده حكم نمى كنم ، با اين كه گواهى برده اگر عادل باشد پذيرفته است . و آنگاه فرمود: واى بر تو! امام مسلمين بر امور بزرگتر مسلمين مامون و مورد اعتماد است
(459).
فصل سى و نهم : استناد به كتب آسمانى

1
- نوعى مجازات

روزى حضرت امير عليه السلام در مسجد كوفه نشسته بود، در اين هنگام چند نفر را كه در روز ماه رمضان افطار كرده بودند نزد آن حضرت آوردند.
على عليه السلام از آنان پرسيد: آيا شما در روز ماه رمضان غذا خورده ايد؟
بله .
يهودى هستيد؟
نه .
نصرانى هستيد؟
نه .
پس چه دينى داريد كه مخالف دين اسلام است ؟
مسلمان هستيم .
پس مسافريد؟
نه .
آيا بيمارى داريد كه موجب افطار شما شده و ما از آن اطلاعى نداريم زيرا خداى تعالى مى فرمايد: بل الانسان على نفسه بصيره .
هيچ بيمارى نداريم .
اميرالمومنين عليه السلام تبسم نمود و به آنان فرمود: به يگانگى خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و آله گواهى مى دهيد؟
يگانگى خدا را قبول داريم ولى محمد را نمى شناسيم .
محمد فرستاده خداست .
ما پيامبرى او را قبول نداريم .
اگر بر پيامبرى محمد گواهى ندهيد شما را به قتل خواهم رساند.
هر چه مى خواهى بكن .
در اين موقع اميرالمومنين عليه السلام به مامورين انتظامى دستور داد آنان را به خارج كوفه برده و دو گودال نزديك هم حفر نموده و با روزنه اى آنها را به هم ارتباط دهند، و آنگاه به آن گروه فرمود: شما را به وسيله دود خواهم كشت .
گفتند: هرچه مى خواهى بكن همانا حكم تو تنها در اين دنياست . در اين موقع امام عليه السلام آنان را به آرامى در ميان گودال انداخت و آنگاه دستور داد در گودال ديگر آتش ‍ افروختند و پيوسته بر ايشان بانگ مى زد چه مى گوئيد آيا از عقيده خود برگشته ايد يا نه ؟
مى گفتند: هر چه مى خواهى انجام بده ، تا اين كه به وسيله دود كشته شدند.
اين خبر در گوشه و كنار و در شهرها منتشر گرديد و مردم درباره آن سخن ها مى گفتند. تا اينكه يك روز كه آن حضرت در مسجد تشريف داشت ، مردى يهودى از اهل مدينه كه يهوديان مدينه به بزرگى و دانايى او و پدرانش معتقد بودند با گروهى از بستگانش وارد كوفه شده و مستقيما به طرف مسجد جامع كوفه رهسپار گرديده در بيرون مسجد بار انداختند، و به آن حضرت عليه السلام پيغام دادند كه ما قومى از يهود هستيم كه از حجاز آمده با شما گفتگويى داريم آيا شما به نزد ما مى آييد، يا ما بر شما وارد شويم ؟
اميرالمومنين عليه السلام خود به طرف آنان از مسجد بيرون رفت و مى فرمود: به زودى وارد مسجد خواهند شد (يعنى مسلمان مى شوند). پس به ايشان فرمود: مطلب شما چيست ؟
بزرگشان گفت : اى پسر ابيطالب ! اين چه بدعتى است كه در دين محمد گذارده اى ؟
حضرت فرمود: چه بدعتى ؟
يهودى گفت : شنيده ايم گروهى را كه به يگانگى خداوند اقرار داشته ولى نبوت محمد را منكر بوده اند با دود كشته اى .
اميرالمومنين به وى فرمود: تو را سوگند مى دهم به حق نه آيه اى كه در كوه طور بر موسى عليه السلام نازل گرديده ، و به حق كنائس پنجگانه قدس ... آيا مى دانى كه پس از وفات موسى كسانى را نزد يوشع بن نون آورده كه معترف به يگانگى خداوند بودند ولى نبوت موسى را قبول نداشتند يوشع آنان را به همين ترتيب به قتل رساند؟
يهودى گفت : مى دانم .
در اين هنگام يهودى گفت : گواهى مى دهم كه تو صاحب سر و رازدان موسى هستى . پس يهودى كاغذى از قباى خود بيرون آورد و به دست آن حضرت داد. على عليه السلام كاغذ را باز نموده و آن را نگاه كرد و سپس گريست .
يهودى گفت : چرا گريه مى كنى ؟ اين كاغذ كه به خط سريانى است و تو عرب هستى مگر خط آن را مى دانى ؟
فرمود: آرى ، اسم من در آن نوشته شده .
يهودى گفت : اسمت را به من نشان بده و بگو نام تو به لغت سريانى چيست ؟
آن حضرت اسم خود را به او نشان داد و فرمود: نام من به سريانى اليا مى باشد.
يهودى گفت : گواهى مى دهم كه تو پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله اولى هستى به مردم از جهانهايشان . و همگى آنان با آن حضرت بيعت نموده ، وارد مسجد شدند.
على عليه السلام فرمود: سپاس خداى را كه هرگز مرا فراموش نكرده ، و نام مرا در طومار نيكان ، ثبت نموده است .
مؤ لّف :
از اين خبر، دو مطلب استفاده مى شود: يكى عدم جواز دخول اهل كتاب در مساجد، و ديگرى جواز قتل منكر نبوت پيغمبر صلى الله عليه و آله ولو آن كه موحد باشد
(460).
2- خبر دادن از كتب اديان ديگر

شيخ مفيد (ره ) در ارشاد آورده : گروهى از علماى يهود نزد ابوبكر آمده تا اين كه آورده و آنگاه به محضر اميرالمومنين عليه السلام شرفياب شدند، آن حضرت به آنان فرمود: آيا نه چنين است كه در بعضى از كتابهايتان آمده كه روزى موسى بن عمران نشسته بود، ناگهان فرشته اى از مشرق به نزد او آمد... تا آخر خبر به تفصيلى كه در خبر 12 از فصل 11 گذشت (461).
فصل چهلم : حكم بر خلاف ديگران

1
- گرمابه

حضرت على عليه السلام و عمر داخل در گرمابه شدند، عمر گفت : بدجائى است گرمابه ! رنج و زحمتش زياد، و حيا، و عفتش كم مى باشد.
حضرت امير عليه السلام به او فرمود: بلكه آن خوب جايى است ، چرك و آلودگى بدن را مى زدايد و آتش را به ياد مى آورد
(462).
2- لذيذترين گوشت ها

در حضور عمر سخن از گوشت به ميان آمد. عمر گفت : پاكيزه ترين گوشتها گوشت مرغ است .
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: مرغ بسان خوك پرندگان است ، پاكيزه ترين گوشتها گوشت جوجه اى است كه به پرواز در آمده يا قريب به آن باشد
(463).