خطبه شماره 150

و من خطبه له عليه السلام [4] يومي فيها الي الملاحم و يصف فئه من اهل الضلال [5] و اخذوا يمينا و شمالاظعنا في مسالک الغي ، و ترکا لمذاهب الرشد [6] فلا تستعجلوا ما هو کائن مرصد ، و لا تستبطئوا ما يجي ء به الغد [7] فکم من مستعجل بما ان ادرکه ود انه لم يدرکه و ما اقرب اليوم من تباشير [8] غد يا قوم ، هذا ابان ورود کل موعود ، [9] و دنو من طلعه ما لا تعرفون الا و ان من ادرکها منا يسري فيها بسراج منير ، [10] و يحذو فيها علي مثال الصالحين ، ليحل فيها ربقا ،[11] و يعتق فيها رقا ، و يصدع شعبا ، و يشعب صدعا ، [12] في ستره عن الناس لا يبصر القائف اثره ولو تابع نظره [13] ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلي بالتنزيل ابصارهم ، [14] و يرمي بالتفسير في مسامعهم ، و يغبقون کاس الحکمه بعد الصبوح [1] في الضلال [2] منها : و طال الامد بهم ليستکملوا الخزي ، و يستوجبوا الغير ، [3] حتي اذا اخلولق الاجل ، و استراح قوم الي الفتن ، و اشالوا ، عن لقاح حربهم ، [4] لم يمنوا علي الله بالصبر ، و لم يستعظموا بذل انفسهم في الحق [5] حتي اذا وافق وارد القضاء انقطاع مده البلاء ، [6] حملوا بصائرهم علي اسيافهم ، و دانوا لربهم بامر واعظهم ، [7] حتي اذا قبض الله رسوله صلي الله عليه و آله ، رجع قوم علي الاعقاب ، [8] و غالتهم السبل ، و اتکلوا علي الولائج ، و وصلوا غير الرحم ، [9] و هجروا السبب الذي امروا بمودته و نقلوا البناء عن رص اساسه ، [10] فبنوه في غيرموضعه .معادن کل خطيئه ، وابواب کل ضارب في غمره [11] قد ماروا في الحيره ، و ذهلوا في السکره ، علي سنه من آل فرعون : [12] من منقطع الي الدنيا راکن ، او مفارق للدين مباين

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از حوادث آينده پيشگوئي کرده وگروهي از اهل ضلال را توصيف مي کند [5] همچنان به چپ و راست متمايل مي شوند و در ضلالت و گمراهي گام مي نهند و جاده هاي مستقيم هدايت را رها مي سازند [6] درباره آنچه بايد باشد و مهيا است عجله مکنيد و آن چه را فردا مي آيد دور مشمريد [7] چه اين که بسيارند افرادي که براي چيزي عجله مي کند که اگر به دست آورند [ پشيمان شده ] و دوست دارند هرگز به آن نرسيده بودند : و چه امروز به فردا نزديک است . [8] اي جمعيت اکنون هنگام رسيدن آن فتنه هائي است که به شما وعده داده شده [9] و نزديکي طلوع آن چه بر شما مجهول و مبهم است بدانيد آن کس از ما [ مهدي ما ] که آن فتنه ها را دريابد با چراغي روشن گر در آن گام مي نهد [10] و بر همان سيره و روش صالحان [ پيامبر و ائمه ( ع ) ] رفتار مي کند تا گره ها را بگشايد [11] بردگان و ملتهاي اسير را آزاد سازد جمعيتهاي گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجويان پراکنده را گرد هم آورد . [12] و اين رهبر [ سالها ] در پنهاني از مردم به سر مي برد آن چنان که پي جويان اثر قدمش را نبينند گرچه بسيار در يافتن اثرش جستجو کنند . [13] سپس گروهي براي درهم کوبيدن فتنه ها مهيا مي گردند هم چون مهيا شدن شمشير به دست تير گر . چشم اينان با قرآن روشني مي گيرد [14] و معاني آياتش به گوش آنان افکنده مي شود و شامگاهان و صبح گاهان را جام حکمت و معارف الهي سيراب مي گرداند [1] قمست ديگري از اين خطبه درباره دشمنان گمراه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و گروهي ضعيف الايمان و مسلمانان راستين .[2] [ گروه اول ] مدت هاي طولاني به آنها مهلت داده شد تا رسوائي را به سر حد نهائي برسانند و مستحق دگرگوني [ نعمتهاي خدا ] گردند [3] تا اجل آنها به سر رسيد . گروهي [ از ضعيف الايمانها ] به خاطر راحتي به اين فتنه ها پيوستند و دست از مبارزه در راه حق کشيدند [ اما مسلمانان راستين مقاومت لازم به خرج دادند ] [4] و بر خداوند در صبر و استقامتشان منتي نگذاردند و جانبازي در راه حق را بزرگ نشمردند [5] تا آنکه فرمان خدا آزمايش را به سر آورد [6] [ اين گروه مبارز ] آگاهي و بينائي خويش را بر شمشيرهاي خود حمل کردند و به امر واعظ و پنددهنده خود [ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ] به پرستش پروردگار خويش پرداختند . [7] تا آن که خداوند پيامبرش را به سوي خويش فراخواند . گروهي به قهقرا برگشتند [8] و اختلاف و پراکندگي آنها را هلاک ساخت و تکيه بر غير خدا کردند و با غير خويشاوندان [ اهل بيت پيامبر ] پيوند برقرار نمودند [9] و از وسيله اي که فرمان داشتند به آن مودت ورزند کناره گرفتند و بناء و اساس [ولايت و رهبري جامعه ي اسلامي را از محل خويش برداشته ] [10] در غير آن نصب کردند . [ اينان ] معادن تمام خطاهايند و درهاي همه گمراهان و عقيده مندان باطلند [11] آنها در حيرت و سرگرداني غوطه ور شدند و در مستي و ناداني ديوانه وار بر روش آل فرعون فرورفتند : [12] گروهي تنها به دنيا پرداختند و به آن تکيه کردند و يا آشکارا از دين جدا گشتند

خطبه شماره 151

و من خطبه له عليه السلام [13] يحذر من الفتن الله و رسوله [14] و احمد الله و استعينه علي مداحر الشيطان و مزاجره ، [15] و الاعتصام من حبائله و مخاتله و اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا [ نهج البلاغه م 14 ] [1] عبده و رسوله ، و نجيبه و صفوته لا يؤازي فضله ، و لا يجبر فقده [2] اضاءت به البلاد بعد الضلاله المظلمه ، و الجهاله الغالبه و الجفوه الجافيه ، [3] و الناس يستحلون الحريم ، و يستذلون الحکيم ، يحيون علي فتره ، و يموتون علي کفره [4] التحذير من الفتن [5] ثم انکم معشر العرب اغراض بلايا قد اقتربت فاتقوا سکرات النعمه [6] و احذروا بوائق النقمه ، و تثبتوا في قتام العشوه ، [7] و اعوجاج الفتنه عند طلوع جنينها ، و ظهور کمينها ، و انتصاب قطبها ، [8] و مدار رحاها تبدا في مدارج خفيه ، و تؤول الي فظاعه جليه [9] شبابها کشباب الغلام ، و آثارها کاثار السلام ، يتوارثها الظلمه بالعهود [10] اولهم قائد لاخرهم ، و آخرهم مقتد باولهم ، [11] يتنافسون في دنيا دنيه ، و يتکالبون علي جيفه مريحه [12] و عن قليل يتبرا التابع من المتبوع ، و القائد من المقود ، فيتزايلون بالبغضاء ، [13] و يتلاعنون عند اللقاء ثم ياتي بعد ذلک طالع الفتنه الرجوف ، و القاصمه الزحوف ، [14] فتزيغ قلوب بعد استقامه ، [15] و تضل رجال بعد سلامه ، و تختلف الاهواء عند هجومها ، و تلتبس الاراء عند نجومها [16] من اشرف لها قصمته ، و من سعي فيها حطمته ، [17] يتکادمون فيها تکادم الحمر في العانه قد اضطرب معقود الحبل ، [1] و عمي وجه الامر تغيض فيها الحکمه ، و تنطق فيها الظلمه ، [2] و تدق اهل البدو بمسحلها ، و ترضهم بکلکلها [3] يضيع في غبارها الوحدان ، و يهلک في طريقها الرکبان ، [4] ترد بمر القضاء ، و تحلب عبيط الدماء ، و تثلم منار الدين ، [5] و تنقض عقد اليقين يهرب منها الاکياس ، [6] و يدبرها الارجاس مرعاد مبراق ، کاشفه عن ساق تقطع فيها الارحام ، [7] و يفارق عليها الاسلام بريها سقيم ، و ظاعنها مقيم [8] منها : بين قتيل مطلول ، و خائف مستجير ، [9] يختلون بعقد الايمان و بغرور الايمان ، فلا تکونوا انصاب الفتن ، و اعلام البدع [10] و الزموا ما عقد عليه حبل الجماعه ، و بنيت عليه ارکان الطاعه ، [11] و اقدموا علي الله مظلومين ، و لا تقدموا عليه ظالمين ، [12] و اتقوا مدارج الشيطان ، و مهابط العدوان ، و لا تدخلوا بطونکم لعق الحرام ، [13] فانکم بعين من حرم عليکم المعصيه ، و سهل لکم سبل الطاعه

ترجمه

[13] از خطبه هاي امام عليه السلام که در آن مردم را از فتنه ها برحذر مي داردخدا و پيامبرش [14] خداي را مي ستايم و از او بر اعمالي که موجب طرد و منع شيطان است کمک مي جويم [15] و براي مصونيت از گرفتاري در دامها و فريب هاي شيطان از او ياري مي طلبم و گواهي مي دهم که جز خداوند يکتا معبودي نيست . و شهادت مي دهم که محمد ( ص ) [1] بنده و فرستاده برگزيده و انتخاب شده او است . در فضل و برتري همتائي ندارد و جبران فقدان وي نگردد . [2] شهرهاي جهان به وجود او روشن گشت بعد از آن که گمراهي وحشتناکي همه جا را فراگرفته بود و جهل بر افکار غالب و قساوت و سنگدلي بر دلها مسلط گشته بود [3] و مردم حرام را حلال مي شمردند . و دانشمندان را تحقير مي کردند و بدون آئين الهي زندگي کرده و در حال کفر و بي ديني جان مي سپردند . [4] از فتنه ها برحذر باشيد . [5] هم اکنون شما اي گروه عرب اهداف بلاهائي هستيد که نزديک شده از مستي نعمت ها بپرهيزيد [6] و از بلاهائي که کيفر اعمال شما است برحذر باشيد . در گرد و غبار پيش آمدها که به درستي واقع را نمي توان ديد [7] و در فتنه هاي درهم پيچيده به هنگام تولد نوزاد فتنه و آشکارشدن باطن آن و برقراري قطب [8] و مدار آسياي آن با کنجکاوي و بصيرت قدم برداريد فتنه هائي که کم کم از مراحل ناپيدا شروع و به درجات شديد و روشن منتهي مي گردد [9] رشد آن هم چون رشد جوانان و آثاري که بر پيکرها وارد مي سازد هم چون آثار سنگ هاي سخت و محکم است . ستم کاران آن را طبق پيمانها از يکديگر به ارث مي برند [10] نخستين آنان رهبر آخرين و آخرينشان پيرو نخستين است . [11] اينان در بدست آوردن دنياي پست بر هم سبقت مي جويند و همچون سگان به جان مرداري بدبو مي افتند [12] طولي نمي کشد که تابع از متبوع و رهبر از پيرو بيزاري مي جويد اينها با بغض و کينه از هم جدا مي شوند [13] و به هنگام ملاقات يکديگر را لعن و نفرين مي کنند . سپس فتنه اي اضطراب آور شکننده و نابودکننده آغاز خواهد شد [14] [ در اين موقع ] قلبهائي پس از استواري مي لغزند [15] و مرداني پس از درستي و سلامت گمراه مي گردند افکار به هنگام هجوم اين فتنه پراکنده : و عقائد پس از آشکارشدنش مشتبه مي شوند .[16] آن کسي که به مقابله اش برخيزد پشتش را مي شکند و کسي که در فرونشاندنش تلاش کند [17] وي را در هم مي کوبد در اين ميان فتنه جويان همچون گورخران يکديگر را گاز ميگيرند و رشته هاي سعادت و آئين واقعي که محکم شده لرزان مي گردد. [1] و چهره واقعي امر ناپيدا مي ماند . حکمت و دانش فروکش مي کند ستمگران به سخن مي آيند [ و زمام را بدست مي گيرند ] [2] باديه نشينان را با پيش در آمدش در هم کوبد و با سينه و سخت ترين نيرويش آنها را له مي سازد [3] تنهايان و پيادگان در غبار آن گم مي شوند و سواران در ميان راهش نابود گردند [4] با تلخي و سرسختي وارد شود و خونهاي تازه و خالص را مي دوشد . نشانه هاي دين را خراب مي کند [5] و يقين را از بين مي برد افراد زيرک و عاقل از آن بگريزند [6] و افراد پليد در تدبير آن بکوشند آن فتنه بسيار پر رعد و برق است و پر مشقت در آن پيوند خويشاوندي قطع گردد [7] و از اسلام جدائي حاصل شود . آنچنان شديد است که تندرستانش بيمار و کوچ کنندگانش مقيمند [8] قسمت ديگري از اين خطبه است در ميان آنها کشته اي هست که خونش به هدر رفته و افراد ترساني که طالب امانند [9] با سوگندها آنها را فريب مي دهند و با تظاهر به ايمان آنها را گول مي زنند سعي کنيد شما پرچم فتنه ها و نشانه بدعتها نباشيد [10] آن چه را که پيوند جماعت گره خورده و ارکان اطاعت بر آن نباشد رها مسازيد [11] مظلوم بر خداوند وارد شويد بهتر از آن است که ظالم بر او وارد شويد [نه تن به ستم بدهيد و نه ستم کنيد و اگر ناچار شويد ستم بکشيد بهتر از آن است که ستم کنيد ] [12] از گام نهادن به راههاي شيطان و سرزمين هاي ستم بپرهيزيد و لقمه حرام وارد شکم خويش نسازيد [13] زيرا شما زير نظر کسي هستيد که گناه را بر شما تحريم و راههاي طاعت را براي شما آسان ساخته است

خطبه شماره 152

و من خطبه له عليه السلام [14] في صفات الله جل جلاله ، و صفات ائمه الدين [15] الحمد لله الدال علي وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه علي ازليته ، [1] و باشتباههم علي ان لا شبه له لا تستلمه المشاعر ، و لا تحجبه السواتر ، [2] لافتراق الصانع و المصنوع ، و الحاد و المحدود ، و الرب و المربوب ، [3] الاحد بلا تاويل عدد ، و الخالق لا بمعني حرکه و نصب ، [4] و السميع لا باداه ، و البصير لا بتفريق آله ، و الشاهد لا بمماسه ، [5] و البائن لا بتراخي مسافه ، و الظاهر لا برؤيه ، و الباطن لا بلطافه [6] بان من الاشياء بالقهر لها ، و القدره عليها ، و بانت الاشياء منه بالخضوع له ، و الرجوع اليه [7] من وصفه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [8] و من عده فقد ابطل ازله ، و من قال : [[ کيف ] ] فقد استوصفه ، [9] و من قال : [[ اين ] ] فقد حيزه عالم اذا لا معلوم ، [10] و رب اذ لا مربوب ، و قادر اذ لا مقدور [11] ائمه الدين [12] منها : قد طلع طالع ، و لمع لامع ، و لاح لائح ، و اعتدل مائل ، [13] واستبدل الله بقوم قوما ، و بيوم يوما ، و انتظرنا الغير انتظار المجدب المطر [14] و انما الائمه قوام الله علي خلقه ، و عرفاؤه علي عباده [15] و لا يدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه ، و لا يدخل النار الا من انکرهم و انکروه [16] ان الله تعالي خصکم بالاسلام ، و استخلصکم له ، [17] و ذلک لانه اسم سلامه ، و جماع کرامه اصطفي الله تعالي منهجه ، [18] و بين حججه ، من ظاهر علم ، و باطن حکم لا تفني غرائبه ، [1] و لا تنقضي عجائبه فيه مرابيع النعم ، و مصابيح الظلم ، [2] لا تفتح الخيرات الا بمفاتيحه ، و لا تکشف الظلمات الا بمصابيحه [3] قد احمي حماه ، و ارعي مرعاه فيه شفاء المستشفي ، و کفايه المکتفي

ترجمه

[14] از خطبه هاي امام ( ع ) که درباره صفات خداوند و اوصاف پيشوايان دين ايراد فرموده [15] ستايش مخصوص خداندي است که آفرينش مخلوقش دليل وجود او است و حادث بودن آنها دليل ازليت وي 000[1] و شباهت داشتن مخلوقات [ به يکديگر ] دليل آن است که شبيه و نظير ندارد . عقلها کنه ذاتش را درک نمي کنند و پرده ها و پوششها اصل وجودش را مستور نمي سازند [2] زيرا صانع و مصنوع با هم فرق دارد و محدودکننده و محدودشونده و پروردگار و پرورده شده با هم متفاوتند . [3] يکي است ولي نه به معني وحدت عددي بلکه به اين معنا که شبيه و نظير و مانند ندارد خالق و آفريننده است اما نه اينکه حرکت و رنجي در اين راه متحمل مي شود [4] شنوا است ولي نه اينکه وسيله شنوائي در اختيار داشته باشد. بينا است ولي نه اينکه به وسيله ي چشم و بازکردن پلک ها، قدرت مشاهده پيدا کند. در همه جا حاضر است نه اينکه مماس با اشياء باشد.[5] از همه جدا است ولي نه اينکه مسافتي بين او و موجودات باشد.آشکار است نه با ديد چشم ، پنهان است نه بخاطر کوچکي و ظرافت ،[6] از موجودات با غلبه و قدرت جدا است ، و موجودات بخاطر خضوع در برابرش و رجوع بسويش از او مباين هستند .[7] کسي که او را با صفات مخلوقات توصيف کند محدودش ساخته و کسي که برايش حدي تعيين کند وي را به شمارش درآورده . [8] و آنکس که او را بشمارش آورد ازليتش را ابطال کرده . و کسي که بپرسد چگونه است توصيفش کرده [9] و هر که بگويد : کجا است ؟ مکان براي او قائل شده عالم بوده آنگاه که معلومي وجود نداشت [10] مالک و پروردگار بوده حتي آن زمان که پرورده اي نبود قادر و توانا بوده حتي در آن زمان که مقدوري وجود نداشت . [11] قسمت ديگري از اين خطبه [ که اشاره به پيامبر اسلام است ] پيشوايان دين : [12] طلوع کننده اي طالع شد درخشنده اي درخشيد و آشکارشونده اي آشکار گرديد آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت . [13] خداوند گروهي را به گروهي تبديل و روزي را در مقابل روزي قرار داد . ما همانند کساني که در خشکسالي منتظر بارانند در انتظار دگرگوني بوديم . [14] پيشوايان مدبران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان اويند [15] هيچکس جز کسي که آنها را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد شد . و جز کسي که آنان را انکار کند و آنان هم او را انکار کنند وارد دوزخ نگردد . [16] خداوند اسلام را ويژه شما قرار داد و شما را براي آن برگزيد[17] و اين بخاطر آن است که اسلام از سلامت گرفته شده و کانون بزرگواري است . خداوند منهج و طريق اسلام را برگزيد [18] و حجتها و دلائل آن را بيان کرد [ قرآن را فروفرستاد ] که ظاهرش علم و باطنش حکمت و نوآوريهاي آن پايان نگيرد [1] و شگفتيهايش تمام نمي شود در آن برکات و خيرات همانند سرزمينهاي پر گياه در اول فصل بهار فراوان است و چراغهاي روشني بخش تاريکيها فراوان دارد [2] در نيکيها را جز با کليدهاي آن نتوان گشود و تاريکي ها را جز با چراغهاي آن فروغ نتوان بخشيد . [3] خداوند در اين قرآن مناطق ممنوعه خود [ محرمات ] را تعيين کرده و موارد مباح و حلال خويش را نشان داده است . در اين کتاب الهي درمان است براي شفاجويان و بي نيازي است براي بي نيازي طلبان

خطبه شماره 153

و من خطبه له عليه السلام [4] صفه الضال [5] و هو في مهله من الله يهوي مع الغافلين ، و يغدو مع المذنبين ، بلا سبيل قاصد ، و لا امام قائد [6] صفات الغافلين [7] منها : حتي اذا کشف لهم عن جزاء معصيتهم ، و استخرجهم من جلابيب غفلتهم [8] استقبلوا مدبرا و استدبروا مقبلا ، [9] فلم ينتفعوا بما ادرکوا من طلبتهم ، و لا بما قضوا من وطرهم [10] اني احذرکم ، و نفسي ، هذه المنزله فلينتفع امرؤ بنفسه ، [11] فانما البصير من سمع فتفکر ، و نظر فابصر ، و انتفع بالعبر ، [12] ثم سلک جددا واضحا يتجنب فيه الصرعه في المهاوي ، و الضلال في المغاوي ، [1] و لا يعين علي نفسه الغواه بتعسف في حق ، او تحريف في نطق ، او تخوف من صدق [2] عظه الناس [3] فافق ايها السامع من سکرتک ، و استيقظ من غفلتک ، و اختصر من عجلتک ، [4] و انعم الفکر فيما جاءک علي لسان النبي الامي صلي الله عليه و آله و سلم [5] مما لا بد منه و لا محيص عنه ، و خالف من خالف ذلک الي غيره ، [6] ودعه و ما رضي لنفسه ، وضع فخرک ، و احطط کبرک ، [7] و اذکر قبرک ، فان علي ممرک ، و کما تدين تدان ، و کما تزرع تحصد ، [8] و ما قدمت اليوم تقدم عليه غدا ، فامهد لقدمک ، [9] و قدم ليومک فالحذر الحذر ايها المستمع و الجد الجد ايها الغافل [10] [[ و لا ينبئک مثل خبير ] ] [11] ان من عزائم الله في الذکر الحکيم ، التي عليها يثيب و يعاقب ، [12] و لها يرضي و يسخط ، انه لا ينفع عبدا و ان اجهد نفسه ، و اخلص فعله [13] ان يخرج من الدنيا ، لاقيا ربه بخصله من هذه الخصال لم يتب منها : [14] ان يشرک بالله فيما افترض عليه من عبادته ، او يشفي غيظه بهلاک نفس ، [15] او يعر بامر فعله غيره ، او يستنجح حاجه الي الناس [16] باظهار بدعه في دينه ، او يلقي الناس بوجهين ، او يمشي فيهم بلسانين [1] اعقل ذلک فان المثل دليل علي شبهه [2] ان البهائم همها بطونها ، و ان السباع همها العدوان علي غيرها ، [3] و ان النساء همهن زينه الحياه الدنيا و الفساد فيها ، ان المؤمنين مستکينون [4] ان المؤمنين مشفقون ان المؤمنين خائفون

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) صفات پاره اي از گمراهان [5] او در اين چند روزکه خداوند مهلتش داده با غافلان و بي خبران در راه هلاکت قدم مي نهد و تمام روزها را با گنهکاران بسر مي آورد بدون اينکه در طريقي گام نهد که او را بحق رساند . و يا پيشوائي برگزيند که قائد و راهنمايش باشد . [6] صفات غافلان : قسمت ديگري از اين خطبه است [7] تا به آن هنگام که خداوند کيفر گناهانشان را به آنها نشان داد و آنان را از پشت پرده هاي غفلت بيرون آورد [8] به استقبال آن چه پشت کرده [ سراي ديگر ] شتافتند و از آن چه روي آورده [ سراي دنيا ] روي برتافتند . [9] آن چه را طلب نمودند و به آن رسيدند نفعي نبردند . و از اموري که بدست آوردند لذتي نچشيدند . [10] من شما و خويشتن را از چنين وضعي برحذر مي دارم . هر کس بايد از خويشتن بهره گيرد [11] زيرا شخص بصير و بينا آن است که بشنود و بينديشد نگاه کند و ببيند و عبرت گيرد و از آن چه موجب عبرت است نفع برد . [12] سپس در جاده ي روشني گام نهد و از راههائي که به سقوط و گمراهي و شبهات اغوا کننده منتهي مي ش ود دوري جويد 000 [1] و گمراهان را بر ضد خويش بوسيله سختگيري در حق يا تحريف در سخن و يا ترس از راستگوئي تحريک نکند . [2] اندرز به مردم : [3] اي شنونده از مستي خود به هوش آي از غفلتت بيدار شو و از عجله و شتابت بکاه [4] و در انجام آنچه از زبان پيامبر امي صلي الله عليه و آله و سلم به تو رسيده [5] که راه فراري از آن نيست فکر را به کار بند و با کسيکه اين روش را به کار نمي بندد و به جانب ديگري متمايل مي گردد مخالفت کن [6] و او را با آنچه براي خويش پسنديده است واگذار فخرفروشي را کنار بگذار و از مرکب تکبر به زير آي [7] به ياد قبرت باش که گذرگاه تو به سوي عالم آخرت از آنجاست . همانگونه که به ديگران جزا ميدهي به تو جزا خواهند داد و همانگونه که بذر مي افشاني درو خواهي کرد [8] و آنچه امروز از پيش مي فرستي فردا بر آن وارد خواهي شد . پس براي خود در سراي ديگر جائي مهيا ساز [9] و براي آنروزت چيزي از پيش فرست . اي شنونده زنهار زنهار و اي غافل کوشش کوشش [10] و [ بدان ] هيچکس جز شخص آگاه تو را از حقايق امور با خبر نمي سازد . [11] از واجبات مسلم خداوند در کتاب حکيمش که بر آن پاداش و کيفر مي دهد [12] و بخاطر آن خرسند مي شود و خشم مي گيرد اين است که انسان هر چند خويش را به زحمت اندازد و عملش را خالص گرداند نفعي به حالش نمي بخشد ا[13] گر پس از مرگ خداي را با يکي از اين خصلتها بدون توبه ملاقات کنند : [14] [ نخست اينکه ] شريکي براي خدا در عباداتي که بر او فرض کرده قائل شود يا خشم خويش را با کشتن بي گناهي فرونشاند [15] يا بر شخصي از کاري که ديگري انجام داده عيب گيرد يا براي انجام حاجتي که به مردم دارد [16] بدعتي در دين خدا بگذارد . يا مردم را با دو چهره ملاقات کند [ و دورو باشد ] و يا در ميان آنان با دو زبان سخن گويد . [1] در آنچه گفتم تعقل کن که مشت نمونه خروار است . [2] حيوانات تمام همشان شکم آنها است و درندگان همشان تجاوز و ستم به غير خودشان مي باشد [3] و زنان [ بي ايمان ] تمام فکرشان زيورهاي حيات و زندگي دنيا و فساد در آن است . اما مؤمنان خاضعند [4] مؤمنان [ از مسؤوليت هايشان ] ترسانند و خائفند

خطبه شماره 154

و من خطبه له عليه السلام [5] يذکر فيها فضائل اهل البيت [6] و ناظر قلب اللبيب به يبصر امده ، و يعرف غوره و نجده [7] داع دعا ، و راع رعي ، فاستجيبوا للداعي ، و اتبعوا الراعي [8] قد خاضوا بحار الفتن ، و اخذوا بالبدع دون السنن و ارز المؤمنون ، [9] و نطق الضالون المکذبون نحن الشعار و الاصحاب ، [10] و الخزنه و الابواب ، و لا تؤتي البيوت الا من ابوابها ، [11] فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا [12] منها : فيهم کرائم القرآن ، و هم کنوز الرحمن [13] ان نطقوا صدقوا ، و ان صمتوا لم يسبقوا فليصدق رائد اهله ، وليحضر عقله [14] وليکن من ابناء الاخره ، فانه منها قدم ، و اليها ينقلب [1] فالناظر بالقلب ، العامل بالصبر ، يکون مبتدا عمله ان يعلم : اعمله عليه ام له [2] فان کان له مضي فيه ، و ان کان عليه وقف عنه [3] فان العامل بغير علم کالسائر علي غير طريق فلا يزيده بعده عن الطريق الواضح الا بعدا من حاجته [4] و العامل بالعلم کالسائر علي الطريق الواضح [5] فلينظر ناظر : اسائر هو ام راجع [6] و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علي مثاله ، فما طاب ظاهره طاب باطنه ، [7] و ما خبث ظاهره خبث باطنه و قد قال الرسول الصادق صلي الله عليه و آله : [8] [[ ان الله يحب العبد ، و يبغض عمله ، و يحب العمل و يبغض بدنه ] ] [9] و اعلم ان لکل عمل نباتا و کل نبات لا غني به عن الماء ، و المياه مختلفه ، [10] فما طاب سقيه ، طاب غرسه وحلت ثمرته ، [11] و ما خبث سقيه ، خبث غرسه و امرت ثمرته

ترجمه

[5] از خطبه هاي امام ( ع ) که در فضائل اهلبيت فرموده : [6] عاقل با چشم قلبش پايان کار را مي نگرد و پستي و بلندي هاي آن را تشخيص مي دهد . [7] دعوت کننده حق [ پيامبر ( ص ) ] دعوت خويش را به پايان رسانيد . و سرپرست و رهبر امت [ امام عليه السلام ] به سرپرستي قيام نمود . دعوت کننده حق را اجابت کنيد و از امام و رهبرتان تبعيت نمائيد . [8] [گروهي ] در درياهاي فتنه فرورفته بدعتها را گرفته و سنتها را واگذاردند مؤمنان کناره گرفتند [ و سکوت اختيار کردند ] [9] و گمراهان و تکذيب کنندگان به سخن آمدند . ما محرم اسرار حق و ياران راستين [10] و گنجينه ها و درهاي علوم پيامبريم و هيچکس به خانه ها جز از در وارد نمي شود [11] و کسي که از غير در وارد گردد سارق خوانده مي شود.[12] قسمت ديگري از اين خطبه درباره آنها [ اهلبيت ( ع ) ] آيات کريمه قرآن نازل شده است اينان گنجهاي علوم خداوند رحمانند [13] اگر سخن گويند راست گويند و اگر سکوت کنند کسي از آنان سبقت نگيرد . بايد راهنماي جمعيت به افراد خود راست بگويد [14] و عقل خود را حاضر سازد و بايد از فرزندان آخرت باشد . زيرا از آنجا آمده و به آنجا باز خواهد گشت 000 [1] بنابراين آنکس که با چشم عقلش مي بيند و با بينائي به عمل مي پردازد بايد در آغاز کار توجه کند که آن عمل به سود او است يا به زيانش ؟ . [2] اگر به سود او است اقدام مي کند و اگر بر زيانش است از عمل بازمي ايستد [3] زيرا کسي که بدون آگاهي به عمل مي پردازد همچون کسي است که از بيراهه مي رود و چنين شخصي هرچه جلوتر مي رود از سرمنزل مقصود خويش بيشتر فاصله مي گيرد [4] اما کسي که از روي آگاهي عمل مي کند همچون رهروي است که در جاده واضح قدم برمي دارد [5] و نيز شخص بايد خوب بنگرد ره مي سپرد و به پيش مي رود و يا به عقب برمي گردد . [6] بدان که هر ظاهري باطني مطابق خود دارد : آنچه ظاهرش پاک بود باطنش معمولا نيز پاک [7] و آنچه آشکارش خبيث و بد بود باطنش نيز غالبا خبيث و زشت است . پيامبر صادق و راستگو ( ص ) فرموده است : [8] گاهي خداوند بنده اي را دوست مي دارد ولي عملش مبغوض است و گاهي خداوند عمل را دوست مي دارد اما شخص عامل را دشمن [9] آگاه باش هر عملي رويشي دارد و هر نبات و رويشي از آب بي نياز نمي تواند باشد آبها گوناگون و مختلف اند : [10] آنچه آبياريش پاکيزه باشد غرس و نشاي آن پاکيزه و ميوه اش شيرين است [11] و آنچه آبياريش ناپاک درخت آن ناپاک و ميوه اش تلخ خواهد بود

خطبه شماره 155

و من خطبه له عليه السلام [12] يذکر فيها بديع خلقه الخفاش حمد الله و تنزيهه [13] الحمد لله الذي انحسرت الاوصاف عن کنه معرفته ، و ردعت عظمته العقول ، [1] فلم تجد مساغاالي بلوغ غايه ملکوته [2] هوالله الحق المبين ، احق وابين مما تري العيون ، لم تبلغه العقول بتحديد [3] فيکون مشبها ، و لم تقع عليه الاوهام بتقدير فيکون ممثلا [4] خلق الخلق علي غير تمثيل ، و لا مشوره مشير ، و لا معونه معين ، [5] فتم خلقه بامره ، و اذعن لطاعته ، فاجاب و لم يدافع ، و انقاد و لم ينازع [6] خلقه الخفاش [7] و من لطائف صنعته ، و عجائب خلقته ، ما ارانا من غوامض [8] الحکمه في هذه الخفافيش التي يقبضها الضياء الباسط لکل شي ء ، [9] و يبسطها الظلام القابض لکل حي ، و کيف عشيت اعينها عن [10] ان تستمد من الشمس المضيئه نورا تهتدي به في مذاهبها ، [11] و تتصل بعلانيه برهان الشمس الي معارفها وردعها بتلالؤ ضيائها عن المضي في سبحات اشراقها ، [12] و اکنها في مکامنها عن الذهاب في بلج ائتلاقها ، [13] فهي مسدله الجفون بالنهار علي حداقها ، و جاعله الليل سراجا [14] تستدل به في التماس ارزاقها ، فلا يرد ابصارها اسداف ظلمته ، [15] و لا تمتنع من المضي فيه لغسق دجنته فاذا القت الشمس قناعها ، [16] و بدت اوضاح نهارها ، و دخل من اشراق نورها علي الضباب في وجارها ، [17] اطبقت الاجفان علي ماقيها ، [1] و تبلغت بما اکتسبته من المعاش في ظلم لياليها فسبحان من [2] جعل الليل لها نهارا و معاشا ، و النهار سکنا و قرارا و جعل لها اجنحه من لحمها [3] تعرج بها عند الحاجه الي الطيران ، کانها شظايا الاذان ، [4] غير ذوات ريش و لا قصب ، الا انک تري مواضع العروق بينه اعلاما [5] لها جناحان لما يرقا فينشقا ، و لم يغلظا فيثقلا [6] تطير و ولدها لاصق بها لاجي ء اليها ، يقع اذا وقعت ، و يرتفع اذا ارتفعت ، [7] لا يفارقها حتي تشتد ارکانه ، و يحمله للنهوض جناحه ، [8] و يعرف مذاهب عيشه ، و مصالح نفسه فسبحان الباري ء لکل شي ء ، علي غير مثال خلا من غيره

ترجمه

[12] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از شگفتيهاي آفرينش خفاش سخن به ميان آورده ستايش خداوند : [13] ستايش مخصوص خداوندي است که اوصاف از بيان کنه ذاتش باز مانده و عظمتش عقلها را متحير ساخته . [1] آنچنان که راهي براي رسيدن به منتهاي ملکوتش نيافته [2] او خداوند حق و آشکار است و سزاوارتر و آشکارتر است از آنچه چشمها مي بيند . دست تواناي عقول نمي تواند وي را در حدي محدود سازد [3] تا شبيهي براي او بيابد و نيروي پرجولان افکار به اندازه گيري او نرسيده تا مثالي براي او فرض کند [4] مخلوقات را بدون نقشه قبلي و مشورت مشاوري و بدون کمک مددکاري آفريد . [5] و خلقت و آفرينش موجودات تنها با فرمان وي کامل گرديد و همه به اطاعتش اذعان و اعتراف نمودند . فرمانش را اطاعت کردند و رد ننمودند و رام و تسليم گرديدند و به مخالفت برنخاستند [6] آفرينش خفاش [7] از لطائف صنعتش و شگفتيهاي خلقتش همان اسرار پيچيده [8] حکمتي است که در وجود شب پره ها به ما نشان داده است . همان جانداراني که روشني روز با آنکه همه چيز را مي گشايد چشمانشان را مي بندد [9] و پرده تاريکي شب که همه چيز را در ظلمت خويش مي کشد چشمان آنها را باز و گسترده مي سازد چگونه چشمهايشان به طوري نابينائي يافته [10] که نمي توانند از خورشيد نوراني استمداد جويند و به راههاي خويش هدايت گردند [11] و با روشني خورشيد به سرمنزل مقصود خويش برسند ؟ و چگونه خدا با درخشش نور آفتاب آنها را از حرکت در ميان امواج روشنائي باز داشته ؟ [12] و در پناهگاههاي خود از رفتن در دل نور مخفي ساخته [13] به هنگام روز پلکهاي چشمهاشان بر روي هم مي افتد و شب را براي خود چراغ روشني قرار داده [14] و در ظلمتگاه شبها روزي خود را جستجو مي کنند نه تاريکي شديد شب چشم آنها را از ديدن بازمي دارد [15] و نه ظلمت سختش آنها را از حرکت در آن مانع مي گردد اما آنگاه که خورشيد نقاب را از چهره برگرفت [16] و روشنائي روز آشکار گرديد و تا درون لانه بر سوسمارها نور خويش را پاشيد [17] ناگهان پلکهاي چشم اين شب پره ها روي هم قرار مي گيرد . [1] و به آنچه در تاريکي شب براي ادامه زندگي فراهم ساخته قناعت مي کنند منزه است خداوندي که [2] شب را براي آنها روز و موقع بدست آوردن معاش و روز را هنگام راحتي و آرامش قرار داد . از گوشتها براي آنها بالهائي آفريد [3] تا بدان وسيله به هنگام نياز پرواز کنند اين بالها گوئي لاله هاي گوشند [4] ولي بالهاي بدون پر و بدون ني هائي در ميان آن اما مواضع رگها به روشني پيدا است . [5] دوبال دارند نه آنقدر نازک که بشکنند و نه آنقدر ضخيم که سنگيني کنند [6] [ عجيب اينکه ] آنها مي پرند در حاليکه جوجه هايشان به آنها چسبيده و به مادرانشان پناه جسته اند . هر زمان مادران بنشينند همراه آنانند و هرگاه به پرواز آيند با آنان در حرکتند [7] و تا آندم که پر و بال و اعضاي پيکر اين جوجه ها محکم نگردد از آنها جدا نمي شوند . و تا آندم که بالهايشان قدرت حمل آنها را [8] نداشته و راه و رسم زندگي و مصالح خويش را نشناسند جدا نمي گردند منزه است آفريدگار تمام اشياء که در آفرينش آنها کسي از او سبقت نگرفته است

خطبه شماره 156

و من کلام له عليه السلام [9] خاطب به اهل البصره علي جهه اقتصاص الملاحم [10] فمن استطاع عند ذلک ان يعتقل نفسه علي الله ، عز وجل ، فليفعل [11] فان اطعتموني فاني حاملکم ان شاء الله علي سبيل الجنه ، [12] و ان کان ذا مشقه شديده و مذاقه مريره [13] و اما فلانه فادرکها راي النساء ، و ضغن غلا في صدرها کمرجل القين ، [14] و لو دعيت لتنال من غيري ما اتت الي ، لم تفعل [15] و لها بعد حرمتها الاولي ، و الحساب علي الله تعالي [1] وصف الايمان [2] منه : سبيل ابلج المنهاج ، انور السراج فبالايمان يستدل علي الصالحات ، [3] و بالصالحات يستدل علي الايمان ، و بالايمان يعمر العلم ، [4] و بالعلم يرهب الموت ، و بالموت تختم الدنيا ، و بالدنيا تحرز الاخره ، [5] و بالقيامه تزلف الجنه ، [[ و تبرز الجحيم للغاوين ] ] [6] و ان الخلق لا مقصر لهم عن القيامه ، مرقلين في مضمارها الي الغايه القصوي [7] حال اهل القبور في القيامه [8] منه : قد شخصوا من مستقر الاجداث ، و صاروا الي مصائر الغايات [9] لکل دار اهلها لا يستبدلون بها و لا ينقلون عنها [10] و ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر ، لخلقان من خلق الله سبحانه ، [11] و انهما لا يقربان من اجل ، و لا ينقصان من رزق و عليکم بکتاب الله ، [12] [[ فانه الحبل المتين ، و النور المبين ] ] ، و الشفاء النافع ، و الري الناقع ، [13] و العصمه للمتمسک ، و النجاه للمتعلق لا يعوج فيقام ، [14] و لا يزيغ فيستعتب ، [[ و لا تخلقه کثره الرد ] ] ، و ولوج السمع [15] [[ من قال به صدق ، و من عمل به سبق ] ] [1] و قام اليه رجل فقال : يا امير المؤمنين ، اخبرنا عن الفتنه ، وهل سالت رسول الله صلي الله عليه و آله عنها ? فقال عليه السلام : [2] انه لما انزل الله سبحانه ، قوله : [[الم احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ] ] [3] علمت ان الفتنه لا تنزل بنا و رسول الله صلي الله عليه و آله بين اظهرنا [4] فقلت : يا رسول الله [5] ما هذه الفتنه التي اخبرک الله تعالي بها ? فقال : [[ يا علي ، ان امتي سيفتنون من بعدي ] ] ، [6] فقلت : يا رسول الله ، اوليس قد قلت لي يوم احد حيث استشهد من استشهد من المسلمين [7] و حيزت عني الشهاده ، فشق ذلک علي ، [8] فقلت لي [[ ابشر ، فان الشهاده من ورائک ? ] ] [9] فقال لي : [[ ان ذلک لکذلک ، فکيف صبرک اذن ? [10] فقلت : يا رسول الله ، ليس هذا من مواطن الصبر ، و لکن من مواطن البشري و الشکر ، [11] و قال : [[ يا علي ، ان القوم سيفتنون باموالهم ، و يمنون بدينهم علي ربهم ، [12] و يتمنون رحمته ، و يامنون سطوته ، و يستحلون حرامه بالشبهات الکاذبه ، [13] و الاهواء الساهيه ، فيستحلون الخمر بالنبيذ ، [14] و السحت بالهديه ، و الربا بالبيع ] ] قلت يا رسول الله ، فباي المنازل انزلهم عند ذلک ? [15] ابمنزله رده ، ام بمنزله فتنه ? فقال : [[ بمنزله فتنه ] ]

ترجمه

[9] از سخنان امام ( ع ) و در آن اهل بصره را مخاطب ساخته و ازپيشامدهاي آينده آنها را آگاه نموده است [10] آن کس که مي تواند خويشتن را وقف بر اطاعت پروردگار سازد بايد چنين کند [11] اگر از دستور من پيروي کنيد من به خواست خدا شما را به سوي بهشت خواهم برد [12] هر چند که راه بهشت پرمشقت و تلخيهائي به همراه دارد [13] اما فلان زن [عايشه ] خيالات و افکار زنانه دامنش را گرفت و کينه اي که در سينه خود پنهان مي داشت همچون بوته آهنگران که آهن در آن ذوب گردد به غليان آمد[14] اگر او را دعوت مي کردند که مانند همين کار را درباره غير من انجام دهد نمي کرد .[15] با اينحال [ در نظر من ] همان احترام نخستينش برقرار و حسابش با خدا است . [1] توصيف ايمان [2] قسمتي از اين سخن است [ ايمان ] روشنترين راه است و نوراني ترين چراغ . انسان در پرتو ايمان راه اعمال به صالح مي يابد [3] و با اعمال شايسته راه به ايمان [ و اين دو در يکديگر تاثير دارند ] به وسيله ايمان کاخ علم و دانش آباد خواهد شد [4] و با علم هراس از مرگ [ و مسک وليتهاي پس از آن ] حاصل مي گردد . با مرگ دنيا پايان مي گيرد و با دنيا مي توان آخرت را بدست آورد . [5] و با بر پا شدن قيامت بهشت نزديک مي گردد و جهنم براي بدکاران آشکار مي شود [6] مردم به جز قيامت توقفگاهي ندارند و به سرعت به سوي آن سرمنزل آخرين رهسپار مي گردند . [7] چگونگي حال مردگان در قيامت [8] قسمتي ديگر از اين سخن است : از قبرها خارج شده و به سوي سرمنزل آخرين رهسپار گرديده اند،[9] هر کدام از [ بهشت و جهنم ] ساکناني دارند که تبديل و تحول در آن نيست و از آن به جاي ديگر انتقال نمي يابند . [10] امربه معرف و نهي ازمنکر دو صفت از صفات خداوندند[11] که نه اجل و سرآمد زندگي کسي را نزديک ميکنند و نه از روزي کسي مي کاهند، کتاب خدا را محکم بگيريد[12] زيرا رشته اي است محکم و نوري است آشکار داروي شفابخش و پرمنفعت و سيراب کننده اي است که عطش [تشنگان حقيقت ] را فرو مي نشاند. [13] هرکس به آن تمسک جويد او را نگاه ميدارد و هرکس به دامنش چنگ زند نجاتش ميدهد، کژي در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد[14] و منحرف نمي گردد و خطا نميکند تا پوزش بطلبد. تکرارش موجب کهنگي و يا ناراحتي سامعه نگردد[ و هر قدر آنرا بخوانند و تکرار کنند باز روحپرورتر است و شيرينيش دلپذيرتر] [15] کسي که با قرآن سخن بگويد راست گفته ، و آن کس که به آن عمل کند [بر دگران ] پيشي گرفته [1] در اينجا مردي به پا خاسته گفت : اي امير مؤمنان ع ما را از فتنه آگاه ساز و آيا در اين باره از پيامبرص پرسشي نموده اي امام ع فرمود: [2] آنگاه که خداوند اين آيه را الم احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون آيا مردم خيال ميکنند همينکه ميگويند ايمان آورديم بدون آزمايش رها مي شوند نازل فرمود[3] [و من ] ميدانستم تا زماني که پيامبر ص در بين ما است آزمايش [نهائي نمي شويم ،[4] پرسيدم اي رسولخدا ص [5] پس منظور از اين آزمايش و فتنه چيست که خداوند تو را آگاه ساخته ؟ فرمود: اي علي پس از من پيروانم در بوته آزمايش قرار ميگيرند [6] عرض کردم اي پيامبر خدا ص مگر نه اين است که در جنگ احد پس از آنکه افرادي شهيد شدند[7] و من از اينکه به سعادت شهادت نرسيده بودم ناراحت شدم [8] به من فرمودي بشارت باد بر تو که سرانجام شهيد خواهي شد [9] در پاسخم فرمود: آن گفته درست است ولي بگو در آن موقع چگونه صبر خواهي کرد؟[10] عرض کردم چنين موردي از موارد صبر نيست ، بلکه از موارد بشارت و شکر است [شهادت نعمت است نه مصيبت ] [11] آنحضرت به من فرمود، اي علي اين مردم پس از من با ثروتشان آزمايش مي گردند و دينداربودن را منتي بر خدا قرار ميدهند،[12] و با اين حال انتظار رحمتش دارند و از قدرت و خشمش خود را در امان مي بينند حرام او را با شبهات دروغين [13] و هوسهاي غفلت را حلال مي شمردند، شراب را به نام نبيذ ،[14] رشوه را بنام هديه و ربا را به اسم تجارت حلال ميدانند. گفتم اي پيامبر کار آنها را در چه مرتبه اي قرار دهم ؟[15] آيا به منزله ارتداد و بازگشت از دين و يا در مرحله فتنه و آزمايش بدانم ؟ فرمود: در مرحله آزمايش و فتنه بدان

خطبه شماره 157

و من خطبه له عليه السلام [1] يحث الناس علي التقوي [2] الحمد لله الذي جعل الحمد مفتاحا لذکره ، و سببا للمزيد من فضله ، و دليلا علي آلائه و عظمته [3] عباد الله ، ان الدهر يجري بالباقين کجريه بالماضين ، لا يعود ما قد و لي منه ، [4] و لا يبقي سرمدا ما فيه آخر فعاله کاوله متشابهه اموره ، [5] متظاهره اعلا مه فکانکم بالساعه تحدوکم [6] حدو الزاجر بشوله : فمن شغل نفسه بغير نفسه تحير في الظلمات [7] و ارتبک في الهلکات ، و مدت به شياطينه في طغيانه ، [8] و زينت له سيي ء اعماله فالجنه غايه السابقين ، و النار غايه المفرطين [9] اعلموا عباد الله ، ان التقوي دار حصن عزيز ، و الفجور دار حصن ذليل ، [10] لا يمنع اهله ، و لا يحرز من لجا اليه الا [11] و بالتقوي تقطع حمه الخطايا و باليقين تدرک الغايه القصوي [12] عباد الله ، الله الله في اعز الانفس عليکم ، و احبها اليکم : فان [13] الله قد اوضح لکم سبيل الحق و انار طرقه فشقوه لازمه ، [14] او سعاده دائمه فتزودوا في ايام الفناء لايام البقاء قد دللتم علي الزاد ، [15] و امرتم بالظمن ، و حثثتم علي المسير ، فانما انتم کرکب وقوف ، [1] لا يدرون متي يؤمرون بالسير الا فما يصنع بالدنيا من خلق للاخره [2] و ما يصنع بالمال من عما قليل يسلبه و تبقي عليه تبعته و حسابه [3] عباد الله انه ليس لما وعد الله من الخير مترک ، و لا فيما نهي عنه من الشر مرغب [4] عباد الله ، احذروا يوما تفحص فيه الاعمال ، و يکثر فيه الزلزال ، و تشيب فيه الاطفال [5] اعلموا ، عباد الله ، ان عليکم رصدا من انفسکم ، و عيونا من جوارحکم [6] و حفاخ صدق يحفظون اعمالکم ، و عدد انفاسکم ، [7] لا تسترکم منهم ظلمه ليل داج ، و لا يکنکم منهم باب ذو رتاج ، [8] و ان غدا من اليوم قريب [9] يذهب اليوم بما فيه ، و يجي ء الغد لا حقا به ، [10] فکان کل امري ء منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته ، و مخط حفرته [11] فيا له من بيت وحده ، و منزل وحشه ، و مفرد غربه [12] و کان الصيحه قد اتتکم ، و الساعه قد غشيتکم ، و برزتم لفصل القضاء ، [13] قد زاحت عنکم الاباطيل ، و اضمحلت عنکم العلل ، و استحقت بکم الحقائق ، [1] و صدرت بکم الامور مصادرها فاتعظوا بالعبر ،[2] و اعتبروا بالغير و انتفعوا بالنذر

ترجمه

[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن مردم را به تقوا تشويق نموده است [2] ستايش مخصوص خداوندي است که حمد را کليد يادآوريش قرار داده و آن را سبب ازدياد فضل و رحمتش و راهنماي نعمتها و عظمتش گردانيده است [3] بندگان خدا روزگار بر باقيماندگان آنسان مي گذرد که بر پيشينيان گذشت آنچه از آن گذشته باز نمي گردد [4] و آنچه در آن است جاودان نمي ماند آخرين کارش همچون اولين کار او است اعمال و رفتارش همچون يکديگر [5] و نشانه هايش روشن و آشکار است گويا پايان زندگي جهان شما را به پيش مي راند [6] همانگونه که ساربان شتران را به سرعت مي راند . آن کس که توجهش را از خويش بازدارد در تاريکيها متحير مي ماند [7] و در مهلکه ها غوطه ور مي گردد و شياطين او را در مسير طغيان به پيش مي رانند [8] و اعمال ناشايسته اش را در نظرش جلوه مي دهند [ آگاه باشيد که ] بهشت سرمنزل مقصود پيشتازان و آتش پايان کار کوتاهي کنندگان است . [9] اي بندگان خدا بدانيد که تقوا قلعه اي محکم و نيرومند است اما بدکاري و گناه حصاري است سست و بي دفاع [10] که اهلش را از بدي بازنمي دارد و کسي که به آن پناهنده شود نگهداريش نمي کند آگاه باشيد [11] با تقوا مي توان زهر گناهان را از بين برد و با يقين به برترين درجه مقصود رسيد . [12] اي بندگان خدا خدا را خدا را مراقب عزيزترين و محبوبترين اشخاص نسبت به خويش [ يعني خودتان ] باشيد چه اينکه [13] خداوند مقصد حق را واضح و راههاي آن را برايتان روشن ساخته است سرانجام کار يا بدبختي دائمي است [14] و يا سعادت هميشگي پس در اين ايام فاني براي ايام باقي زاد و توشه تهيه کنيد [ خداوند ] زاد و توشه مورد نياز را به شما معرفي کرده اند [15] و به کوچ کردن فرمان تان داده اند و با سرعت به حرکت در آمده ايد شما همچون کارواني هستيد که در جائي توقف کرده ايد . [1] و نمي دانيد چه وقت دستور حرکت به شما داده مي شود . بدانيد آن کس که براي آخرت آفريده شده با دنياپرستي چه کار ؟ [2] و آن کس که به زودي ثروتش را از او مي گيرند با [اين همه ] اموال دنيا چه مي کند ؟ آن هم ثروتي که مواخذه و حسابش بر او است [ و سودش براي ديگران ] . [3] اي بندگان خدا آنچه را که خداوند وعده نيک نسبت به آن داده نبايد رها ساخت و بديهائي که از آن نهي کرده قابل توجه و دوست داشتني نيستند . [4] بندگان خدا از روزي که اعمال مورد بررسي قرار مي گيرد لرزشها در آن فراوان و کودکان [ از ناراحتي ] پير مي شوند برحذر باشيد . [5] اي بندگان خدا بدانيد که مراقباني از خودتان بر شما گماشته شده و ديده باناني از اعضاي پيکرتان ناظر شمايند [6] و نيز بدانيد حساب گران راستگو اعمال شما را ثبت مي کنند و حتي عدد نفسهايتان را نگه مي دارند [7] نه ظلمت شب تاريک شما را از آنها پنهان مي دارد و نه درهاي محکم و بسته [8] راستي چه فردا به امروز نزديک است . [9] امروز با آنچه در آن است سپري مي شود و فردا همچنان به آن ملحق مي گردد . [10] گوئي که هم اکنون به سرمنزل تنهائي و گودال گور خويش وارد شده ايد . [11] اي واي از آن خانه تنهائي و منزلگاه وحشت و جايگاه غربت [12] گوئي نفخه صور فرارسيده و قيامت شما را در برگرفته و در صحنه دادگاه الهي حاضر گشته ايد [13] باطل ها از شما رخت بربسته و عذرتراشيها از ميان رفته و حقايق برا يتان مسلم شده [1] و اوضاع شما را به سرچشمه اصلي رسانده [ و از حقايق امور آگاه شده ايد ] از عبرتها پند گيريد [2] از تغييرات و دگرگوني [ نعمتها] اندرز پذيريد و از هشدارهاي [روزگار] استفاده کنيد

خطبه شماره 158

و من خطبه له عليه السلام [3] ينبه فيها علي فضل الرسول الاعظم ، و فضل القرآن ، ثم حال دوله بني اميه النبي و القرآن [4] ارسله علي حين فتره من الرسل ، و طول هجعه من الامم ، [5] و انتقاض من المبرم ، فجاءهم بتصديق الذي بين يديه ، و النور المقتدي به [6] ذلک القرآن فاستنطقوه ، و لن ينطق ، و لکن اخبرکم عنه : [7] الا ان فيه علم ما ياتي ، و الحديث عن الماضي ، و دواء دائکم ، و نظم ما بينکم [8] دوله بني اميه [9] و منها : فعند ذلک لا يبقي بيت مدر و لا وبر الا و ادخله الظلمه ترحه [10] و اولجوا فيه نقمه فيومئذ لا يبقي لهم في السماء عاذر ، [11] و لا في الارض ناصر اصفيتم بالامر غير اهله ، [12] و اوردتموه غير مورده ، و سينتقم الله ممن ظلم ماکلا بماکل ، [13] و مشربا بمشرب ، من مطاعم العلقم و مشارب الصبر و المقر ، [1] و لباس شعار الخوف ، و دثار السيف [2] و انما هم مطايا الخطيئات و زوامل الاثام فاقسم ،ثم اقسم ، [3] لتنخمنها اميه من بعدي کما تلفظ النخامه ، ثم لا تذوقها و لا تطعم بطعمها ابدا ما کر الجديدان

ترجمه

[3] از سخنان امام ( ع ) که در آن از فضائل پيامبر بزرگ و قرآن مجيد وسپس از وضع دولت بني اميه سخن به ميان آورده است پيامبر و قرآن [4] وي را در آن هنگام که از زمان پيامبران فاصله گرفته بود و ملتهاي جهان به خواب فرورفته بودند [5] و تاروپود حقائق از هم گسسته بود [ براي هدايت انسانها ] فرستاد [ محتوي رسالت او براي اين مردم ] تصديق کتابهاي آسماني پيشين بود و نوري که بايد به آن اقتدا کنند [6] اين نور همان قرآن است آن را به سخن آريد اگر چه هرگز [ با زبان عادي ] سخن نمي گويد . اما من از جانب او شما را آگاهي مي دهم : [7] بدانيد در قرآن علوم آينده و اخبار گذشته داروي بيماريها و نظم حيات اجتماعي شما است . [8] دولت بني اميه قسمتي ديگر از اين خطبه است : [9] در آن هنگام خانه اي در شهر يا خيمه اي در بيابان باقي نخواهد ماند جز اينکه ستمگران غم و اندوه را در آن وارد سازند [10] و بلا و بدبختي را در آن داخل مي کنند در آن روز [ براي ستمگران و اتباعشان ] نه در آسمان پذيرنده عذري است [11] و نه در زمين يار و ياوري [ به آنها خطاب مي شود ] زمامداري را به غير اهلش سپرده [12] و آن را در غير موردش قرار داده ايد [ اما بدانيد ] بزودي خداوند از ستمگران انتقام مي کشد و کارهايشان را مو به مو رسيدگي مي کند و کيفر مي دهد خوردني به خوردني [13] و آشاميدني را به آشاميدني : در برابر هر جرعه نوشين جامي تلخ و در مقابل هر لقمه لذيذي لقمه اي بس ناگوار و زهرآلود خواهد خورد 00 [1] [ و همانگونه که مردم را در ترس و وحشت و زيربار شکنجه مي گذاردند ] از درون وحشت و از برون شمشير را بر آنها مسلط خواهد کرد [2] اين گروه مرکب هاي معاصي و شتران بارکش گناهانند . سوگند ياد مي کنم باز هم سوگند مي خورم که [3] پس از من بني اميه خلافت را همچون اخلاط سر و سينه به ناچار بايد بيرون اندازند و تا آندم که شب و روز برقرار است طعم آنرا نخواهند چشيد و هرگز از آن بهره نخواهند گرفت [ و همواره در برابر سيل اعتراض و مخالفت ناراحت خواهند بود ]

خطبه شماره 159

و من خطبه له عليه السلام [4] يبين فيها حسن معاملته لرعيته [5] و لقد احسنت جوارکم ، و احطت بجهدي من ورائکم [6] و اعتقتکم من ربق الذل ، و حلق الضيم ، شکرا مني للبر القليل [7] و اطراقا عما ادرکه البصر و شهده البدن ، من المنکر الکثير

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) در اين خطبه از روش نيک خود با رعايا سخن گفته است : [5] من برايتان همسايه نيکي بودم و با کوشش و تلاش در پشت سر نيز به پاسداري از شما پرداختم [6] از بند ذلت و حلقه هاي زنجير ستم و خواري آزادتان ساختم اين سپاس فراوان من است در برابر نيکي کمي که شما انجام داده ايد [7] [ و نسبت به گروهي ديگر از شما ] از منکرات فراواني که انجام مي دهند که چشم مشاهده مي کند و بدن آن را لمس مي نمايد چشم پوشي و اغماض کردم [ زيرا رهبر بايد نسبت به نيکان نيکي کند و از گناه فريب خوردگان صرفنظر نمايد شايد به خود آيند و بازگردند ]

خطبه شماره 160

و من خطبه له عليه السلام [8] عظمه الله [9] امره قضاء و حکمه ، و رضاه امان و رحمه ، يقضي بعلم ، و يعفو بحلم [10] حمد الله [11] اللهم لک الحمد علي ما تاخذ و تعطي ، و علي ما تعافي و تبتلي ، [1] حمدا يکون ارضي الحمد لک ، و احب الحمد اليک ، و افضل الحمد عندک [2] حمدا يملا ما خلقت ، و يبلغ ما اردت حمدا لا يحجب عنک ، و لا يقصر دونک [3] حمدا لا ينقطع عدده ، و لا يفني مدده فلسنا نعلم کنه عظمتک ، [4] الا انا نعلم انک [[ حي قيوم ، لا تاخذک سنه و لا نوم ] ] لم ينته اليک نظر ، [5] ولم يدرکک بصر ادرکت الابصار ، و احصيت الاعمال ، [6] و اخذت [[ بالنواصي و الاقدام ] ] و ما الذي نري من خلقک ، و نعجب له من قدرتک ، [7] و نصفه من عظيم سلطانک ، و ما تغيب عنا منه ، [8] و قصرت ابصارنا عنه ، و انتهت عقولنا دونه ، و حالت ستور الغيوب بيننا و بينه اعظم [9] فمن فرغ قلبه ، و اعمل فکره ، ليعلم کيف اقمت عرشک ، [10] و کيف ذرات خلقک ، و کيف علقت في الهواء سماواتک ، [11] و کيف مددت علي مور الماء ارضک ، رجع طرفه حسيرا ، [12] و عقله مبهورا ، و سمعه والها ، و فکره حائرا [13] کيف يکون الرجاء [14] منها : يدعي بزعمه انه يرجو الله ، کذب و العظيم [15] ما باله لا يتبين رجاؤه في عمله ? فکل من رجا عرف رجاؤه في عمله [1] و کل [ نهج البلاغه م 15 ] رجاء الا رجاء الله تعالي فانه مدخول و کل خوف محقق ، [2] الا خوف الله فانه معلول يرجو الله في الکبير ، و يرجو العباد في الصغير ، [3] فيعطي العبد ما لا يعطي الرب فما بال الله جل ثناؤه يقصر به عما يصنع به لعباده ? [4] اتخاف ان تکون في رجائک له کاذبا ? [5] او تکون لا تراه للرجاء موضعا ? و کذلک ان هو خاف عبدا من عبيده ، [6] اعطاه من خوفه ما لا يعطي ربه ، فجعل خوفه من العباد نقدا ، [7] و خوفه من خالقه ضمارا و وعدا و کذلک من عظمت الدنيا في عينه ، [8] و کبر موقعها من قلبه ، آثرها علي الله تعالي ، [9] فانقطع اليها ، و صار عبدا لها [10] رسول الله [11] و لقد کان في رسول الله صلي الله عليه و آله کاف لک في الاسوه [12] و دليل لک علي ذم الدنيا و عيبها ، و کثره مخازيها و مساويها ، [13] اذ قبضت عنه اطرافها ، و وطئت لغيره اکنافها ، [14] و فطم عن رضاعها ، و زوي عن زخارفها موسي [15] و ان شئت ثنيت بموسي کليم الله صلي الله عليه و سلم حيث يقول [16] [[ رب اني لما انزلت الي من خير فقير ] ] و الله ، ما ساله الا خبزا ياکله ، [17] لانه کان ياکل بقله الارض ، [1] و لقد کانت خضره البقل تري من شفيف صفاق بطنه ، لهزاله و تشذب لحمه داوود [2] و ان شئت ثلثت بداوود صلي الله عليه و سلم صاحب المزامير ، [3] و قاري ء اهل الجنه ، فلقد کان يعمل سفائف الخوص بيده ، [4] و يقول لجلسائه : ايکم يکفيني بيعها و ياکل قرص الشعير من ثمنها عيسي [5] و ان شئت قلت في عيسي بن مريم عليه السلام ، فلقد کان يتوسد الحجر ، [6] و يلبس الخشن ، و ياکل الجشب ، و کان ادامه الجوع ، [7] و سراجه بالليل القمر ، و ظلاله في الشتاء مشارق الارض و مغاربها ، [8] و فاکهته و ريحانه ماتنبت الارض للبهائم ، و لم تکن له زوجه تفتنه ، [9] و لا ولد يحزنه ، و لا مال يلفته ، و لا طمع يذله ، [10] دابته رجلاه ، و خادمه يداه الرسول الاعظم [11] فتاس بنبيک الاطيب الاطهر صلي الله عليه و آله [12] فان فيه اسوه لمن تاسي ، و عزاء لمن تعزي و احب العباد الي الله المتاسي بنبيه ، [1] و المقتص لاثره قضم الدنيا قضما ، و لم يعرها طرفا [2] اهضم اهل الدنيا کشحا ، و اخمصهم من الدنيا بطنا ، [3] عرضت عليه الدنيا فابي ان يقبلها ، و علم ان الله سبحانه ابغض شيئا فابغضه ، [4] و حقر شيئا فحقره و صغر شيئا فصغره و لو لم يکن فينا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله [5] و تعظيمنا ما صغر الله و رسوله ، لکفي به شقاقا لله ، و محاده عن امر الله [6] و لقد کان صلي الله عليه و آله و سلم ياکل علي الارض ، [7] و يجلس جلسه العبد ، و يخصف بيده نعله ، و يرقع بيده ثوبه ، [8] و يرکب الحمار العاري ، [9] و يردف خلفه ، و يکون الستر علي باب بيته فتکون فيه التصاوير [10] فيقول : [[ يا فلانه لاحدي ازواجه غيبيه عني ، فاني اذا نظرت اليه ذکرت الدنيا و زخارفها ] ] [11] فاعرض عن الدنيا بقلبه ، و امات ذکرها من نفسه ، [12] و احب ان تغيب زينتها عن عينه ، لکيلا يتخذ منها رياشا ، [13] و لا يعتقدها قرارا ، و لا يرجو فيها مقاما ، فاخرجها من النفس ، [14] و اشخصها عن القلب ، و غيبها عن البصر [15] و کذلک من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه ، و ان يذکر عنده [16] و لقد کان في رسول الله صلي الله عليه و آله ما يدلک علي مساوي ء الدنيا و عيوبها : [17] اذ جاع فيها مع خاصته ، و زويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته [18] فلينظر ناظر بعقله : اکرم الله محمدا بذلک ام اهانه [1] فان قال : اهانه ، فقد کذب الله العظيم بالافک العظيم ، [2] و ان قال : اکرمه ، فليعلم ان الله قد اهان غيره [3] حيث بسط الدنيا له ، و زواها عن اقرب الناس منه فتاسي متاس بنبيه ، [4] و اقتص اثره ، و ولج مولجه ، و الا فلا يامن الهلکه ، [5] فان الله جعل محمدا صلي الله عليه و آله علما للساعه ، [6] و مبشرا بالجنه ، و منذرا بالعقوبه خرج من الدنيا خميصا [7] و ورد الاخره سليما لم يضع حجرا علي حجر ، حتي مضي لسبيله ، و اجاب داعي ربه [8] فما اعظم منه الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه ، و قائدا نطا عقبه [9] و الله لقد رقعت مدرعتي هذه حتي استحييت من راقعها [10] و لقد قال لي قائل : الا تنبذها عنک ? [11] فقلت : اغرب عني ، فعند الصباح يحمد القوم السري

ترجمه

[8] از خطبه هاي امام ( ع ) که در مورد عظمت خداوند ايراد فرموده است [9] فرمانش قضا و حکمت است و رضايش امان و رحمت با علم داوري مي کند و با حکم مي بخشايد . [10] ستايش خداوند [11] پروردگارا ستايش مخصوص توست بر آنچه مي گيري و بر آنچه عطا مي کني و بر بهبودي و عافيتي که مي دهي و بر آزمايشي که مي نمائي 000 [1] ستايشي که رضايت بخشترين حمدها برايت و محبوب ترين ستايشها به سويت و برترين آنها نزد تو باشد . [2] ستايشي که تمام عوالم خلقت را پر سازد و تا آنجا که اراده کني برسد حمدي که از تو دور و در پيشگاهت قصوري نداشته باشد . [3] ستايشي که عددش پايان نپذيرد و در پهنه زمان فنا در آن راه نيابد ما کنه عظمت تو را درک نمي کنيم . [4] تنها اين را مي دانيم که تو زنده و قائم به ذات خود هستي و ديگران قائم به تواند هيچگاه خواب سبک و سنگيني تو را فرانخواهد گرفت [ و از حال بندگانت غافل نمي شوي ] شعاع نگاهها به تو نمي رسد [5] و بينائي تو را درک نخواهد کرد . ولي تو چشمها را مشاهده مي کني و اعمال و کردار را احصا مي نمائي [6] و زمام همگان در اختيار توست اما آنچه از مخلوقاتت مشاهده مي کني و بدنبال آن از قدرتت در شگفتي فرومي رويم [7] و سلطنت عظيمت را توصيف مي کنيم در برابر آنچه از ما پنهان است [8] و چشمانمان از آنها قاصر و انديشه و افکار ما در برابر درکشان زانو زده و پرده هاي غيب بين ما و آنها فاصله انداخته بس عظيمتر است . [9] آن کس که قلبش را از همه چيز [ جز ياد تو ] خالي کند و فکرش را بکار اندازد تا بداند چگونه عرش قدرتت را برقرار ساخته اي [10] و مخلوق را آفريده اي و چگونه آسمانها و کرات را در هوا معلق کرده [11] و زمينت را بر روي امواج آب گسترده اي [ بدون ترديد ] ديده فهمش وامانده شود [12] و عقلش مبهوت شنوائيش حيران و انديشه اش سرگردان فروماند . [13] اميد به خدا چگونه است ؟ قسمت ديگري از اين خطبه است [14] [ پاره اي ] گمان مي برند بخدا اميدوارند . [ اما ] سوگند به خداوند بزرگ که دروغ مي گويند [15] [اگر راست مي گويند پس ] چرا اين اميدواري در عملشان به چشم نمي خورد زيرا هر کس اميدي داشته باشد مي توان آن را در عملش مشاهده نمود 000 [1] هر اميدي جز اميد بخدا نابجا و هر ترس مسلمي [2] جز ترس از خدا نادرست است [ گروهي ] در مسائل مهم بخدا اميد دارند و در مسائل کوچک ببندگان خدا [3] ولي اميدشان به بندگان بيش از اميدشان بخدا است اما چرا توجهشان بخدا کمتر است از توجهشان به بندگان ؟ [4] آيا مي ترسي در اظهار اميد به خدا دروغگو باشي ؟ [5] يا او را شايسته اميد نمي داني ؟ و نيز [ اين گروه ] اگر از يکي از بندگان خائف باشند [6] به اندازه اي احترامش مي کنند که به خدا چنين رفتار نمي نمايند ترس از بندگان را نقد مي شمرند [7] و خوف از خدا را وعده اي دور از عمل آري چنين است کسي که دنيا در چشمش بزرگ جلوه نموده [8] و موقعيت آن در قلبش بزرگ قرار گرفته آن را بر خداي مقدم مي دارد [9] از همه جا مي برد و به دنيا مي پيوندد و سخت برده آن مي شود .[10] پيامبر خدا ( ص ) [11] کافي است که روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهي [12] و نيز او سرمشق توست در بي ارزش بودن دنيا و رسوائي ها و بدي هايش [13] چه اينکه دنيا از او گرفته شده اما براي ديگران مهيا گرديد [14] از پستان دنيا وي را جدا ساختند و از زخارف و زيبائيهاي آن کنار رفت . [15] اگر بخواهي نفردوم را موسي کليم ( ع ) معرفي مي کنم آنجا که مي گويد : [16] پروردگارا : هر چه به من از نيکي عطا کني نيازمندم بخدا سوگند [ آن روز ] موسي غير از قرص ناني که بخورد از خدا نخواست [17] زيرا وي [ مدتي بود ] از گياهان زمين استفاده مي کرد تا آنجا که 000[1] در اثر لاغري [ و جذب شدن مواد اين گياهان ] سبزي گياه از پشت پرده شکمش آشکار بود . [2] و چنانچه دوست داشته باشي سومين نفر را داود ( ع ) صاحب مزامير [3] و قاري بهشتيان نمونه آورم وي با دست خويش از ليف خرما زنبيل ميبافت [4] و بدوستان و رفقايش ميگفت : کداميک از شما ميتواند براي من اينها را بفروشد و از بهاي آن قرص نان جوي تهيه کرده مصرف کند . [5] و اگر بخواهي سرگذشت عيسي بن مريم ( ع ) را برايت بازگو ميکنم او سنگ را بالش خويش قرار مي داد [6] لباس خشن مي پوشيد نان خشک ميخورد نانخورشش گرسنگي [7] چراغ شبهايش ماه مسکنش در زمستان مشرق و مغرب آفتاب بود [ صبحها در جانب مغرب و عصرها در جانب مشرق روبروي آفتاب قرار مي گرفت ] [8] ميوه و گلش گياهاني بود که زمين براي بهائم ميرويانيد . نه همسري داشت که وي را بفريبد [9] و نه فرزندي که او را غمگين نمايد و نه ثروتي که او را به خود مشغول دارد و نه طمعيکه خوارش سازد . [10] مرکبش پاهايش و خادمش دستهايش بود . [11] پس از پيامبر پاک و پاکيزه ات صلي الله عليه و آله پيروي کن [12] زيرا راه و رسمش سرمشقي است براي آن کس که بخواهد تاسي جويد و انتسابي است [عالي ] براي کسي بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند کسي است که از پيامبرش سرمشق گيرد000 [1] و قدم بجاي او گذارد پيامبر ( ص ) بيش از حداقل نياز از متاع دنيا استفاده نکرد و به آن تمايلي نشان نداد. [2] پهلويش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنه تر بوده . [3] دنيا به وي عرضه شد [ تا آنچه مي خواهد انتخاب کند ] اما از پذيرفتن آن امتناع ورزيد او از آنچه مبغوض خداوند است آگاهي داشت لذا خود نيز آنها ر منفور ميشمرد [4] و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود او نيز حقير ميدانست و کوچکها را کوچک و کم اهميت . اگر در ما چيزي جز محبت آنچه مورد غضب خدا و رسول [5] و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را کوچک شمرده اند نباشد همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش کافي است . [6] پيامبر ( ص ) روي زمين [ بدون فرش ] مي نشست و غذا ميخورد [7] و با تواضع همچون بردگان جلوس ميکرد با دست خويش کفش و لباسش را وصله ميکرد [8] بر مرکب برهنه سوار ميشد [9] و حتي کسي را پشت سر خويش سوار مينمود پرده اي را بر در اطاقش ديد که در آن تصويرهائي بود،[10] همسرش را صدا زد و گفت : آن را از نظرم پنهان کن که هر گاه چشمم به آن مي افتد به ياد دنيا و زرق و برقش مي افتم [11] او با تمام قلب خويش از زرق و برق دنيا اعراض ، و ياد آن را در وجودش ميراند،[12] وي سخت علاقمند بود که زينتها و زيورهاي دنيا از چشمش پنهان گردد، تا از از آن لباس زيبائي تهيه نکند [13] و آن را قرارگاه هميشگي نداند . و اميد اقامت دائم در آن نداشته باشد . لذا آن را از روحش بيرون راند [14] از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان ساخت [15] [ آري ] چنين است کسيکه چيزيرا منفور ميدارد نگاه کردن و يادآوري آن را نيز منفور ميشمرد . [16] در زندگي رسول خدا ( ص ) اموري است که تو را به عيوب دنيا واقف ميسازد [17] چه اينکه او و نزديکانش در آن گرسنه بودند و با اينکه منزلت و مقام عظيمي در پيشگاه خداوند داشت زينتهاي دنيا را از او دريغ داشت [18] بنابراين هر کس با عقل خويش بايد بنگرد که 000 آيا خداوند با اين کار پيامبرش را گرامي داشته يا به او اهانت نموده است ؟ [1] اگر کسي بگويد او را تحقير کرده که به خدا سوگند اين دروغ محض است [2] و اگر گويد او را گرامي داشته بايد بداند خداوند ديگران را [ که زينتهاي دنيا به آنها داده ] گرامي نداشته است [3] چه اينکه دنيا را براي آنها گسترده و از مقربترين افراد به او دريغ داشته است بنابراين [ کسي که بخواهد خوشبختي واقعي پيدا کند ] بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا و تاسي نمايد [4] گام در جاي گامهايش بگذارد و از هر دري او داخل شده وارد شود و اگر چنين نکند از هلاکت ايمن نگردد [5] زيرا خداوند محمد ( ص ) را نشانه قيامت [6] بشارت دهنده بهشت و انذارکننده از عقوبتها و کيفرها قرار داده است او با شکم گرسنه از اين جهان رفت [7] و با سلامت روح و ايمان به سراي ديگر ورود کرد وي تا آندم که به راه خود رفت و دعوت حق را اجابت نمود سنگي روي سنگ نگذاشت . [8] چه منت بزرگي خدا بر ما گذاشته که چنين پيشوا و رهبري به ما عنايت کرده تا راه او را بپوئيم [9] به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن خود را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم [10] کسي به من گفت : چرا اين لباس کهنه را بيرون نمي اندازي ؟ [11] گفتم از من دور شو صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند [ آنها که بيدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسيدند از آنها که خواب ماندند و به مقصد نرسيدند شناخته مي شوند ]

خطبه شماره 161

و من خطبه له عليه السلام [12] في صفه النبي و اهل بيته و اتباع دينه ، و فيها يعظ بالتقوي الرسول و اهله و اتباع دينه [13] ابتعثه بالنور المضي ء ، و البرهان الجلي ، و المنهاج البادي ، [14] و الکتاب الهادي اسرته خير اسره ، و شجرته خير شجره ، اغصانها معتدله [15] و ثمارها متهدله مولده بمکه ، و هجرته بطيبه [1] علا بها ذکره وامتد منها صوته ارسله بحجه کافيه ، و موعظه شافيه ، و دعوه متلافيه [2] اظهر به الشرائع المجهوله ، و قمع به البدع المدخوله ، [3] و بين به الاحکام المفصوله [4] فمن يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوته ، و تنفصم عروته ، و تعظم کبوته ، [5] و يکن مابه الي الحزن الطويل و العذاب الوبيل [6] و اتوکل علي الله توکل الانابه اليه و استرشده السبيل المؤديه الي جنته ، القاصده الي محل رغبته [7] النصح بالتقوي [8] اوصيکم ، عباد الله ، بتقوي الله و طاعته ، فانها النجاه غدا ، و المنجاه ابدا [9] رهب فابلغ ، و رغب فاسبغ ، و وصف لکم الدنيا و انقطاعها ، و زوالها و انتقالها [10] فاعرضوا عما يعجبکم فيها لقله ما يصحبکم منها [11] اقرب دار من سخط الله ، و ابعدها من رضوان الله [12] فغضوا عنکم عباد الله غمومها و اشغالها ، لما قد ايقنتم به من فراقها و تصرف حالاتها [13] فاحذروها حذر الشفيق الناصح ، و المجد الکادح [14] و اعتبروا بما قد رايتم من مصارع القرون قبلکم :[15] قد تزايلت اوصالهم ، و زالت ابصارهم و اسماعهم ، [16] و ذهب شرفهم و عزهم ، وانقطع سرورهم و نعيمهم ، فبدلوا بقرب الاولاد فقدها ، [1] و بصحبه الازواج مفارقتها لا يتفاخرون ، و لا يتناسلون ، [2] ولا يتزاورون ، و لا يتحاورون فاحذروا ، عباد الله ، حذر الغالب لنفسه ، [3] المانع لشهوته ، الناظر بعقله ، فان الامر واضح ، [4] و العلم قائم ، و الطريق جدد والسبيل قصد

ترجمه

[12] از خطبه هاي امام ( ع ) در اين خطبه از اوصاف پيامبر و خاندان وپيروان آئينش سخن به ميان آورده و مردم را به تقوا دعوت نموده است . پيامبر و اهلبيت و پيروان مکتبش [13] وي را با نوري روشني بخش [قرآن ] و برهان و دليلي آشکار راهي واضح [14] و کتابي هدايت کننده برانگيخت خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش بهترين درختان است که شاخه هايش موزون [15] و ميوه هايش در دسترس همگان قرار دارد زادگاهش مکه و هجرتگاهش مدينه طيبه بود 000 [1] همان شهري که آوازه او از آن برخاست و صدايش از آنجا پخش شده او را با دليل کافي و اندرزي شفابخش و برنامه اي پيش گيرنده از فساد فرستاد [2] به وسيله او دستورات ناشناخته الهي را آشکار ساخت بدعتهائي که به نام دين در ميان مردم بود از بين برد [3] و احکامي که هم اکنون نزد ما روشن است به وسيله او بيان داشت [4] با اين حال کسي که جز اسلام آئيني برگزيند زيانش مسلم دستگيره ايمانش گسسته و سقوط او شديد خواهد بود [5] و سرانجام غم و اندوهي طولاني و عذابي مهلک خواهد داشت [6] به خدا توکل ميکنم توکلي با توبه و بازگشت به او و از او ارشاد مي طلبم به راهي که به سوي بهشتش منتهي و به محل و منزل مورد رضايش پايان يابد . [7] نصيحت به تقوا [8] اي بندگان خدا شما را به تقوا و اطاعت خداوند توصيه مي کنم که موجب رستگاري فردا و نجات ابدي است . [9] [ خداوند بزرگ ] انذار کرده و به شدت ابلاغ فرموده و به آخرين حد ترغيب و تشويق نموده دنيا و ناپايداري آن و زوال انتقالش را براي شما توصيف کرده [10] پس از اين زرق و برقهائي که براي شما اعجاب انگيز است به خاطر کوتاهي دورانش چشم بپوشيد [11] دنيا نزديکترين منزل به خشم خدا و دورترين آن از رضا و خشنودي اوست [12] پس اي بند گان خدا خود را همواره سرگرم آن نسازيد زيرا از فراق و دگرگوني حالات آن با خبريد [13] لذا همچون دوستي مهربان ناصح کوشا که براي نجات رفيقش تلاش مي کند خويشتن را از دنياپرستي بر حذر داريد [14] و از آنچه در ميدانهاي نابودي قرون پيشين ديده ايد عبرت گيريد [15] :از همانها که پيوندهاي اعضايشان گسسته چشم و گوشهاي آنها نابود [16] شرافتمندي و عزتشان از ميان رفته و نعمتها و سرورشان منقطع گرديده است همانها که بجاي قرب فرزندان 000 به فراق آنها مبتلا شدند [1] و بجاي همدمي همسران مفارقتشان را گزيدند اکنون نه بر يکديگر تفاخر مي کنند و نه توليد نسل مي نمايند [2] نه يکديگر را ديدار و نه با هم سخن مي گويند پس اي بندگان خدا بر حذر باشيد همچون کسي که بر نفس خود پيروز [3] و بر شهوتش غالب و با چشم عقلش مي نگرد زيرا امر [ دنيا و آخرت ] واضح [4] نشانه هاي اين راه برجا طريق صاف و آشکار و راه مستقيم است

خطبه شماره 162

و من کلام له عليه السلام [5] لبعض اصحابه و قد ساله : کيف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به ? فقال : [6] يا اخا بني اسد ، انک لقلق الوضين ، ترسل في غير سدد ، [7] ولک بعد ذمامه الصهر و حق المساله ، وقد استعلمت فاعلم : [8] اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسبا ، [9] و الاشدون برسول الله صلي الله عليه آله نوطا ، [10] فانها کانت اثره شحت عليها نفوس قوم ، سخت عنها نفوس آخرين ، [11] و الحکم الله و المعود اليه القيامه [12] ودع عنک نهبا صيح في حجراته و لکن حديثا ما حديث الرواحل [13] و هلم الخطب في ابن ابي سفيان ، فلقد اضحکني الدهر بعد ابکائه ، [14] و لا غرو و الله ، فيا له خطبا يستفرغ العجب ، و يکثر الاود [1] حاول القوم اطفاء نور الله من مصباحه ، و سد فواره من ينبوعه ، [2] و جدحوا بيني و بينهم شربا وبيئا فان ترتفع عنا و عنهم محن البلوي ، [3] احملهم من الحق علي محضه ، و ان تکن الاخري ، [4] [[ فلا تذهب نفسک عليهم حسرات ، ان الله عليم بما يصنعون ] ]

ترجمه

[5] از سخنان امام عليه السلام که در پاسخ بعضي از يارانش از طايفه بني اسد فرموده است وي از آنحضرت پرسيد : چگونه شما را از اين مقامي که سزاوارتر بوديد بر کنار نمودند ؟ امام ( ع ) در پاسخ فرمود : [6] اي برادر اسدي تو مردي مضطرب و دستپاچه اي بي موقع پرسش ميکني [7] اما در عين حال احترام خويشاوندي و بستگي برقرار و حق پرسش محترم است اکنون که مي خواهي بداني بدان [8] اما استبداد [ خلفاء ] در برابر ما نسبت به مقام خلافت با اينکه ما از نظر نسب بالاتر [9] و از جهت ارتباط با پيغمبر ( ص ) پيوندمان محکم تر مي باشد [10] بدينجهت بود که عده اي بر اين مقام بخل ورزيده [ و با نداشتن شايستگي آن را تصاحب نمودند ] و گروهي ديگر [خود ما] با سخاوت از آن صرف نظر کردند [11] حاکم و داور خداوند است و باز گشت در قيامت به سوي او [ در اينجا امام ( ع ) به شعر امرء القيس تمثل جست که حاصل معني آن اين است ] [12] سخن از گذشتگان بگذار و سخن از آنچه امروز با آن روبرو هستم [ يعني معاويه ] بگوي [13] روزگار پس از آنکه مرا گريانيد به خنده آورد [14] به خدا سوگند اين تعجب ندارد اوه چه جريان عجيبي که ديگر تعجبي باقي نگذارده و کژي 000 فراوان به بار آورده است [1] آنها کوشيدند تا نور خدا را که از چراغش مي درخشيد خاموش سازند و فوران چشمه الهي را مسدود نمايند [2] و اين آب گوارا را بين من و خودشان گل آلود و پر درد کنند اگر اين مشکلات موجود برطرف گردد [3] آنها را به سوي حق خالص سوق خواهم داد و اگر چنين نشد و نتيجه حوادث به سود مخالفان گرديد [4] بر آنان حسرت مخور زيرا خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است

خطبه شماره 163

و من خطبه له عليه السلام [5] الخالق جل و علا[6] الحمد لله خالق العباد ، و ساطح المهاد ، و مسيل الوهاد ، [7] و مخصب النجاد ليس لاوليته ابتداء ، و لا لازليته انقضاء [8] هو الاول و لم يزل و الباقي بلا اجل خرت له الجباه ، و وحدته الشفاه [9] حد الاشياء عند خلقه لها ابانه له من شبهها [10] لا تقدره الاوهام بالحدود و الحرکات ، و لا بالجوارح و الادوات [11] لا يقال له : [[ متي ? ] ] و لا يضرب له امد [[ بحتي ] ] الظاهر لا يقال : [[ مم ? ] ] [12] و الباطن لا يقال : [[ فيم ? ] ] لا شبح فيتقصي ، و لا محجوب فيحوي [13] لم يقرب من الاشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق ، [14] و لا يخفي عليه من عباده شخوص لحظه ، و لا کرور لفظه ، و لا ازدلاف ربوه ، [15] و لا انبساط خطوه ، في ليل داج ، و لا غسق ساج ، [1] يتفيا عليه القمر المنير ، وتعقبه الشمس ذات النور في الافول و الکرور ، [2] و تقلب الازمنه و الدهور ، من اقبال ليل مقبل ، و ادبار نهار مدبر [3] قبل کل غايه و مده ، و کل احصاء و عده ، [4] تعالي عما ينحله المحددون من صفات الاقدار ، [5] و نهايات الاقطار ، و تاثل المساکن ، و تمکن الاماکن [6] فالحد لخلقه مضروب ، و الي غيره منسوب [7] ابتداع المخلوقين [8] لم يخلق الاشياء من اصول ازليه ، و لا من اوائل ابديه ، [9] بل خلق ما خلق فاقام حده ، و صور ما صور فاحسن صورته [10] ليس لشي ء منه امتناع ، و لا له بطاعه شي ء انتفاع علمه بالاموات الماضين [11] کعلمه بالاحياء الباقين ، و علمه بما في السماوات العلي کعلمه بما في الارضين السفلي [12] منها : ايها المخلوق السوي ، و المنشا المرعي ، في ظلمات الارحام ، ، [13] و مضاعفات الاستار بدئت [[ من سلاله من طين ] ] ، [14] و وضعت [[ في قرار مکين ، الي قدر معلوم ] ] ، و اجل مقسوم [15] تمور في بطن امک جنينا لا تحير دعاء ، و لا تسمع نداء ، [16] ثم اخرجت من مقرک الي دار لم تشهدها ، و لم تعرف سبل منافعها [1] فمن هداک لاجترار الغذاء من ثدي امک و عرفک عند الحاجه مواضع طلبک و اراداتک [2] هيهات ، ان من يعجز عن صفات ذي الهيئه و الادوات [3] فهو عن صفات خالقه اعجز ، و من تناوله بحدود المخلوقين ابعد

ترجمه

[5] از خطبه هاي امام ( ع ) آفريدگار بزرگ [6] ستايش مخصوص آفريدگاربندگان است خداوندي که گستراننده زمين جاري سازنده سيل در دره ها [7] رودخانه ها و روياننده گياهان در کوهها و تپه ها . نه براي اوليتش آغازي است و نه بر ازليتش پاياني [8] نخستيني است که همواره بوده و جاويدي است که سرمدي نخواهد داشت . پيشانيها در برابر عظمتش به خاک افتاده و لبها به يگانگي او گشوده شده [9] براي هر مخلوقي حدي قرار داده تا با وجود پاکش شباهت نداشته باشند [ و کسي در شناخت او به اشتباه نيفتد ] [10] افکار و انديشه ها هرگز نمي توانند با حدود و حرکات و جوارح و ابزار اندازه و حدي برايش تعيين کنند . [11] هيچگاه نمي توان گفت از کي بوده ؟ و برايش نيز سر آمدي نتوان تعيين کرد که گفته شود تا کي خواهد بود ؟ آشکاري است که در باره اش نتوان گفت از جه چيز پيدا شده ؟ [12] و مخفي و پنهاني است که نمي توان گفت : در کجا است ؟ . نه جسم است که بتوان به پايانش دست يافت و نه پوشيده و محجوب است که چيزي بر او محيط گردد . [13] نه آنقدر به موجودات نزديک است که به آنها چسبيده باشد و نه آنقدر دور که از آنها فاصله گيرد [14] نگاههاي ممتد بندگان از او پنهان نيست نه تکرار الفاخ بر زبان نه بالا رفتن و نزديک شدن به تپه ها [15] و نه برداشتن گامهاي بلند در شبهاي ظلماني و درون تاريکيها 000 [1] شبهائي که ماه درخشان بر آن مي تابد و خورشيد نوراني در طلوع و غروب بر آن ميگذرد [2] و تغيير و دگرگوني زمانها و زندگانيها يعني آمد و شد شب و روز هيچکدام از او مخفي نيست [ و از همه بخوبي آگاه است آري ] [3] پيش از نهايت و سر رسيد هر چيز و قبل از احصاء و شمارش از آنها اطلاع داشته است . [4] پروردگار بزرگ از آنچه مشبه و مجسمه [ آنها که براي او جسم يا شبيه قائلند ] اجسام از قبيل [5] اندازه و ابعاد قرارداشتن در مسکن و جايگزيدن در ماوا براي او قائلند برتر و بالاتر است [6] بنابراين حد و اندازه مخصوص مخلوقات و براي غير خداوند تعيين شده . [7] ابداع مخلوقات [8] مخلوقات را از موادي که ازلي و ابدي باشند نيافريده [9] بلکه آنها را از عدم بوجود آورد و برايشان حدي تعيين فرمود و آنها را به نيکوترين وجه صورتگري کرد . [10] هيچ چيز در برابر قدرتش ياراي مقاومت ندارد و از اطاعت و عبادت موجودات بهره اي نمي گيرد علم او بمردگان پيشين [11] همچون علمش به زندگان موجود است آگاهيش به آنچه در آسمانهاي بالا است همانند دانشش به آنچه در طبقات پائين زمين است ميباشد . [12] قسمت ديگري از اين خطبه است اي مخلوقي که با اندام متناسب و در محيط محفوظي آفريده شده اي : در تاريکي هاي رحم [13] و در پرده هاي تودرتو آفرينشت از عصاره ي گل آغاز شد[14] و در جايگاه آرام قرار داده شدي تا زماني مشخص و سرآمدي معين [15] در آنهنگام که چنين بودي و در رحم مادرت حرکت مي کردي نه قدرت پاسخگوئي داشتي و نه صدائي مي شنيدي . [16] سپس از اين جايگاه به محيطي که آنرا مشاهده نکرده بودي و راه بدست آوردن منافعش را نمي شناختي فرستاده شدي 000 [1] [ بگو ] چه کسي تو را در مکيدن شير از پستان مادرت هدايت نمود ؟ و چه کس تو را به محل آن چه مي خواستي آشنا کرد ؟ [2] هيهات آن کس که از توصيف موجوداتي که داراي شکل و اندامند اعضاي پيکرند ناتوان است [3] از توصيف خالق خويش عاجزتر و ناتوانتر است و از شناخت او از طريق صفات مخلوقين دورتر

خطبه شماره 164

و من کلام له عليه السلام [4] لما اجتمع الناس اليه و شکوا ما نقموه علي عثمان و سالوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم ، فدخل عليه فقال : [5] ان الناس ورائي و قد استسفروني بينک و بينهم ، و والله ما ادري ما اقول لک [6] ما اعرف شيئا تجهله ، و لا ادلک علي امر لا تعرفه [7] انک لتعلم ما نعلم ما سبقناک الي شي ء فنخبرک عنه ، و لا خلونا بشي ء فنبلغکه [8] و قد رايت کما راينا ، و سمعت کما سمعنا ، [9] و صحبت رسول الله صلي الله عليه و آله کما صحبنا [10] و ما ابن ابي قحافه و لا ابن الخطاب باولي بعمل الحق منک ، [11] و انت اقرب الي ابي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وشيجه رحم منهما ، [12] و قد نلت من صهره ما لم ينالا فالله الله في نفسک فانک و الله [13] ما تبصر من عمي ، و لا تعلم من جهل ، و ان الطرق لواضحه ، و ان اعلام الدين لقائمه [14] فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدي و هدي ، [1] فاقام سنه معلومه ، و امات بدعه مجهوله و ان السنن لنيره ، [2] لها اعلام ، و ان البدع لظاهره ، لها اعلام و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به ، [3] فامات سنه ماخوذه ، و احيا بدعه متروکه [4] و اني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول : [5] [[ يؤتي يوم القيامه بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر ، فيلقي في نار جهنم ، [6] فيدور فيها کما تدور الرحي ، ثم يرتبط في قعرها ] ] [7] و اني انشدک الله الا تکون امام هذه الامه المقتول ، فانه کان يقال : [8] يقتل في هذه الامه امام يفتح عليها القتل و القتال الي يوم القيامه ، [9] و يلبس امورها عليها ، و يبث الفتن فيها ، فلا يبصرون الحق من الباطل ، [10] يموجون فيها موجا ، و يمرجون فيها مرجا [11] فلا تکونن لمروان سيقه يسوقک حيث شاء بعد جلال السن و تقضي العمر [12] فقال له عثمان رضي الله عنه : [[ کلم الناس في ان يؤجلوني ، حتي اخرج اليهم من مظالمهم ] ] [13] فقال عليه السلام : ما کان بالمدينه فلا اجل فيه ، و ما غاب فاجله وصول امرک اليه

ترجمه

[4] از سخنان امام ( ع ) و اين در هنگامي بود که مردم نزد او جمع شده واز عثمان شکايت کردند و از آن حضرت خواستند که با عثمان در اين زمينه صحبت کند و از او بخواهد که از اشتباهاتش دست بردارد امام ( ع ) بر عثمان وارد شد [ با لحني مؤدبانه و آميخته با احترام با او سخن گفت باشد که در دل او اثر کند و از مسيرش باز گردد ] و چنين فرمود : [5] مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده اند . سوگند بخدا نمي دانم چه چيز را با تو بگويم ؟ [6] مطلبي را که تو [ در اين زمينه ] از آن بي اطلاع باشي سراغ ندارم [7] تو آن چه را که ما مي دانيم مي داني ما به چيزي پيشي نگرفته ايم که تو را از آن آگاه سازيم و چيزي را در پنهاني نيافته ايم که آن را به تو ابلاغ کنيم [ زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف اسلامي را آشکارا بيان فرمود و همگان آن را شنيدند ] [8] و همانطور که ما مشاهده کرديم تو هم مشاهده کردي و همانگونه که ما شنيديم تو هم شنيدي [9] و همچنان که ما با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همنشين بوديم تو نيز همنشين بودي [10] هيچگاه فرزند ابوقحافه [ ابوبکر ] پسر خطاب [ عمر ] در انجام اعمال نيک از تو سزاوارتر نبودند [11] تو به رسولخدا ( ص ) از نظر پيوند خويشاوندي از آن دو نزديکتري [12] تو از نظر دامادي پيامبر ( ص ) به مرحله اي رسيدي که آن دو نرسيدند خدا را به جان خود رحم کن سوگند بخدا [13] که تو نياز به راهنمائي و تعليم نداري راهها آشکارند و نشانه هاي دين بر پا [14] آگاه باش برترين بندگان در نزد خداوند پيشواي عادلي است . که خود هدايت يافته و ديگران را هدايت مي کند [1] سنت معلومي را بر پا دارد بدعت مجهولي را بميراند . سنتها روشن و نورانيند [2] و نشانه هاي مشخص دارند بدعتها نيز آشکارند و علامتهائي دارند بدترين مردم نزد پروردگار پيشواي ستمگري است که خود گمراه است و مردم به وسيله او گمراه ميشوند [3] سنتهاي مورد قبول را از بين برده و بدعتهاي متروک را زنده مي کند [4] من از رسولخدا ( ص ) شنيدم مي فرمود:[5] پيشواي ستمکار را روز رستاخيز حاضر مي کنند در حالي که نه ياوري با او است و نه عذرخواهي او را در آتش دوزخ مي افکنند [6] و همچون سنگ آسيا در آتش به چرخش مي افتد آنگاه او را در قعر دوزخ به زنجير مي کشند [7] و من تو را بخدا سوگند مي دهم نکند تو همان پيشواي مقتول اين امت گردي . چه اينکه پيامبر ( ص ) همواره مي فرمود : [8] در اين امت پيشوائي کشته خواهد شد که پس از آن درهاي کشت و کشتار به روي آنها تا قيامت باز خواهدگرديد [9] امور اين امت را بر آنها مشتبه مي کند فتنه و فساد در ميانشان گسترش مي دهد تا آن جا که حق را از باطل تميز نمي دهند [10] و به سخني در آن فتنه غوطه ور مي شوند و به شدت در هم آميخته و فاسد خواهند گرديد [11] نکند تو با اين سن زياد و گذراندن عمر زمام خويش را به دست مروان بسپاري تا برد هر جا که خاطرخواه او است . [12] عثمان در پاسخ به آن حضرت گفت : از مردم بخواه به من مهلت دهند تا خويش را از حقوق از دست رفته آنها خلاص گردانم . [13] امام ( ع ) فرمود : آنچه مربوط به مدينه است مهلتي در آن نيست و آنچه بيرون مدينه است مهلتش رسيدن دستور تو به آنها است 00