11- حديث علىّ يعسوب الدين

لفظ يعسوب به معنى رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ است، در لغت آمده: «اليعسوب: الرئيس الكبير يقال هو يعسوب قومه» در اصل رسول خدا (ص) درباره اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «يا علىّ انّك سيّدالمسلمين و يعسوبُ المؤمنين و امام المتقين و قائد الغُرّ المحجّلين»20.
ابن ابى الحديد در شرح كلام اميرالمؤمنين كه فرمود: «انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد: اين كلمه را رسول خدا (ص) درباره آن حضرت فرموده يك دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين» و يكدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يك معنى بر مىگردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد آنها قرار داده است 21 نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلكه آن حضرت با اين كلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير لقب اميرالمؤمنين كه به او داد
.
و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث كلامى درباره على (ع) از رسول الله (ص) نقل شده كه معناى اميرالمؤمنين مىدهد و آن اينكه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگرى «هذا يعسوب الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل كرده است 22 ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام و از دلائل خلافت اوست .

* * *

12- حديث علىّ ولىّ كلّ مؤمنٍ بَعدى

اين منقبت نيز از مناقب منحصر به فرد حضرت على صلوات الله عليه و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است، حاكم در مستدرك ج 3 ص 134 نقل كرده «قال ابن عباس و قال له رسول الله (ص) انت ولى كل مؤمن بعدى و مؤمنة» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ذهبى نيز در تلخيص مستدرك ج 3، ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1، ص 331 و ترمذى در صحيح خود ج 5، ص 632 باب مناقب على بن ابيطالب آنرا نقل مىكند و نيز در كنزالعمال هامش مسند احمد منقول است مشروع مطلب در الغدير ج 3 ص 215 - 217 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 46 - 52 ديده شود.

* * *

13- حديث على امام المتقين

حاكم نيشابورى در مستدرك صحيحين ج 3ص 136 به سند خود از رسول الله (ص) نقل كرده كه: «قال رسول الله (ص) اَوحى الىّ ربّى فى علىّ بثلاث انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغرالمحجلين» آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ولى بخارى و مسلم آنرا نقل نكردهاند، با آنكه در عقيده آنها نيز صحيح است. در مختصر كنزالعمال هامش مسند احمد ص 34 به لفظ «فاوحى الىّ ربّى فى علىّ بثلاث انه سيدالمسلمين و ولى المتقين و قائد الغر المحجلين» نقل شده است .
شرف الدين عاملى رحمة الله آنرا در المراجعات ص 150 از كتابهاى بسيار معتبر نقل كرده است .

* * *

14- حديث علىّ اميُرالمؤمنين

رسول خدا (ص) به على بن ابيطالب (ع) لقب مبارك «اميرالمؤمنين» داد كه حاكى از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب مىباشد.
شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يك فصل را منحصر به اين مطلب كرده و به سند متصل خود ازانس بن مالك نقل كرده: كه گويد من خادم رسول الله بودم شبى كه بنا بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبى براى وضويش آوردم فرمود: اى انس الان از اين در اميرالمؤمنين و خيرالوصيين... بر تو وارد مىشود
.
«
قال يا انس يدخل عليك الساعة من هذا الباب اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و اكثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم خدايا اين شخص از قوم من باشد، كمى نگذشت كه ديدم على بن ابيطالب (ع) داخل شد، رسول خدا وضوع مىگرفت مقدارى از آب وضو را بصورت آن حضرت پاشيد
...
در روايت ديگرى به سند خود از ابن عباس نقل مىكند رسول خدا (ص) بهام سلمه فرمود: «إسمعى و إشهدى هذا علىّ اميرالمؤمنين و سيدالوصيين
» .
و در روايت سوم به سند خود از معاويه بن ثعلبه نقل مىكند: كه به ابىذر گفته شد: وصيت بكن، گفت: وصيت كردهام، گفتند: به كدام كس؟ گفت: به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت: نه، به اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كه او قوام زمين و ربانى اين امت است
...
و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمى كه ميان علما مشهور است با سندهائى كه شرح آنها طولانى مىشود، گويد: رسول خدا (ص) مرا امر كرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبكر، عمر، طلحه و زبير بودند كه به ما فرمود: «سَلِمّوا على علىّ بامرةِ المؤمنين» به على با كلمه اميرالمؤمنين سلام كنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام كرديم، با آنكه رسول الله زنده و در كنار ما بود (ارشاد ص 20
).
مجلس رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340 پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه امينى در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء ابى نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب خوارزمى، و فرائد السمطين و غير آن نقل كرده است .

* * *

در پايلن اين سخن لازم است بدانيم: عياشى در تفسير خويش نقل مىكند: مردى به محضر امام صادق (ع) داخل شد و گفت: السلام عليك يا اميرالمؤمنين (ع) امام صادق (ع) بپاخاست و فرمود: اين اسم جز به اميرالمؤمنين (ع) صلاحيت ندارد، خدا او را باين اسم ناميده است، هر كه جز او به اين اسم ناميده شود و خوشش آيد مفعول است و اگر مفعول نباشد به اين مبتلى مىشود...گفتم: امام قائم شما با كدام نام خوانده مىشود؟ فرمود: به او گويند: «السلام عليك يا بقية الله السلام عليك يا ابن رسول الله .23

و در روايتى از امام باقر (ع) نقل است كه به فضيل بن يسار گفت...«يا فضيل لم يسم بها و الله بعد على اميرالمؤمنين الا مفتر كذاب الى يوم الناس هذا» 73 اى فضيل به خدا قسم جز على بن ابيطالب به اين اسم خوانده نشده مگر افتراگر و دروغگو...

 

پى نوشتها:

1- اين جريان بسيار مشهور است حتى ابن ابى الحديد آنرا به شعر درآورده است .
2- ارشاد مفيد ص: 57، اعلام الورى 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21، صحيح بخارى ج 5 ص 171 باب عزوة خيبر، صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب من فضائل على بن ابيطالب (ع).
3- معانى الاخبار صدوق ص 74 از جابربن عبدالله و سعد بن ابى وقاص، مناقب آل ابى طالب ج 3 ص 16، صحيح بخارى ج 5 ص 24 باب مناقب على (ع) صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب فضائل على (ع) الغدير ج 3 ص 199.
4- سوره اعراف: 142.
5- علل الشرايع باب 154 ص 201، بحارالانوار ج 39 ص 19 - 35 بطور مشروح، مسند احمد ج 2 ص 26، مستدرك حاكم ج 3 ص 125، در علل الشرايع آمده: «عن ابن عباس قال لما سدّ رسول الله (ص) الابواب الشارعة الى المسجد الاباب على (ع) ضبحّ اصحابه من ذلك فقالوا يا رسول الله لم سددتَ ابو ابنا و تركت باب هذا الغلام! فقال (ص) ان الله تبارك و تعالى امرنى بسد ابوابكم و ترك باب علىّ...»
6- ارشاد مفيد ص 15، بحارالانوار ج 40 ص 200 - 207 بطور مشروح، مستدرك حاكم ج 3 ص 126، از باب ابن عباس و جابربن عبدالله، تذكرة سبط ابن جوزى ص 51.
7- ارشاد مفيد ص 15، بحار ج 40 ص 213 - 218.
8- انفال: 75، احزاب: 6.
9- بحار ج 19 ص 130.
10- بحارالانوار: ج 38 ص 330 - 347، صحيح ترمذى ج 5 ص 636 باب مناقب على بن ابيطالب (ع)، اسدالغاية ج 4 ص 16 الغدير ج 3 ص 174.
11- بحارالانوار ج 38 ص 334.
12- اعراف: 44.
13- علل الشرايع باب 130 ص: 162، الغدير: ج 3 ص 299.
14- عيون اخبارالرضا به نقل بحار ج 39 ص 194 و نيز حديث قسيم الجنة و النار در بحار الانوار ج 39 ص 193 - 210، شرح ابن ابى الحديد ج 9 ص 165 ذيل خطبه 154، صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذيل حديث 40.
15- بحارالانوار ج 38 ص 27 - 40 به طور مشروح از شيعه و اهل سنت نقل كرده است ابن ابى الحديد در شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثبت عندى ان النبى (ص)» قال «انه مع الحق و ان الحق يدور معه حيثما دار».
16- مستدرك حاكم ج 3 ص 134 باب مناقب على (ع)، صواعق محرقه ابن حجر ص 122 باب فضائل على (ع)، مختصر كنز العمال هامش مسند احمد ج 5 ص 30، ينابيع المودة باب 20 ص 90.
17- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل على حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 173 ذيل حكمت 42 و گويد: «هذاالخبر مروى فى الصحاح».
18- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص 346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل على حب الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از فضائل آن حضرت، شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 173 ذيل حكمت 42 و گويد: «هذا الخبر مروى فى الصحاح»
19- شعراء: 224.
20- در بحارالانوار ج 38 ص 126 - 166 حدود ده روايت از شيعه و اهل سنت در اين رابطه نقل شده است .
21- شرح ابن ابى الحديد ج 19 ص 224 ذيل حكمت 322.
22- شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 12 مقدمه، كنزالاعمال هامش مسند احمد.
23- تفسير عياشى ج 1 ص 276 ذيل آيه 117 سوره نساء.
24- بحار ج 37 ص 318.

 


رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديقاكبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خويش سوگند خوردهام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (2)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مىدهد. (3)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان. (4)

جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد». (5)

پىنوشتها:

1)يعنى بزرگترين كسى است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستينترين مردم است و بالاترين كسى است كه ميان حق و باطل فرق مىنهد. (م)

2)بحار الانوار 27/ .113

3)همان 39/ .273

4)همان/ .275

5)همان/ .246

امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى. كفایة الطالب ص 205 (حدیث نبوى