خطبه های 165_180 شگفتی های خلقت موجودات از زبان علی
خطبه شماره 165
و من خطبه له عليه السلام [14] يذکر فيها عجيب خلقه الطاووس خلقه الطيور [15] ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات ، و ساکن و ذي حرکات ، [1] و اقام من شواهد البينات علي لطيف صنعته ، و عظيم قدرته ، [2] ما انقادت له العقول معترفه به ، و مسلمه له ، و نعقت في اسماعنا دلائله علي وحدانيته ، [3] و ما ذرا من مختلف صور الاطيار [4] التي اسکنها اخاديد الارض و خروق فجاجها ورواسي اعلامها ، [5] من ذات اجنحه مختلفه ، و هيئات متباينه ، مصرفه في زمام التسخير ، [6] و مرفرفه باجنحتها في مخارق الجو المنفسح ، و الفضاء المنفرج [7] کونها بعد اذ لم تکن في عجائب صور ظاهره ، و رکبها في حقاق مفاصل محتجبه ، [8] و منع بعضها بعباله خلقه ان يسمو في الهواء خفوفا ، [9] و جعله يدف دفيفا [10] و نسقها علي اختلافها في الاصابيغ بلطيف قدرته ، و دقيق صنعته [11] فمنها مغموس في قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه ، [12] و منها مغموس في لون صبغ قد طوق بخلاف ما صبغ به [13] الطاووس [14] و من اعجبها خلقا الطاووس الذي اقامه في احکم تعديل ، [15] و نضد الوانه في احسن تنضيد ، بجناح اشرج قصبه ، و ذنب اطال مسحبه [16] اذا درج الي الانثي نشره من طيه ، و سما به مطلا علي راسه [17] کانه قلع داري عنجه نوتيه [18] يختال بالوانه ، و يميس بزيفانه يفضي کافضاء الديکه ، [1] و يؤر بملاقحه ار الفحول المغتلمه للضراب [2] احيلک من ذلک علي معاينه ، لا کمن يحيل علي ضعيف اسناده [3] و لو کان کزعم من يزعم انه يلقح بدمعه تسفحها مدامعه ، [4] فتقف في ضفتي جفونه ، و ان انثاه تطعم ذلک ، [5] ثم تبيض لا من لقاح فحل سوي الدمع المنبجس ، [6] لما کان ذلک باعجب من مطاعمه الغراب تخال قصبه مداري من فضه ، [7] و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان و فلذ الزبرجد [8] فان شبهته بما انبتت الارض قلت : جني [9] جني من زهره کل ربيع و ان ضاهيته بالملابس فهو [10] کموشي الحلل او کمونق عصب اليمن و ان شاکلته بالحلي فهو کفصوص ذات الوان ، [11] قد نطقت باللجين المکلل يمشي مشي المرح المختال ، [12] و يتصفح ذنبه و جناحيه ، فيقهقه ضاحکا لجمال سرباله [13] و اصابيغ و شاحه ، فاذا رمي ببصره الي قوائمه زقا[14] معولا بصوت يکاد يبين عن استغاثته ، و يشهد بصادق توجعه ، [15] لان قوائمه حمش کقوائم الديکه الخلاسيه [16] و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصيه خفيه ،[17] و له في موضع العرف قنزعه خضراء موشاه و مخرج عنقه کالابريق ، [18] و مغرزها الي حيث بطنه کصبغ الوسمه اليمانيه ، [1] او کحريره ملبسه مرآه ذات صقال ، و کانه متلفع بمعجر اسحم ، [2] الا انه يخيل لکثره مائه ، و شده بريقه ، ان الخضره الناضره ممتزجه به [3] و مع فتق سمعه خط کمستدق القلم في لون الاقحوان ، ابيض يقق ، [4] فهو ببياضه في سواد ما هنالک ياتلق [5] و قل صبغ الا و قد اخذ منه قسط ، و علاه بکثره صقاله و بريقه ، [6] و بصيص ديباجه ورونقه ، فهو کالازاهير المبثوثه ، [7] لم تربها امطار ربيع ، و لا شموس قيظ و قد ينحسر من ريشه ، [8] و يعري من لباسه ، فيسقط تتري ، و ينبت تباعا ، [9] فينحت من قصبه انحتات اوراق الاغصان ، ثم يتلاحق ناميا [10] حتي يعود کهيئته قبل سقوطه ، لا يخالف سالف الوانه ، و لا يقع لون في غير مکان [11] و اذا تصفحت شعره من شعرات قصبه ارتک حمره ورديه ، [12] و تاره خضره زبرجديه ، و احيانا صفره عسجديه [13] فکيف تصل الي صفه هذا عمائق الفطن ، [14] او تبلغه قرائح العقول ، او تستنظم وصفه اقوال الواصفين [15] و اقل اجزائه قد اعجز الاوهام ان تدرکه ، و الالسنه ان تصفه [16] فسبحان الذي بهر العقول عن وصف خلق جلاه للعيون ،[17] فاردکته محدودا مکونا ، و مؤلفا ملونا ، و اعجز الالسن عن تلخيص صفته و قعد بها عن تاديه نعته [1] صغار المخلوقات [2] و سبحان من ادمج قوائم الذره و الهمجه [3] الي ما فوقهما من خلق الحيتان و الفيله و واي علي نفسه الا يضطرب شبح مما اولج فيه الروح [4] الا و جعل الحمام موعده ، و الفناء غايته [5] منها في صفه الجنه [6] فلو رميت ببصر قلبک نحو ما يوصف لک منها لعزفت نفسک عن بدائع ما اخرج الي الدنيا [7] من شهواتها و لذاتها ، و زخارف مناظرها ، [8] و لذهلت بالفکر في اصطفاق اشجار غيبت عروقها في کثبان المسک علي سواحل انهارها ، [9] و في تعليق کبائس اللؤلؤ الرطب في عساليجها و افنانها ، [10] و طلوع تلک الثمار مختلفه في غلف اکمامها ، [11] تجني من غير تکلف فتاتي علي منيه مجتنيها ، [12] و يطاف علي نزالها في افنيه قصورها بالاعسال المصفقه ، و الخمور المروقه [13] قوم لم تزل الکرامه تتمادي بهم حتي حلوا دار القرار ، [14] و امنوا نقله الاسفار فلو شغلت قلبک ايها المستمع بالوصول الي ما يهجم عليک من تلک المناظر المونقه ، [15] لزهقت نفسک شوقا اليها ، [16] و لتحملت من مجلسي هذا الي مجاوره اهل القبور استعجالا بها [17] جعلنا الله و اياکم ممن يسعي بقلبه الي منازل الابرار برحمته [1] تفسير بعض ما في هذه الخطبه من الغريب قال السيد الشريف رضي الله عنه : قوله عليه السلام : [[ يؤر بملاقحه ] ] ، الار : کنايه عن النکاح ، يقال : ار الرجل المراه يؤرها ، اذا نکحها و قوله عليه السلام : [[ کانه قلع داري عنجه نوتيه ] ] القلع : شراع السفينه ، و داري : منسوب الي دارين ، و هي بلده علي البحر يجلب منها الطيب و عنجه : اي عطفه يقال : عنجت الناقه کنصرت اعنجها ] ] عنجا اذا عطفتها و النوتي : الملاح و قوله عليه السلام : [[ ضفتي جفونه اراد جانبي جفونه و الضفتان : الجانبان و قوله عليه السلام : ] ] و فلذ الزبرجد ] ] الفلذ : جمع فلذه ، و هي القطعه و قوله عليه السلام : [[ کبائس اللؤلؤ الرطب ] ] الکباسه : العذق و العساليج الغصون ، واحدها عسلوج
ترجمه
[14]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از شگفتيهاي خلقت طاووس پرده برداشته آفرينش پرندگان [15] [خداوند ] مخلوقاتي شگفت از حيوان و جماد ساکن و متحرک ابداع کرد 000 [1] و شواهدي روشن بر لطافت صنع و قدرت عظيمش اقامه فرمود [2] آنچنان که عقلها را مطيع و معترف و تسليم ساخت نداي دلائل يگانگيش در گوشهاي ما همچنان طنين انداز است [3] شکلهاي گوناگون پرندگان را آفريد [4] همان پرندگاني که آنها را در شکاف هاي زمين و دره هاي وسيع و قله کوهها مسکن داد [5] همانها که داراي بالهاي رنگارنگ و هئحتهاي متفاوتند زمام آنها به دست او است . [6] آنها بوسيله بالهاي خويش در دل هوا و در اين فضاي پهناور به پرواز ميايند [7] آنها را با اشکال شگفت آوري ابداع کرد و پيکرشان را با استخوانهاي به هم پيوسته که [ از گوشت ] پوشيده شده ترکيب نمود [8] برخي از آنها را بواسطه سنگيني جسمشان از اينکه به آساني در دل هوا به پرواز آيند بازداشت [9] و چنان قرار داد که بتوانند در نزديکي زمين به پرواز در آيند . [10] و با لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ هاي مختلف آنها را به زيبائي رنگ آميزي کرده [11] گروهي از آنها را تنها با يک رنگ که هيچ رنگ ديگري با آن مخلوط نبود [12] و دسته اي ديگر را در رنگ دگري فروبرد به جز اطراف گردنش که براي آن طوقي از غير آن رنگ قرار داده است . [13] آفرينش طاووس [14] يکي از شگفت انگيزترين آنها طاووس است که در موزون ترين شکلش بيافريد [15] و با رنگهاي مختلف به عاليترين صورت رنگ آميزي کرد با بالهائي که شاهپرهاي آن را بر يکديگر قرار داد و دمي که دامنه ي آن را طولاني گردانيد [16] که به هنگام حرکت به سوي جفت خويش آن را از هم مي گشايد و هم چون چتري بر سر خود سايبان مي سازد [17] گوئي بادبان کشتي است که ناخدا آن را برافراشته و هر لحظه آنرا به طرفي مي چرخاند [18] با اينهمه زيبائي و رنگ در دريائي از غرور فرومي رود و با حرکات متبخترانه اش به خود مي نازد و همچون خروس 000 با ماده ي خويش مي آميزد [1] و همانند حيوانات نري که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با او درآميخته باردارش ميکند . [2] اين حقيقت را مي توان با چشم مشاهده کرد . من همچون کسي نيستم که با دليلي ضعيف مطلبي را بگويم [3] و اگر کسي خيال کند که باردارشدن طاووس به وسيله ي قطرات اشگي است [4] که اطراف چشم جنس نر حلقه مي زند و طاووس ماده آنرا مي نوشد[5] و سپس بدون آميزش با نر بلکه در اثر همان اشگها تخم گذاري مي کند [6] اين افسانه بي اساسي است ولي اين عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست .[به هر حال ] چنين به نظر مي آيد که ني هاي پر طاووس همچون شانه هائي است که از نقره ساخته شده ،[7] و آنچه بر آنها روئيده است ، يعني دائره هاي شگفت انگيز و خورشيدهائي که روي آنها نقش گرديده همچون طلاي خالص ، و پاره هائي است از زبرجد[8] اگر بخواهي آنرا به آنچه زمين [به هنگام بهار] رويانيده تشبيه کني خواهي گفت دسته گلي است [9] که از شکوفه هاي گوناگون تمام گلهاي بهاري چيده شده ، و چنانچه بخواهي آن را به پوشيدني ها مانند نمائي خواهي ديد[10] همچون پارچه هاي زيباي پرنقش و نگار يا همچون پرده هاي رنگارنگ يمني است و هر گاه دوست داشته باشي با زيورها آنرا مقايسه نمائي . همچون نگينهاي رنگارنگي است [11] که در نواري از نقره که با جواهر زينت شده است قرار گرفته باشد همچون کسي که به خود مي بالد با عشوه و ناز قدم برمي دارد [12] گاهي سر را برميگرداند و به بالها و دمش خيره خيره نگاه مي کند ناگاه از جمال دل آرائي که پر و بالش به او بخشيده [13] و رنگ آميزي هائي که همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته است قهقهه سر مي دهد اما آن گاه که به پاهايش نظر مي افکند [14] آنچنان با گريه فرياد مي کشد استغاثه و ناله جانکاهش از آن به خوبي آشکار مي گردد و گواه صادق دردي است که در درون دارد [15] چه اينکه پاهايش همچون پاهاي خروس خلاسي باريک و زشت است [16] و در يک سوي ساق پايش ناخنکي مخفي روئيده است [17] و در موضع يال کاکلي سبز رنگ و پر خال برايش قرار داده شده گردنش همچون ابريق [18] و از گلوگاه تا روي شکمش به رنگ وسمه يماني است [1] و يا همچون حريري است که بر تن کرده و چون آئينه اي صيقلي مي درخشد بر اطراف سر و گردنش گوئي معجري است که زني آن را بر سر و گردن پيچيده [2] ولي به نظر ميرسد که از کثرت شادابي و براقي رنگ سرسبز و پر طراوتي با آن ممزوج شده [3] و در کناره گوشش خطي باريک همچون نيش قلم برنگ گل با بوته بسيار سفيدي کشيده شده [4] اين خط با آن سفيديش در ميان آن سياهي جلوه اي ديدني به خود گرفته [5] کمتر رنگي در جهان ميتوان يافت که طاووس از آن بهره نگرفته اما اين رنگها با جذابيتي فوق العاده و براقي [6] و درخشش حريرمانند و صفايش از دگر رنگهاي جهان طبيعت برتري يافته او همانند شکوفه هاي پراکنده اي است [7] که بارانهاي بهاري و حرارت خورشيد آنرا هنوز چندان نمو نداده ولي او گاهي از پرهايش بيرون مي آيد [8] و لباسش را از تن خارج مي کند پرها پشت سر هم ميريزند و به دنبال آن پي درپي مي رويند [9] پوش پرها از ني آنها همچون برگها از شاخه ها [ در فصل پائيز ] فرو مي ريزند و پشت سرش رشد مي کنند [10] تا بار ديگر بشکل نخست در آيند [ و پس از روئيدن ] با رنگ سابق تفاوتي پيدا نمي کنند و رنگي بجاي رنگ ديگري نمي نشيند . [11] اگر يکي از موهاي پوشش پرها را بررسي کني گاهي رنگي گلي [12] و زماني رنگ سبز زبرجدي و احيانا زرد طلائي به تو نشان خواهد داد [ و هر لحظه جلوه اي دارد ] [13] راستي چگونه فکرهاي عميق و ديده هاي موشکاف مي تواند به اسرار اين صفات راه يابد [14] و يا عقلهاي با ذوق به آن دست پيدا کند و يا توصيف کنندگان وصف آن را به نظم آورند . [15] کوچکترين اجزاي اين مخلوق افکار ژرف انديش را از درک خود عاجز و زبان ها را از توصيف ناتوان گردانيده [16] منزه است آن کس که عقل ها را از توصيف مخلوقش ناتوان ساخته آن هم مخلوقي که در چشم ها جلوه مي کند [17] و آن را مي بيند موجودي محدود با ترکيب پيکري پر نقش و نگار که زبانها از توصيفش حتي به طور فشرده عاجز شده و از اداي حق توصيفش وامانده است [ با اين حال چگونه ميتوان آفريدگان اين مخلوق را توصيف کرد ؟ ] [1] جانداران کوچک [2] منزه است آنکس که حتي براي مورچگان ريز و پشه هاي خرد دست و پا آفريد [3] و بزرگترين موجودات يعني ماهيان بزرگ نهنگان و فيلها را بوجود آورد و مقرر داشت هر شبهي که بجنبد و روح در آن نفوذ کند [4] مرگ پايان آن و فناء سرانجامش باشد . [5] اوصاف بهشت [6] اگر با چشم دلت به آنچه از بهشت برايت توصيف مي شود نظر اندازي روحت از موجودات بديعي که در دنيا پديدار گشته : [7] از شهوات و لذاتش و زخارف و زيورهاي ديدنيش کناره گيري خواهد کرد [8] و فکرت در ميان درخت هائي که شاخه هايشان همواره به هم مي خورد و ريشه هاي آنها در دل تپه هائي از مشک بر سواحل نهرهاي بهشت فرورفته متحير مي گردد [9] و انديشه ات در خوشه هائي از لؤلؤهاي تر که به شاخه هاي کوچک و بزرگ محکمش آويخته [10] و همچنين پيدايش ميوه هاي گوناگون که از درون غلاف هاي خود سر برون کرده واله و حيران ميشود [11] اين ميوه به آساني و مطابق دل خواه هر کس چيده مي شود [12] ميزبانان بهشتي از آنان که ميهمان بهشتند و در جلو قصرهاي آن فرود آمده اند با عسلهاي مصفا و شرابهاي پاکيزه که مستي نمي آفريند پذيرائي مي کنند [13] اين [ ميهمانان ] گروهي هستند که تقوا و شخصيت خود را تا پايان عمر حفظ کرده [14] لذا از ناراحتي هاي نقل و انتقال سفرهاي [ مرگ و برزخ ] ايمن بوده اند . اي شنونده اگر قلب خويش را به مناظر زيبائي که در آنجا به آن مي رسي مشغول داري [15] روحت با شوق فراوان به سوي آنها پرواز خواهد کرد [16] و هم اکنون از اين مجلس من با عجله به همسايگي اهل قبور خواهي شتافت [17] خداوند ما و شما را به لطف خود از کساني قرار دهد که با دل و جان براي رسيدن به سرمنزل نيکان کوشش ميکنند . [1] تفسير بعضي از لغات پيچيده اين خطبه شريف رضي مي گويد : [ در خطبه آمده ] يؤربملاقحه ،الار کنايه از نکاح و آميزش است . هنگامي گفته مي شود ار الرجل المراه يؤرها که با همسرش همبستر شود . و اين فرمايش امام ( ع ) کانه قلع داري عنجه نؤتيه بايد توجه داشت قلع بادبان کشتي است و داري منسوب به دارين شهري است در کنار دريا که از آنجا عطريات مي آورند [ و بادبانهايش معروف است ] و عنجه به معني کشيدن به سوي خويش است هنگامي که مي شود عنجت الناقه اعنجها عنجا يعني آن را به سوي خود کشيدم و النؤتي به معني کشتيبان است و اما تعبير ضفتي جفونه منظور دو طرف پلکهاي چشم است . زيرا ضفتان به معني دوطرف مي باشد و اينکه فرمايد : و فلذ الزبرجد بايد دانست که فلذ جمع فلذه به معني قطعه است که معني آن مي شود قطعه هائي از زبرجد و اما تعبير به کبائس اللؤلؤ الرطب به معني خوشه هاي لؤلؤ تر همچون خوشه هاي خرما است زيرا الکباسه به معني خوشه و العساليج جمع عسلوج به معني شاخه استخطبه شماره 166
و من خطبه له عليه السلام [2] الحث علي التالف [3] ليتاس صغيرکم بکبيرکم ، و ليراف کبيرکم بصغيرکم ، [4] و لا تکونوا کجفاه الجاهليه : لا في الدين يتفقهون ، و لا عن الله يعقلون ، [5] کقيض بيض في اداح يکون کسرها وزرا ، و يخرج حضانها شرا [6] بنو اميه [7] و منها : افترقوا بعد الفتهم ، و تشتتوا عن اصلهم فمنهم آخذ بغصن [1] اينما مال مال معه علي ان الله تعالي سيجمعهم لشر يوم لبني اميه ، [2] کما تجتمع قزع الخريف يؤلف الله بينهم ، [3] ثم يجمعهم رکاما کرکام السحاب ، ثم يفتح لهم ابوابا [4] يسيلون من مستثارهم کسيل الجنتين ، حيث لم تسلم عليه قاره ، [5] و لم تثبت عليه اکمه ، و لم يرد سننه رص طود ، و لا حداب ارض [6] يذعذعهم الله في بطون اوديته ، ثم يسلکم ينابيع في الارض ، [7] ياخذ بهم من قوم حقوق قوم ، و يمکن لقوم في ديار قوم [8] وايم الله ، ليذوبن ما في ايديهم بعد العلو و التمکين ، کما تذوب الاليه علي النار [9] الناس آخر الزمان [10] ايها الناس ، لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق ، و لم تهنوا عن توهين الباطل ، [11] لم يطمع فيکم من ليس مثلکم ، و لم يقو من قوي عليکم [12] لکنکم تهتم متاه بني اسرائيل و لعمري ، ليضعفن لکم التيه من بعدي اضعافا [13] بما خلفتم الحق وراء ظهورکم ، و قطعتم الادني ، و وصلتم الابعد [14] واعلموا انکم ان اتبعتم الداعي لکم ، سلک بکم منهاج الرسول ،[15] و کفيتم 16 ] مؤونه الاعتساف ، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق [ نهج البلاغه م
ترجمه
[2]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن تشويق به الفت و مهرباني و محبت نموده است [3] بايد خردسالان شما به بزرگسالان تاسي کنند و بزرگسالان شما به کودکانتان رؤف و مهربان باشند. [4] همچون ستم پيشگان دوران جاهليت مباشيد که نه آگاهي از دين داشتند و نه در شناسائي خداوند انديشه مي کردند [5] يعني همچون تخم افعي در لانه پرندگان [ مباشيد ] که شکستن آن گناه است [ زيرا گمان مي رود تخم پرنده باشد ] اما جوجه آن شر و زيانبار است [ زيرا در حقيقت تخم افعي است اشاره به اينکه ظاهر شما به حکم محيط اسلامي ايمان است ولي باطنتان بوي صفات جاهليت مي دهد ] [6] آينده بني اميه قسمتي ديگر از اين خطبه است [7] پس از همبستگي و اتحاد پراکنده شدند و از اصل خويش تشتت يافتند گروهي دست به شاخه اي زده اند 000 [1] و به هر کجا آن شاخه متمايل شد همراهش رفتند . اما به زودي خداوند آنها را براي بدترين روزي که بني اميه در پيش دارند جمع خواهد کرد [2] آن چنانکه قطعه هاي پراکنده ابرها را در فصل پائيز آري خداوند همه آنها را گرد مي آورد [3] و ميانشان الفت و هماهنگي برقرار نموده و آنان را همچون ابرهاي به هم پيوسته متراکم مي سازد سپس درهائي بر رويشان مي گشايد [4] که مانند سيلي خروشان از جايگاه خود بيرون مي ريزند . درست همچون [ سيل عرم ] که دو باغستان [شمالي و جنوبي شهر سبا] را در هم کوبيد که برابر آن هيچ تپه و برجستگي باقي نماند : [5] نه کوههاي بلند و محکم و نه برآمدگيهاي بزرگ هيچکدام در برابرش استقامت ننمودند . [6] خداوند آنها [ يعني مخالفان بني اميه ] را مانند آب در درون دره ها و رودخانه ها پراکنده مي سازد و سپس همچون چشمه سارهائي از قسمتهاي مختلف زمين بيرون مي آورد . [7] آنگاه به کمک آنان حق گروهي ديگر را از گروه ديگر مي گيرد و جمعي را وارث سرزمين دگران مي سازد . [8] به خدا سوگند آنها [ بني اميه ] پس از تسلط و پيروزيشان همه آنچه را دارند از دست مي دهند آن چنانکه چربي بر روي آتش آب مي شود [9] مردم آخر الزمان [10] اي مردم اگر دست از حمايت يکديگر در ياري حق بر نمي داشتيد و براي تضعيف و زبون ساختن باطل سستي نمي کرديد [11] هيچگاه آنان که در پايه شما نيستند در نابودي شما طمع نمي ورزيدند و هيچ نيرومندي بر شما قدرت پيدا نمي کرد [12] اما همچون بني اسرائيل در حيرت و سرگرداني قرار گرفتيد . به جانم سوگند که سرگردانيتان پس از من چند برابر خواهد شد [13] و اين به خاطر آن است که حق را پشت سر انداخته ايد از نزديکترين افراد به پيامبر ( ص ) [ که من هستم بريده و به دورترين فرد [ که معاويه است ] پيوند نموده ايد . [14] آگاه باشيد اگر از پيشوا [ و رهبر ] خود اطاعت و پيروي مي کرديد شما را به همان راهي مي برد که رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم رفته بود [15] و از رنجهاي بيراهه رفتن در آسايش بوديد و بار سنگين مشکلات را از دوش خود بر مي داشتيدخطبه شماره 167
و من خطبه له عليه السلام [1] في اوائل خلافته [2] ان الله سبحانه انزل کتابا هاديا بين فيه الخير و الشر ، [3] فخذوا نهج الخير تهتدوا ، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا [4] الفرائض الفرائض ادوها الي الله تؤدکم الي الجنه [5] ان الله حرم حراما غير مجهول ، و احل حلالا غير مدخول ، [6] و فضل حرمه المسلم علي الحرم کلها ، و شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها ، [7] [[ فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده ] ] الا بالحق ، [8] و لا يحل اذي المسلم الا بما يجب [9] بادروا امر العامه و خاصه احدکم و هو الموت ، فان الناس امامکم ، [10] و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا ، [11] فانما ينتظر باولکم آخرکم [12] اتقوا الله في عباده و بلاده ، فانکم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم [13] اطيعوا الله و لا تعصوه ، و اذا رايتم الخير فخذوا به ، [14] و اذا رايتم الشر فاعرضوا عنه
ترجمه
[1]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آغاز خلافتش ايراد فرموده [2] خداوند کتابي هدايت کننده و راهنما [ براي انسانها ] فرستاده نيکي و بدي را آشکار در آن بيان فرمود [3] بنابراين راه خير و نيکي را در پيش گيريد که هدايت مي شويد و از شر و بدي اعراض کنيد تا در جاده مستقيم قرار گيريد . [4] فرائض فرائض در انجام آنها کوتاهي نکنيد که شما را به سوي بهشت مي برند [5] خداوند محرماتي قرار داده که بر کسي پوشيده نيست و آنچه را حلال فرموده در آن عيبي ديده نمي شود . [6] احترام مسلمان را از تمام آنچه در پيشگاهش محترم است بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد تضمين کرده است . [7] مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند مگر آنجا که حق اقتضاء کند [8] و آزاررساندن به هيچ مسلماني جز در مواردي که موجبي [ به حکم خدا ] داشته باشد روا نيست . [9] به سوي امر همگاني يعني مرگ که مخصوص يکايک شما است مبادرت ورزيد . مردم ديگر پيشاپيش شما مي روند [10] و قيامت از پشت سر شما بانک مي زند [ و به پيش مي راند ] سبکبار گرديد تا به قافله محلق شويد [11] که پيشينيان در انتظار بازماندگانند [ تا همه از دنيا کوچ کنند و در قيامت مبعوث گردند ] . [12] از خدا بترسيد و تقوا پيشه کنيد که شما در پيشگاه خداوند مسک ول بندگان و شهرها و آباديها هستيد زيرا [ از همه چيز ] حتي از خانه ها و حيوانات بازپرسي خواهيد شد . [13] خداي را اطاعت کنيد و او را عصيان منمائيد . هر نيکي مشاهده کرديد آنرا انتخاب کنيد [14] و اگر شر و بدي يافتيد از آن اعراض نمائيدخطبه شماره 168
و من کلام له عليه السلام [1] بعدما بويع بالخلافه ، و قد قال له قوم من الصحابه : لو عاقبت قوماممن اجلب علي عثمان ? فقال عليه السلام : [2] يا اخوتاه اني لست اجهل ما تعلمون ، ولکن کيف لي بقوه [3] و القوم المجلبون علي حد شوکتهم ، يملکوننا و لا نملکهم [4] و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانکم ، و التفت اليهم اعرابکم ، [5] و هم خلالکم يسومونکم ما شاؤوا ، و هل ترون موضعا لقدره علي شي ء تريدونه [6] ان هذاالامر امرجاهليه ، و ان لهؤلا ء القوم ماده [7] ان الناس من هذا الامر اذا حرک علي امور : فرقه تري ما ترون ، [8] و فرقه تري ما لا ترون ، و فرقه لا تري هذا و لا ذاک ، [9] فاصبروا حتي يهدا الناس ، وتقع القلوب مواقعها ، و تؤخذ الحقوق مسمحه ، [10] فاهدوؤا عني ، وانظروا ماذا ياتيکم به امري ، و لا تفعلوا فعله تضعضع قوه ،[11] و تسقط منه ، و تورث و هنا و ذله [12] و سامسک الامر ما استمسک و اذا لم اجد بدا فاخر الدواء الکي
ترجمه
[1]
از سخنان امام ( ع ) که پس از بيعت با امام ( ع ) گروهي ازيارانش پيشنهاد کردند : خوب بود آنان را که در کشتن عثمان دست داشتند کيفر مي کردي امام در پاسخشان فرمود : [2] اي برادران از آنچه شما مي دانيد بي اطلاع نيستم اما اين قدرت را از کجا بدست آورم ؟ [3] آنان [ مخالفان عثمان ] همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقيند آنها بر ما مسلطند و ما بر آنان تسلطي نداريم [4] اين گروه همانهايند که بردگان شما با آنها مي جوشند و باديه نشينانتان به آنها پيوسته اند [5] در بين شما قرار دارند و قدرت ريزش هر گونه مشکلات و سختي بر سر شما را دارند آيا شما موضعي براي قدرت بر خواسته هاي خود مي بينيد ؟ [6] اين کار کار اهل جاهليت است . آنها يار و ياور دارند . [7] اگر در اين باره جنبشي پيش آيد مردم چند دسته خواهند بود : گروهي همان را مي خواهند که شما طالبيد [8] و عده اي ديگر رايشان بر خلاف عقيده شما است . و دسته سوم نه اين را مي پسندند و نه آنرا . [9] بنابراين صبر کنيد تا مردم آرام شوند و دلها در جاي خود قرار گيرند و حقوق به آساني گرفته شود . [10] آرام باشيد و به من مهلت دهيد ببينيد به شما چه فرمان مي دهم کاري مکنيد که قدرت ما را ضعيف سازد [11] و کاخ قوت و شوکت را فروريزد و سرانجام سستي و ذلت به بار آورد . [12] من براي اصلاح کار تا آنجا که ممکن است [ در برابر مفسده جوياني که خون عثمان را دستاويز قرار داده اند ] خويشتن داري مي کنم اما اگر راه چاره مسدود شد آخرين دارو داغ کردن است [ يعني به ناچار دست به نبرد مي زنم ]خطبه شماره 169
و من خطبه له عليه السلام [13] عند مسير اصحاب الجمل الي البصره الامور الجامعه للمسلمين [14] ان الله بعث رسولا هاديا بکتاب ناطق و امر قائم ، لا يهلک عنه لا هالک [1] و ان المبتدعات المشبهات هن المهلکات الا ما حفظ الله منها [2] و ان في سلطان الله عصمه لامرکم ، فاعطوه طاعتکم غير ملومه و لا مستکره بها [3] و الله لتفعلن او لينقلن الله عنکم سلطان الاسلام ، [4] ثم لا ينقله اليکم ابدا حتي يارز الامرالي غيرکم [5] التنفير من خصومه [6] ان هؤلاء قد تمالؤوا علي سخط امارتي ،وساصبرمالم اخف علي جماعتکم : [7] فانهم ان تمموا علي فياله هذا الراي انقطع نظام المسلمين ، [8] و انما طلبوا هذه الدنيا حسدا لمن افاءها الله عليه ، [9] فارادوا رد الامور علي ادبارها ولکم علينا العمل بکتاب الله تعالي [10] و سيره رسول الله صلي الله عليه و آله و القيام بحقه ، و النعش لسنته
ترجمه
[13]
از خطبه هاي امام ( ع ) اين خطبه را به هنگام حرکت اصحاب جمل به سوي بصره ايراد فرموده است امور همگاني مسلمانان [14] خداوند پيامبري راهنما با کتابي گويا و دستوري [ براي هدايت مردم ] برانگيخت که جز افراد 000 گمراه از آن اعراض نمي کنند . [1] [ بدانيد ] بدعتهائي که به رنگ حق در آمده هلاک کننده اند مگر خداوند ما را حفظ کند [2] متابعت از حکومت الهي حافظ امور شما است . بنابراين زمام اطاعت خود را بدون اينکه نفاق ورزيد و يا ذره اي اکراه داشته باشيد به دست او بسپاريد . [3] بخدا سوگند اگر مخلصانه اطاعت از حکومت حق نکنيد خداوند آن را از شما برخواهدگرفت [4] و هرگز به شما بازنخواهدگردانيد . تا کار به غير شما برگردد . [5] اظهار تنفر امام از دشمنان خود[6] اين گروه [ مفسده جويان ] به خاطر نارضايتي از حکومت من به يکديگر پيوسته و من تا هنگامي که بر اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم نمود [7] چه اينکه آنان اگر بر اين افکار سست و فاسد باقي بمانند و بخواهند اهداف خود را عملي کنند نظام جامعه اسلامي از هم گسيخته خواهد شد [8] آنها از روي حسد بر کس ي که خداوند حکومت را به او بخشيده به طلب دنيا برخاسته اند [9] تصيمم گرفته اند چرخ زمان را به عقب برگردانند [ و سنن جاهلي را زنده کنند ] حقي که شما به گردن ما داريد : عمل به کتاب خداوند [10] و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و قيام به حق و ترفيع سنت اوستخطبه شماره 170
و من کلام له عليه السلام [11] في وجوب اتباع الحق عند قيام الحجه کلم به بعض العرب و قد ارسله قوم من اهل البصره لما قرب عليه السلام منها ليعلم لهم منه حقيقه حاله مع اصحاب الجمل لتزول الشبهه من نفوسهم ، فبين له عليه السلام من امره معهم ما علم به انه علي الحق ، ثم قال له : بايع ، فقال : اني رسول قوم ، و لا احدث حدثا حتي ارجع اليهم فقال عليه السلام : [12] ارايت لو ان الذين وراءک بعثوک رائدا تبتغي لهم مساقط الغيث ، [1] فرجعت اليهم و اخبرتهم عن الکلاء و الماء ، فخالفوا الي المعاطش والمجادب ، [2] ما کنت صانعا ? قال : کنت تارکهم و مخالفهم الي الکلا والماء [3] فقال عليه السلام : فامدد اذا يدک فقال الرجل : [4] فوالله ما استطعت ان امتنع عند قيام الحجه علي ، فبايعته عليه السلام [5] و الرجل يعرف بکليب الجرمي
ترجمه
[11]
از سخنان امام ( ع ) که در مورد وجوب پيروي از حق به هنگام روشن شدن مطالب فرموده است اين سخن را امام به فرستاده مردم بصره فرموده است به هنگامي که امام نزديک بصره رسيد کسي را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود که : با اصحاب جمل چگونه رفتار خواهد نمود امام ( ع ) چگونگي رفتار خويش را به نحوي بيان فرمود که بر اين شخص روشن گرديد حق با آن حضرت است : در اين هنگام که امام اعتراف او را نسبت به حقانيت خويش يافت از او خواست بيعت کند . اما او پاسخ داد : من فرستاده گروهي هستم از پيش خود کاري نمي کنم امام در اينجا فرمود : [12] اگر آنها تو را گسيل مي داشتند که محل ريزش باران را برايشان بيابي [1] سپس به سوي آنها بازمي گشتي و از مکان سبزه و آب آگاهشان مي کردي اگر مخالفت مي کردند و به سرزمينهاي بي آب و علف روي مي آوردند [2] تو چه مي کردي ؟ گفت : آنها را رها مي ساختم و به جائيکه آب و گياه بود مي رفتم . [3] امام فرمود پس دستت را دراز کن و بيعت نما آن شخص مي گويد : [4] سوگند بخدا هنگام روشن شدن حق بر من توانائي امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم . [5] اين مرد همان کليب جرمي استخطبه شماره 171
و من کلام له عليه السلام [6] لما عزم علي لقاء القوم بصفين الدعاء [7] اللهم رب السقف المرفوع ، والجو المکفوف ، الذي جعلته مغيضا لليل و النهار ، [8] و مجري للشمس و القمر ، و مختلفا للنجوم السياره ، [9] و جعلت سکانه سبطا من ملائکتک ، لا يسامون من عبادتک ، [10] و رب هذه الارض التي جعلتها قرار للانام ، و مدرجا للهوام والانعام ، [11] و ما لا يحصي مما يري و ما لا يري ، و رب الجبال الرواسي [12] التي جعلتها للارض اوتادا و للخلق اعتمادا ، ان اظهرتنا علي عدونا ، [13] فجنبنا البغي و سددنا للحق ، و ان اظهرتهم علينا [14] فارزقنا الشهاده ، و اعصمنا من الفتنه [1] الدعوه للقتال [2] اين المانع للذمار ، و الغائر عند نزول الحقائق من اهل الحفاخ [3] العار وراءکم و الجنه امامکم
ترجمه
[6]
از سخنان امام ( ع ) به هنگام تصميم به مبارزه با لشگر معاويه درصفين فرموده است . نيايش [7] بار خداوندا اي پروردگار اين سقف برافراشته و اين جو و فضاي متراکم که آن را مرکز پيدايش شب و روز [8] و مسير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان سيار قرار داده اي [9] و مسکن گروهي از فرشتگانت برگزيده اي همانها که هرگز از عبادت و پرستشت خسته نمي شوند . [10] اي پروردگار اين زميني که آن را مرکز سکونت انسانها و جاي رفت و آمد حشرات و چهارپايان قرار داده اي [11] [ و محل حيات ] آنچه احصا نمي گردد چه آنها که به چشم مي آيند و چه آنها که به چشم نمي آيند . اي پروردگار کوههاي محکم و پابرجا [12] که آنها را براي زمين ميخهاي محکم و براي مخلوق تکيه گاه مطمئن قرار دادي اگر بر دشمن پيروزمان ساختي [13] ما را از تجاوز و تعدي بر کنار دار و بر راه حق استوار بنما و چنانچه آنها را بر ما غلبه دادي [14] شهادت نصيب ما گردان و از شرک و فساد ما را نگهدار 000 [1] دعوت به پيکار با دشمن [2] کجايند آنها که در برابر حوادث سخت همچون سپرند ؟ و کجايند آن مردان غيوري که به هنگام نزول مشکلات به پاسداري [ از عقيده و آب و خاکشان ] مي پردازند [3] ننگ و عار در پشت سر شماست و بهشت در پيش رويتان [ تا کدامين را انتخاب کنيد ]خطبه شماره 172
و من خطبه له عليه السلام [4] حمد الله [5] الحمد لله الذي لا تواري عنه سماء سماء ، و لا ارض ارضا [6] يوم الشوري [7] منها : و قد قال قائل : انک علي هذا الامر يا بن ابي طالب لحريص ، [8] فقلت : بل انتم و الله لاحرص و ابغد ، و انا اخص و اقرب ، [9] و انما طلبت حقا لي و و انتم تحولون بيني و بينه ، و تضربون وجهي دونه [10] فلما قرعته بالحجه في الملا الحاضرين [11] هب کانه بهت لا يدري ما يجيبني به [12] الاستنصار علي قريش [13] اللهم اني استعديک علي قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمي ، [14] و صغروا عظيم منزلتي ، و اجمعوا علي منازعتي امرا هو لي ثم قالوا : [15] الا ان في الحق ان تاخذه ، و في الحق ان تترکه [1] منها في ذکر اصحاب الجمل [2] فخرجوا يجرون حرمه رسول الله صلي الله عليه و آله کما تجر الامه عند شرائها ، متوجهين بها الي البصره ، [3] فحبسا نساء هما في بيوتهما ، [4] و ابرزا حبيس رسول الله صلي الله عليه و آله لهما و لغيرهما ، [5] في جيش ما منهم رجل الا و قد اعطاني الطاعه ، [6] و سمح لي بالبيعه ، طائعا غير مکره ، فقدموا علي عاملي بها و خزان بيت مال المسلمين و غيرهم من اهلها ، [7] فقتلوا طائفه صبرا ، و طائفه غدرا [8] فو الله لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله ، بلا جرم جره ، [9] لحل لي قتل ذلک الجيش کله ، [10] اذ حضروه فلم ينکروا ، و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد [11] دع ما انهم قد قتلوا من المسلمين مثل العده التي دخلوا بها عليهم
ترجمه
[4]
از خطبه هاي امام ( ع ) ستايش خداوند [5] ستايش ويژه خداوندي است که هيچ آسماني مانع آگاهي وي از آسمان ديگر و هيچ زميني حائل بين او و سرزمين ديگري نمي گردد . [6] قسمت ديگر از اين خطبه است روز شورا [7] کسي به من گفت : اي فرزند ابوطالب تو نسبت به اين امر [ خلافت ] حريص مي باشي [8] در پاسخش گفتم : بخدا سوگند شما با اينکه از [ پيامبر ] دورتريد حريصتر هستيد [ اما ] من شايسته و نزديکترم [9] من تنها حق خويش را مطالبه مي کنم و شما بين من و آن حائل مي گرديد و دست رد به سينه ام ميگذاريد[10] و آنگاه که در جمع حاضران اقامه دليل نمودم [11] مبهوت و سرگردان ماند نمي دانست در پاسخم چه بگويد ؟ [12] شکايت از قريش [13] بار خداوندا من در برابر قريش و کساني که به کمک آنان برخاسته اند از تو استعانت ميجويم و شکايت را پيش تو مي آورم آنها پيوند خويشاوندي مرا قطع کرده اند،[14] و مقام و منزلت عظيم مرا کوچک شمردند، و در غصب حق ، و مبارزه با من هماهنگ شدند[به اين هم اکتفاء نکردند] بلکه گفتند:[15] بعضي از حقوق را بايد گرفت و پاره اي را بايد رها کرد [ و اين از حقوقي است که بايد رها سازي ] [1] انتقاد از برپاکنندگان جنگ جمل [2] طلحه و زبير و پيروانشان از [ مکه ] به سوي [ بصره ] حرکت کردند و همسر رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم را همچون کنيزي که براي فروش مي برند به دنبال خود کشاندند [3] در حالي که همسران خود را در خانه پشت پرده نگهداشتند [ تا از نظر بيگانگان دور باشند ] [4] پرده نشين حرم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند . [5] [ و از طرفي کساني را به نبرد با من خواندند که ] همه آنها در برابر من به اطاعت گردن نهاده بودند [6] و بدون اکراه و با رضايت کامل با من بيعت کرده بودند [ آنها پس از ورود به بصره ] به فرماندار من در آنجا و خزانه داران بيت المال مسلمانان و به مردم بصره حمله بردند [7] گروهي از آنان را شکنجه و گروهي را با حيله کشتند [8] به خدا سوگند اگر جز به يک نفر دست نمي يافتند و او را عمدا و بدون گناه مي کشتند [9] قتل همه آنها براي من حلال بود [10] زيرا آنها حضور داشته اند و انکار نکردند و از او نه با زبان و نه با دست دفاع ننمودند [11] چه رسد به اينکه آنها گروهي از مسلمانان را به اندازه عده خود که با آن وارد بصره شدند به قتل رسانيدندخطبه شماره 173
و من خطبه له عليه السلام [12] في رسول الله ، صلي الله عليه و سلم ، و من هو جدير بان يکون للخلافه و في هوان الدنيا رسول الله [13] امين وحيه ، و خاتم رسله ، و بشير رحمته ، و نذير نقمته [14] الجدير بالخلافه [15] ايها الناس ، ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه ، و اعلمهم بامر الله فيه [1] فان شغب شاغب استعتب ، فان ابي قوتل [2] و لعمري ، لئن کانت الامامه لا تنعقد حتي يحضرها عامه الناس ، فما الي ذلک سبيل ، [3] و لکن اهلها يحکمون علي من غاب عنها ، ثم ليس للشاهد ان يرجع ، [4] و لا للغائب ان يختار الا و اني اقاتل رجلين : [5] رجلا ادعي ما ليس له ، و آخر منع الذي عليه [6] اوصيکم عباد الله بتقوي الله فانها خير ما تواصي العباد به ، و خير عواقب الامور عند الله [7] و قد فتح باب الحرب بينکم و بين اهل القبله ، [8] و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ، [9] فامضوا لما تؤمرون به ، وقفوا عند ما تنهون عنه ، [10] و لا تعجلوا في امر حتي تتبينوا ، فان لنا مع کل امر تنکرونه غيرا [11] هوان الدنيا [12] الا و ان هذه الدنيا التي اصبحتم تتمنونها و ترغبون فيها ، و اصبحت تغضبکم و ترضيکم ، [13] ليست بدارکم ، و لا منزلکم الذي خلقتم له و لا الذي دعيتم اليه [14] الا و انها ليست بباقيه لکم و لا تبقون عليها ، [15] و هي و ان غرتکم منها فقد حذرتکم شرها فدعوا غرورها لتحذيرها ، [16] و اطماعها لتخويفها ، و سابقوا فيها الي الدار التي دعيتم اليها ، [17] وانصرفوا بقلوبکم عنها ، و لا يخنن احدکم خنين الامه علي ما زوي عنه منها ، [18] واستتموا نعمه الله عليکم بالصبر علي طاعه الله و المحافظه علي ما استحفظکم من کتابه [1] الا و انه لا يضرکم تضييع شي ء من دنياکم بعد حفظکم قائمه دينکم [2] الا و انه لا ينفعکم بعد تضييع دينکم شي ء حافظکم عليه من امر دنياکم [3] اخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الي الحق ، و الهمنا و اياکم الصبر
ترجمه
[12]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از رسولخدا صلي الله عليه و آله وسلم و کسي که سزاوار خلافت است و همچنين از پستي دنيا سخن به ميان آورده رسول خدا ( ص ) [ محمد ص ] [13] امين وحي او بود و خاتم پيامبرانش بشارت دهنده به رحمت او و بيم دهنده از کيفرش . [14] سزاوارترين کس براي خلافت [15] اي مردم سزاوارترين کس به خلافت قوي ترين مردم نسبت به آن است و داناترين آنها به فرمانهاي خدا [1] پس اگر آشوبگري به فتنه انگيزي برخيزد از او خواسته مي شود که به حق بازگردد و اگر امتناع ورزد با او به نبرد بايد پرداخت . [2] به جان خودم سوگند [اگر قبول کنيم که امام را مردم بايد برگزينند در اين صورت ] اگر قرار باشد امامت و خلافت جز با حضور همه مردم انعقاد نپذيرد هرگز راهي به سوي آن نتوان يافت [ يعني هيچگاه منعقد نخواهد شد ] [3] بلکه آنها که صلاحيت راي و نظر دارند و اهل حل و عقدند حاکم و خليفه را برمي گزينند و عمل آنها نسبت به سائر مردم نافذ است و بعد از آن نه حاضران حق رجوع [4] و نه غائبان حق انتخاب ديگري را دارند . آگاه باشيد من با دو کس مي جنگم : [5] نخست آن کس که به ناحق ادعا کند و چيزي که حق او نيست بخواهد و ديگر آن کس که از دادن حقي که بر گردن اوست امتناع ورزد [6] اي بندگان خدا شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا توصيه مي کنم زيرا تقوا بهترين چيزي است که بندگان يکديگر را به آن توصيه مي نمايند و بهترين مرحله پايان کار در پيشگاه خدا است . [7] هم اکنون آتش نبرد بين شما و اهل قبله روشن گشته است . [8] و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند [9] بنابر اين آنچه را فرمان دادند انجام دهيد و در برابر آنچه نهي کردند توقف نمائيد . [10] و در هيچ کاري تا بر شما روشن نشود عجله نکنيد زيرا ما مجاز هستيم آنچه را شما نمي پسنديد [ چنانچه خلاف فرمان خدا نباشد ] تغيير دهيم . [11] دنياي بي ارزش [12] آگاه باشيد اين دنيا که شما نسبت به زرق و برق آن اين همه علاقمند و به آن آرزومنديد و آن نيز گاهي شما را خشنود و گاهي به خشم مي آورد [13] خانه و منزلي نيست که به سوي آن دعوت شده باشيد . [14] هشيار باشيد نه دنيا براي شما باقي مي ماند و نه شما هم در آن باقي خواهيد ماند [15] اين دنيا اگر از جهتي شما را فريب داده ولي از جهت ديگر شما را از بديهايش برحذر داشته پس به خاطر هشدارهايش از آنچه مغرورتان مي سازد چشم بپوشيد [16] مظاهر فريبنده اش را به خاطر مظاهر هشداردهنده اش رها سازيد و به سرائي که دعوت شده ايد سبقت جوئيد [17] و با جان و دل از دنياپرستي منصرف گرديد . نبايد هيچکدام از شما همچون کنيزکان به خاطر چيزي که از دنيا از دست مي دهد گريه سر دهد . [18] و با صبر و استقامت بر طاعت خدا و حفظ و نگهداري 000 آنچه از کتابش به عهده شما گذاشته نعمتهاي او را نسبت به خويش کامل کنيد . [1] آگاه باشيد با حفظ اساس ايمان و دين خويش از بين رفتن چيزي از اموال نامشروع دنيا به شما ضرر نمي رساند [2] و آگاه باشيد با تباه ساختن دين خود آنچه از دنيا براي خويش نگهداري نموده ايد سودي به حالتان نخواهد داشت [3] خداوند دلهاي ما و شما را به سوي حق متوجه سازد و صبر و استقامت به ما و شما ارزاني داردخطبه شماره 174
و من کلام له عليه السلام [4] في معني طلحه بن عبيد الله [5] قد کنت و ما اهدد بالحرب ، و لا ارهب بالضرب ، و انا علي ما قد وعدني ربي من النصر [6] و الله ما استعجل متجردا للطلب بدم عثمان الا خوفا من ان يطالب بدمه ، [7] لانه مظنته ، و لم يکن في القوم احرص عليه منه ، [8] فاراد ان يغالط بما اجلب فيه ليلتبس الامر و يقع الشک [9] و والله ما صنع في امر عثمان واحده من ثلاث : لئن کان ابن عفان ظالما [10] کما کان يزعم لقد کان ينبغي له ان يوازر قاتليه ، [11] و ان ينابذ ناصريه و لئن کان مظلوما لقد کان ينبغي له ان يکون من المنهنهين عنه ، [12] والمعذرين فيه و لئن کان في شک من الخصلتين ، [13] لقد کان ينبغي له ان يعتزله و يرکد جانبا ، [1] و يدع الناس معه ، فما فعل واحده من الثلاث ، [2] و جاء بامر لم يعرف بابه ، و لم تسلم معاذيره
ترجمه
[4]
از سخنان امام ( ع ) که به هنگام آگاهي از خروج طلحه و زبيربه سوي بصره براي جنگ فرمود [5] من هيچگاه تهديد به جنگ نمي شدم و هرگز کسي نمي توانست از ضرب شمشير مرا به وحشت اندازد من به همان وعده نصرتي که پروردگارم به من داده باقي هستم . [6] به خدا سوگند او [ طلحه ] براي خونخواهي عثمان با عجله دست به کار نشد جز اينکه مي ترسيد از او خون عثمان مطالبه شود [7] زيرا او خود متهم به قتل عثمان است و در ميان مردم از او حريصتر بر کشتن عثمان يافت نمي شد [8] اما او براي به شک انداختن مسلمانان و اشتباه اندازي و مغالطه کاري گروهي را [ به عنوان خونخواهي او ] اطراف خويش گرد آورد . [9] سوگند به خدا او مي بايست در مورد عثمان يکي از سه کار را انجام مي داد ولي نکرد زيرا پسر عفان ستمکار بود [10] چنانکه او مي انديشيد سزاوار بود که با کشندگان او همکاري کند [11] و از يارانش دوري و به مبارزه با آن بپردازد . و اگر مظلوم بود باز سزاوار اين بود که از کشته شدن او جلوگيري کند [12] و در مورد کارهايش عذرهاي موجهي ارائه دهد . و چنانچه در اين مورد شک و ترديد داشت [13] خوب بود کناره مي گرفت و به گوشه اي پناه مي برد 000 [1] و مردم را با او وامي گذاشت اما او هيچکدام از اين سه را انجام نداد . [2] و به کاري دست زد که دليل روشني براي آن نداشت و عذرهائي که براي آن مي آورد قابل پذيرش نيست [ او مردم را بر ضد من بدون هيچ دليل تحريک کرد ]خطبه شماره 175
و من خطبه له عليه السلام [3] في الموعظه و بيان قرباه من رسول الله [4] ايها الناس غير المغفول عنهم ، و التارکون الماخوذ منهم [5] ما لي اراکم عن الله ذاهبين ، و الي غيره راغبين کانکم نعم اراح بها سائم الي مرعي وبي ، و مشرب دوي ، [6] و انما هي کالمعلوفه للمدي لا تعرف ماذا يراد بها [7] اذا احسن اليها تحسب يومها دهرها ، و شبعها امرها [8] و الله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت ، [9] و لکن اخاف ان تکفروا في برسول الله صلي الله عليه و آله [10] الا و اني مفضيه الي الخاصه ممن يؤمن ذلک منه و الذي بعثه بالحق ، [11] واصطفاه علي الخلق ، ما انطق الا صادقا ، و قد عهد الي بذلک کله ، [12] و بمهلک من يهلک ، و منجي من ينجو ، و مال هذا الامر [13] و ما ابقي شيئا يمر علي راسي الا افرغه في اذني و افضي به الي [14] ايها الناس ، اني ، و الله ، ما احثکم علي طاعه الا و اسبقکم اليها ، [15] و لا انهاکم عن معصيه الا و اتناهي قبلکم عنها
ترجمه
[3]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن پند و اندرز و نزديکي خود با پيامبر( ص ) را ذکر کرده [4] اي مردمي [ که غافليد ] اما از شما غافل نيستند [و تمام کردارتان را ثبت مي کنند] و اي آنانکه [ دستورات خدا را ] ترک مي کنيد اما شما را ترک نمي گويند [ و سرمايه هايتان را مي گيرند ] [5] چه شده است . مي بينم از خداي روي برتافته ايد و به غير او روي آورده ايد ؟ گويا شما گله هاي شتران و گوسفنداني هستيد که چوپان شما را به چراگاهي پر و با چشمه اي بيماري زا مي برد [6] آنها همانند حيوانات پرواري هستند که براي کارد آماده شده اند ولي خودشان نمي دانند چه هدفي از آنها در نظر است [7] اين گوسفندان چنانند که هر گاه به آنها نيکي کنند [ و مقداري علف برايشان بريزند ] يک روز خود را يک عمر مي پندارند و زندگي را در سيري مي بينند [8] به خدا سوگند اگر بخواهم مي توانم هر کدام شما را از آغاز و پايان کارش و از تمام شک ون زندگيش آگاه سازم [9] ولي از آن مي ترسم که اين کار موجب کافرشدن شما به پيامبر ( ص ) گردد [ درباره ام غلو کنيد ] [10] آگاه باشيد که من اين اسرار را به خاصاني که مورد اطمينان است خواهم سپرد . و سوگند به خدائي که محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت [11] و او را از ميان مردم برگزيد من جز راست سخني بر زبان نمي آورم پيامبر همه اينها را به من تعليم داده [12] و از محل هلاکت آن کس که هلاک مي شود و جاي نجات کسي که نجات مي يابد و پايان اين امر [ خلافت ] همه را به من خبر داده و از آن آگاهم ساخته است . [13] و هيچ حادثه اي بر من نمي گذرد جز اينکه آن را در گوشم فرمود و مرا از آن مطلع ساخت . [14] اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي کنم مگر اينکه پيش از شما خودم به آن عمل مي کنم [15] و شما را از معصيتي نهي نمي کنم مگر اينکه خودم پيش از شما از آن کناره گيري مي نمايمخطبه شماره 176
و من خطبه له عليه السلام [1] و فيها يعظ و يبين فضل القرآن و ينهي عن البدعه عظه الناس [2] انتفعوا ببيان الله ، واتعظوا بمواعظ الله ، واقبلوا نصيحه الله ، [3] فان الله قد اعذر اليکم بالجليه ، واتخذ عليکم الحجه ، [4] و بين لکم محابه من الاعمال ، و مکارهه منها ، لتتبعوا هذه ، و تجتنبوا هذه ، [5] فان رسول الله صلي الله عليه و آله کان يقول : [6] [[ ان الجنه حفت بالمکاره ، و ان النار حفت بالشهوات ] ] [7] واعلموا انه ما من طاعه الله شي ء الا ياتي في کره ، و ما من معصيه الله شي ء الا ياتي في شهوه [8] فرحم الله امرا نزع عن شهوته ، [9] و قمع هوي نفسه ، فان هذه النفس ابعد شي ء منزعا ، [10] و انها لا تزال تنزع الي معصيه في هوي [11] واعلموا عباد الله ان المؤمن لا يصبح و لا يمسي الا و نفسه ظنون عنده ، [12] فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها فکونوا کالسابقين قبلکم ، و الماضين امامکم [13] قوضوا من الدنيا تقويض الراحل ، و طووهها طي المنازل [1] فضل القرآن [2] واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذي لا يغش ، و الهادي الذي لا يضل [3] و المحدث الذي لا يکذب و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزياده او نقصان : [4] زياده في هدي ، او نقصان من عمي [5] واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقه ، و لا لاحد قبل القرآن من غني ، [6] فاستشفوه من ادوائکم ، واستعينوا به علي لاوائکم ، [7] فان فيه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق ، و الغي و الضلال ، [8] فاسالوا الله به ، و توجهوا اليه بحبه ، و لا تسالوا به خلقه ، [9] انه ما توجه العباد الي الله تعالي بمثله و اعلموا انه شافع مشفع ، و قائل مصدق ، [10] و انه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه ، [11] و من محل به القرآن يوم القيامه صدق عليه ، فانه ينادي مناد يوم القيامه : [12] [[ الا ان کل حارث مبتلي في حرثه و عاقبه عمله ، غير حرثه القرآن ] ] [13] فکونوا من حرثته و اتباعه ، واستدلوه علي ربکم ، واستنصحوه علي انفسکم ، [14] واتهموا عليه آراءکم ، واستغشوا فيه اهواءکم [15] الحث علي العمل [16] العمل العمل ، ثم النهايه النهايه ، و الاستقامه الاستقامه ، ثم الصبر الصبر ، [17] و الورع الورع [[ ان لکم نهايه فانتهوا الي نهايتکم ] ] ، [18] و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم ، و ان للاسلام غايه فانتهوا الي غايته [1] و اخرجوا الي الله بما افترض عليکم من حقه ، و بين لکم من وظائفه [2] انا شاهد لکم ، و حجيج يوم القيامه عنکم [3] نصائح للناس [4] الا و ان القدرالسابق قد وقع ، والقضاءالماضي قد تورد ، [5] واني متکلم بعده الله و حجته ، قال الله تعالي : [[ ان الذين قالوا [6] ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکه ان لا تخافوا ، و لا تحزنوا ، [7] و ابشروا بالجنه التي کنتم توعدون ] ] ، و قد قلتم : [[ ربنا الله ] ] ، [8] فاستقيموا علي کتابه ، و علي منهاج امره ، و علي الطريقه الصالحه من عبادته ، [9] ثم لا تمرقوا منها ، و لا تبتدعوا فيها ، و لا تخالفوا عنها [10] فان اهل المروق منقطع بهم عند الله يوم القيامه [11] ثم اياکم و تهزيع الاخلاق و تصريفها ، واجعلوا اللسان واحدا ، [12] و ليخزن الرجل لسانه ، فان هذا اللسان جموح بصاحبه [13] و الله ما اري عبدا يتقي تقوي تنفعه حتي يخزن لسانه و ان لسان المؤمن من وراء قلبه ، [14] و ان قلب المنافق من وراء لسانه : لان المؤمن اذا اراد ان يتکلم بکلام تدبره في نفسه ، [15] فان کان خيرا ابداه ، و ان کان شرا واراه [16] و ان المنافق يتکلم بما اتي علي لسانه لا يدري ماذا له ، و ماذا عليه [17] و لقد قال رسول الله صلي الله عليه و آله : [18] [[ لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه ] ] [1] فمن استطاع منکم ان يلقي الله تعالي و هو نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم ، سليم اللسان من اعراضهم فليفعل [2] تحريم البدع [3] واعلموا عباد الله ان المؤمن يستحل العام ما استحل عاما اول ، [4] و يحرم العام ما حرم عاما اول ، و ان ما احدث الناس لا يحل لکم شيئا مما حرم عليکم ، [5] ولکن الحلال ما احل الله ، و الحرام ما حرم الله [6] فقد جربتم الامور و ضرستموها ، و وعظتم بمن کان قبلکم ، و ضربت الامثال لکم ، [7] ودعيتم الي الامر الواضح ، فلا يصم عن ذلک الا اصم ، [8] و لا يعمي عن ذلک الا اعمي و من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشي ء من العظه ، [9] و اتاه التقصير من امامه ، حتي يعرف ما انکر ، و ينکر ما عرف [10] و انما الناس رجلان : متبع شرعه ، و مبتدع بدعه ، [11] ليس معه من الله سبحانه برهان سنه ، و لا ضياء حجه [12] القرآن [13] و ان الله سبحانه لم يعظ احدا بمثل هذا القرآن ، فانه [[ حبل الله المتين ] ] ، [14] و سببه الامين ، و فيه ربيع القلب ، و ينابيع العلم ، و ما للقلب جلاء غيره ، [15] مع انه قد ذهب المتذکرون ، و بقي الناسون او المتناسون [16] فاذا رايتم خيرا فاعينوا عليه ، و اذا رايتم شرا فاذهبوا عنه [1] فان رسول الله صلي الله عليه و آله کان يقول : [[ يابن آدم ، [2] اعمل الخير ودع الشر ، فاذا انت جواد قاصد ] ] [3] انواع الظلم [4] الا و ان الظلم ثلاثه : فظلم لا يغفر ، و ظلم لا يترک ، و ظلم مغفور لا يطلب [5] فاما الظلم الذي لا يغفر فالشرک بالله ، قال الله تعالي : [6] [[ان الله لا يغفر ان يشرک به ] ] و اما الظلم الذي يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات [7] و اما الظلم الذي لا يترک فظلم العباد بعضهم بعضا [8] القصاص هناک شديد ، ليس هو جرحا بالمدي و لا ضربا بالسياط [9] ولکنه ما يستصغر ذلک معه فاياکم و التلون في دين الله ، [10] فان جماعه فيما تکرهون من الحق ، خير من فرقه فيما تحبون من الباطل [11] و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضي ، و لا ممن بقي [12] لزوم الطاعه [13] يا ايها الناس [[ طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس ] ] ، و طوبي لمن لزم بيته ، [14] و اکل قوته ، واشتغل بطاعه ربه ، [[ و بکي علي خطيئته ] ] [15] فکان من نفسه في شغل ، و الناس منه في راحه
ترجمه
[1]
از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن مردم را موعظه و فضائل قرآن را بيان و از بدعت گزاري نهي کرده است اندرز به مردم [2] از آنچه خداوند بيان فرموده است بهره بگيريد، از موعظه و اندرزهاي خدا پند بپذيريد و نصيحتهاي او را قبول کنيد [3] زيرا خداوند با دليلهاي روشن راه عذر را به روي شما بسته و حجت را بر شما تمام کرده است [4] اعمال و کرداري را که دوست دارد برايتان بيان نموده و آنچه را که منفور مي دارد براي شما شرح داده است تا از آنها تبعيت کنيد و از اينها دوري گزينيد [5] چه اينکه رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم همواره مي فرمود : [6] بهشت در لابلاي ناراحتيها و دوزخ در لابلاي شهوات پيچيده شده است [7] آگاه باشيد هيچ طاعتي نيست جز اينکه طبع انسان از انجام آن ناراحت است و هيچکدام از گناهان و معاصي يافت نمي شود جز اينکه با تمايلات و غرائز حيواني انسان سازگار است [8] بنابراين رحمت خداوند بر کسي باد که از شهواتش خودداري کند [9] و هوسهاي سرکش نفس را ريشه کن سازد زيرا مشکلترين کار جلوگيري از همين نفس سرکش است [10] که هميشه ميل به معصيت و گناه دارد . [11] اي بندگان خدا بدانيد که مؤمن صبح و شام به خويش بدگمان است [12] همواره از خود عيب مي گيرد و طالب تکامل و افزايش کار نيک از خويش مي باشد . بنابراين همچون پيشينيان و گذشتگان خود که پيشاپيش شما بودند باشيد [13] آنها به مسافري مي ماندند که عمودهاي خيمه زندگي را برگرفته و طي طريق مي نمودند [ آنها با اعمال پاک خويش و ترک وابستگي به زرق و برق دنياي مادي همواره آماده سفر به سراي ديگر بودند ] [1] فضائل قرآن [2] آگاه باشيد اين قرآن پنددهنده اي است که انسان را نمي فريبد هدايت کننده اي که گمراه نمي سازد [3] و سخنگوئي است که هرگز دروغ نمي گويد . هر کس با قرآن مجالست کند از کنار آن با زيادي يا نقصاني برمي خيزد : [4] زيادي در هدايت يا نقصان از کوردلي و جهل [5] آگاه باشيد هيچکس پس از داشتن قرآن فقر و بيچارگي ندارد و هيچکس پيش از آن غنا و بي نيازي نخواهد داشت [6] بنابراين از قرآن براي بيماري هاي خود شفا و بهبودي بطلبيد و براي پيروزي بر شدائد و مشکلات از آن استعانت جوئيد [7] زيرا در قرآن شفاي بزرگترين بيماريها يعني کفر و نفاق و گمراهي و ضلالت است [8] پس آنچه مي خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجه کنيد هرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن به آرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقرب جويند محترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته و گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آن کس که قرآن در قيامت شفاعتش کند مورد شفاعت قرار مي گيرد . [11] و هر کس قرآن از او شکايت کند گواهيش بر ضد او پذيرفته مي شود در روز قيامت گوينده اي صدا مي زند : [12] آگاه باشيد امروز هر کس گرفتار بذري است که افشانده و گرفتار عاقبت کاري است که انجام داده جز آنان که بذر قرآن افشانده اند [13] پس شما از بذرافشانان قرآن و پيروان آن باشيد با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با آن اندرز دهيد [14] و هر گاه [ نظر شما بر خلاف قرآن بود ] خود را متهم کنيد و خواسته هاي خويشتن را در برابر قرآن نادرست بشماريد . [15] ترغيب به سوي عمل [16] عمل عمل پس از آن توجه به پايان کار پايان کار استقا مت استقامت سپس صبر صبر [17] ورع ورع براي شما پايان و عاقبتي تعيين شده خود را به آنجا برسانيد [18] و پرچم را راهنمائي معين گرديده به وسيله آن هدايت شويد . و براي اسلام هدف و نتيجه اي در نظر گرفته شده به آن برسيد [1] و با انجام فرائضي که بر شما است و وظايفي که برايتان تعيين شده حق خدا را ادا کنيد و از گرو آن بيرون آئيد [2] که من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قيامت اقامه حجت و دليل مي کنم . [3] اندرز به مردم [4] آگاه باشيد مقدرات سابق به وقوع پيوست و قضاء گذشته [ بالاخره ] انجام يافت [5] و من به اتکاء وعده هاي خدا و دليل او سخن مي گويم خداوند مي فرمايد : کساني که گفتند : [6] پروردگار ما خداست سپس استقامت به خرج دادند فرشتگان بر آنها نازل مي گردند [ و به آنها مي گويند ] نترسيد و محزون مباشيد [7] و بشارت باد بر شما بهشتي که موعود است شما گفته ايد پروردگار ما خدا است [8] پس بر انجام دستورات کتاب او و در راهي که فرمان داده است و در طريق نيکي که همان پرستش اوست استقامت و ايستادگي ورزيد [9] و از دائره فرمانش خارج نشويد و در آن بدعتي مگذاريد و از آن منحرف نگرديد [10] چه اينکه آنها که خارج شوند در رستاخيز از رحمت خداوند بريده خواهند شد [11] سپس مواظب باشيد اخلاق نيک را در هم نشکنيد و آن را به خوي بد مبدل نسازيد . يک زبان باشيد [12] مرد بايد زبانش را حفظ کند زيرا اين زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مي اندازد . [13] به خدا سوگند باور نمي کنم بنده اي زبانش را حفظ نکند تقوائي سودمند به دست آورد . [14] زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني گويد نخست مي انديشد [15] اگر نيک بود اظهار مي کند و چنانکه ناپسند و بد بود پنهانش مي دارد . [16] ولي شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش آمد مي گويد و پيش از آن نمي انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟ [17] رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : [18] ايمان بنده اي درست و کامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود و قلبش درست نمي شود تا زبانش درست شود [1] هر کس از شما توانائي داشته باشد که خدا را در حالي ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک و زبانش از عرض و آبروي آنان سالم بماند بايد چنين کند . [2] تحريم بدعتها : [3] اي بندگان خدا آگاه باشيد مؤمن کسي است که آنچه در ابتدا [ زمان پيامبر ] حلال بوده هم اکنون حلال بشمرد [4] و آنچه که در آغاز حرام بوده الان نيز حرام بداند . و آنچه مردم به بدعت [حلال مي شمردند] اما بر شما حرام بوده است اين بدعت حتي ذره اي از آنها را هم بر شما حلال نمي کند [5] بلکه حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام آن است که خداوند تحريم فرموده است . [6] در امور و حوادث تجربه آموخته ايد و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده شده ايد . مثلها برايتان زده اند [7] و به امري آشکار دعوت گرديده ايد . بنابراين جز افراد کر در اين امري که صدايش همه جا را پيچيده ناشنوا نمي شوند [8] و غير از کوران از اين جريان روشن و واضح نابينا نمي گردند آن کس که از آزمايشگاه و تجربه هاي خداداد سود نبرد از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد [9] کوته بيني و کوته فکري آشکارا دامن او را مي گيرند تا آنجا که بد را خوب و خوب را بد مي پندارد . [10] مردم دو گروه بيش نيستند [ گروهي ] تابع شريعت و آئين [ و گروهي ] بدعتگذار [11] که از ناحيه خدا دليلي از سنت پيامبران و روشنائي از حجت و برهان به همراه ندارند . [12] قرآن کتاب خدا [13] خداوند سبحان احدي را به مطالبي مانند آنچه در قرآن آمده موعظه نفرموده است زيرا قرآن رشته محکم خدا است [14] و وسيله امين او بهار دلها و چشمه هاي دانش در قرآن است براي قلب و فکر جلائي جز قرآن نتوان يافت [15] خصوصا در محيطي که بيداردلان از ميان رفته و غافلان يا تغافل کنندگان باقيمانده اند . [16] هر کجا کار نيکي بود به آن کمک کنيد و هر جا شري مشاهده کرديد از آن دوري گزينيد . [1] زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همواره مي فرمود : اي فرزند آدم [2] عمل نيک را انجام ده و شر و بدي را کنارگذار اگر چنين کني در جاده مستقيم و راه وسط خواهي بود [ و به قرب خداوند راه خواهي يافت ] [3] انواع ظلم [4] بدانيد ظلم و ستم بر سه گونه است : ستمي که هرگز بخشوده نمي شود و ستمي که بدون مجازات نخواهد بود و ظلمي است که از آن صرفنظر مي شود و بازخواست ندارد . [5] اما ظلمي که بخشوده نخواهد شد شرک به خداست خداوند مي فرمايد : [6] خداوند هيچگاه از شرک به خود در نمي گذرد اما ظلمي که بخشوده مي شود ستمي است که بنده با گناهان صغيره به خويشتن کرده است [7] . و اما ستمي که بدون مجازات نمي ماند ستمگري بعضي از بندگان به برخي ديگر است . [8] قصاص در آنجا بسيار سخت است [ اين قصاص ] مجروح ساختن با کارد و يا زدن با تازيانه نيست [9] بلکه چيزي است که اينها در برابرش کوچک است . مبادا در دين متلون و دو رنگ باشيد [10] که همبستگي و اتحاد در راه حق گرچه از آن کراهت داشته باشيد بهتر است از پراکندگي در راه باطلي که مورد علاقه شما است . [11] چه اينکه خداوند سبحان به هيچکس نه گذشتگان و نه آنها که هم اکنون هستند در اثر تفرقه چيزي نبخشيده است . [12] لزوم اطاعت پروردگار[13] اي مردم خوشا به حال آن کس که اشتغال به عيب خود وي را از توجه به عيوب ديگران بازدارد و خوشا به حال کسي که ملازم خانه خود گردد [14] توشه خويش را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول باشد و برخطاهاي خويش بگريد[15] او به خويشتن مشغول و انسانها از دستش راحت باشندخطبه شماره 177
و من کلام له عليه السلام [1] في معني الحکمين [2] فاجمع راي ملئکم علي ان اختاروا رجلين ، فاخذنا عليهما ان يجعجعا عند القرآن ، [3] و لا يجاوزاه ، و تکون السنتهما معه و قلوبهما تبعه ، [4] فتاها عنه ، و ترکا الحق و هما يبصرانه ، و کان الجور هواهما ، [5] و الاعوجاج رايهما و قد سبق استثناؤنا عليهما في الحکم بالعدل و العمل بالحق سوء رايهما و جور حکمهما . [6] و الثقه في ايدينا لانفسنا ، حين خالفا سبيل الحق ، و اتيا بما لا يعرف من معکوس الحکم
ترجمه
[1]
از سخنان امام ع در مورد حکمين [2] نظر و راي جمعيت شما بر اين قرارگرفت که دونفر را انتخاب کنند [تا بين ما و معاويه حکم باشند] و ما از آن دو [ابوموسي و عمروعاص ] پيمان گرفتيم که در برابر قرآن خاضع باشند [3] و از آن تجاوز نکنند زبان آنها با قرآن و قلوبشان پيرو آن باشد [4] اما آنها از قرآن روي بازگرداندند و با اينکه حق را آشکارا مي ديدند آن را ترک گفتند جور و ستم خواسته دلشان بود [5] و اعوجاج و کژي طرز فکرشان . ولي ما پيش از آنکه آنها اين راي بد را بدهند و اين حکم جائرانه را صادر کنند با آنها شرط کرده بوديم که به عدل حکم کنند و به حق عمل نمايند [6] بنابراين هنگاميکه اين دو نفر از راه حق منحرف گردند و حکم غير صحيحي يعني عکس حکم خداوند را صادر کنند حجت در اختيار ما و براي ماست [ بنابراين نظر آنها براي ما هيچ اثري ندارد زيرا آنها با شرط مخالفت کردند ]خطبه شماره 178
و من خطبه له عليه السلام [7] في الشهاده و التقوي و قيل : انه خطبها بعد مقتل عثمان في اول خلافته الله و رسوله [8] لا يشغله شان ، و لا يغيره زمان ، و لا يحويه مکان ، و لا يصفه لسان ، [9] و لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء ، و لا سوا في الريح في الهواء ، [10] و لا دبيب النمل علي الصفا ، و لا مقيل الذر في الليله الظلماء [11] يعلم مساقط الاوراق ، و خفي طرف الاحداق [1] و اشهد ان لا اله الا الله غير معدول به و لا مشکوک فيه ، [2] و لا مکفور دينه ، و لا مجحود تکوينه ، [3] شهاده من صدقت نيته ، وصفت دخلته و خلص يقينه ، و ثقلت موازينه [4] و اشهد ان محمدا عبده و رسوله المجتبي من خلائقه ، والمعتام لشرح حقائقه ، [5] و المختص بعقائل کراماته ، و المصطفي لکرائم رسالاته [6] و الموضحه به اشراط الهدي ، و المجلو به غربيب العمي . [7] ايها الناس ، ان الدنيا تغر المؤمل لها و المخلد اليها و لا تنفس بمن نافس فيها ، و تغلب من غلب عليها [8] وايم الله ، ما کان قوم قط في غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها ، [9] لان الله ليس [[ بظلام للعبيد ] ] و لو ان الناس حين تنزل بهم النقم ، [10] و تزول عنهم النعم ، فزعوا الي ربهم بصدق من نياتهم ، و وله من قلوبهم ، [11] لرد عليهم کل شارد ، و اصلح لهم کل فاسد و اني لاخشي عليکم ان تکونوا في فتره [12] و قد کانت امور مضت ملتم فيها ميله ، کنتم فيها عندي غير محمودين [13] و لئن رد عليکم امرکم انکم لسعداء [14] و ما علي الا الجهد ، و لو اشاء ان اقول لقلت : عفا الله عما سلف [ نهج البلاغه م 17
]ترجمه
[7]
از سخنان امام ( ع ) که در مورد گواهي به وحدانيت خداوند و بررسالت رسول خدا ( ص ) و تقوا ايراد فرموده است . و گفته شده که اين خطبه را پس از قتل عثمان در آغاز خلافتش ايراد کرده است خدا و پيامبرش [8] هيچ کاري وي را به خود مشغول نمي سازد و گذشت زمان در او دگرگوني ايجاد نمي کند و مکاني وي را در برنمي گيرد هيچ زباني قدرت توصيفش را ندارد . [9] نه تعداد فراوان قطرات آبها و نه ستارگان آسمان نه ذرات خاک همراه گردبادها در هوا [10] و نه حرکات مورچگان بر سنگهاي سخت و نه استراحتگاه مورچه هاي ريز در شبهاي تار هيچکد ام از اينها از او مخفي و پنهان نيست [11] او بخوبي از محل سقوط برگها و حرکات مخفيانه چشمها آگاه است . [1] و گواهي مي دهم که جز الله خدائي نيست و همتائي برايش تصور نتوان کرد شک و ترديدي در هستي اش وجود ندارد [2] به آئينش کافر نيستم و خلقتش را انکار نمي کنم . [3] شهادت کسي که نيتش راست درونش پاک يقينش خالص و ميزان عملش سنگين است . [4] و گواهي ميدهم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده برگزيده وي از ميان خلائق است . که براي تشريح حقائق آئين خدا انتخاب شده [5] و به ويژگيهاي خاص اخلاقي گرامي داشته و او را براي رساندن رسالتهاي کريمانه اش برگزيده [6] و همو است که به وسيله وي نشانه هاي هدايت آشکار و تاريکيهاي کوري ضلالت جلا و روشني يافته است . [ تا همگان آنرا بشناسند و حذر کنند] [7] اي مردم دنيا آرزومندان و دلبستگان خود را مي فريبد از وعده هاي دروغين به علاقمندان خود بخل نمي ورزد و بر آن کس که بر دنيا پيروز گردد چيره خواهد شد [ و سرانجام او را هلاک خواهد نمود ] [8] سوگند به خدا ممکن نيست هيچ ملتي از آغوش ناز و نعمت زندگي گرفته شده باشند مگر به واسطه گناهاني که مرتکب شده اند [9] زيرا خداوند به بندگان ستم روانميدارد . اگر مردم آنگاه که بلاها نازل مي شود [10] و نعمتها را از آنها سلب مي کند با صدق نيت در پيشگاه خدا تضرع کنند و با قلبهاي پر محبت نسبت به پروردگار از او درخواست نمايند [11] مسلما آنچه از دستشان رفته بازخواهدگشت و هر گونه مفسده اي را برايشان اصلاح خواهد نمود . من از اين مي ترسم که شما در جهالت و غرور قرار گرفته باشيد [12] چه اينکه در جريانات گذشته به سوئي مايل شديد که از نظر من قابل تمجيد نبود [13] اما اگر وضع شما بار ديگر تغيير کند [ و همچون زمان پيامبر مسلماناني خالص گرديد ] سعادتمند خواهيد شد [14] وظيفه من جز تلاش و کوشش نيست . اگر مي خواستم بگويم و کوتاهي هاي شما را درباره خود بازگو کنم ] مي گفتم اما اميد است خداوند از گذشته صرفنظر کندخطبه شماره 179
و من کلام له عليه السلام [1] و قد ساله ذعلب اليماني فقال : هل رايت ربک يا امير المؤمنين ?فقال عليه السلام : افاعبد ما لا اري ? فقال : و کيف تراه ? فقال : [2] لا تدرکه العيون بمشاهده العيان ، و لکن تدرکه القلوب بحقائق الايمان [3] قريب من الاشياء غيرملابس ، بعيد منها غيرمباين متکلم لا برويه ، [4] مريد لا بهمه صانع لا بجارحه لطيف لا يوصف بالخفاء ، [5] کبيرلايوصف بالجفاء ، بصير لا يوصف بالحاسه ، [6] رحيم لا يوصف بالرقه تعنو الوجوه لعظمته ، [7] و تجب القلوب من مخافته
ترجمه
[1]
از سخنان امام ( ع ) ذعلب يماني از امام پرسيد : اي اميرمؤمنان آيا پروردگارت را ديده اي ؟ امام در پاسخش فرمود : پس من کسي را مي پرستم که نديده باشم ؟ پرسيد چگونه او را مشاهده فرموداه ي ؟ امام پاسخ داد : [2] چشمها هرگز او را آشکارا نمي بينند اما قلبها با نيروي حقيقت ايمان وي را درک مي کنند [3] به همه چيز نزديک است اما نه آنطور که به آنها چسبيده باشد از همه چيز دور است اما نه آنچنان که از آنها بيگانه باشد سخن مي گويد اما نه اينکه قبلا نياز به انديشه داشته باشد [4] اراده مي کند اما نه اينکه پيش از آن نيازمند به فکر و تصميم باشد صانع و سازنده است اما نه با اعضاء و جوارح لطيف است اما نه اينکه مخفي باشد [5] بزرگ و قدرتمند است اما نه اينکه جفاکار باشد . بينا است ولي نه با حس باصره [6] و رحيم است اما نه به اين معني که نازکدل باشد چهره ها در برابر عظمتش خاضع [7] و قلبها از هيبتش مضطربند
خطبه شماره 180
و من خطبه له عليه السلام [8] في ذم العاصين من اصحابه [9] احمد الله علي ما قضي من امر ، و قدر من فعل ، [10] و علي ابتلائي بکم ايتها الفرقه التي اذا امرت لم تطع ، و اذا دعوت لم تجب [11] ان امهلتم خضتم ، و ان حوربتم خرتم و ان اجتمع الناس علي امام طعنتم [12] و ان اجئتم الي مشاقه نکصتم لا ابا لغيرکم [13] ما تنتظرون بنصرکم و الجهاد علي حقکم ? الموت او الذل لکم ? [14] فو الله لئن جاء يومي و لياتيني ليفرقن بيني و بينکم [15] و انا لصحبتکم قال ، و بکم غير کثير لله انتم اما دين يجمعکم [1] و لا حميه تشحذکم اوليس عجبا ان معاويه يدعو الجفاه الطغام فيتبعونه علي غير معونه و لا عطاء ، [2] و انا ادعوکم و انتم تريکه الاسلام ، و بقيه الناس الي المعونه او طائفه من العطاء ، [3] فتفرقون عني و تختلفون علي ? انه لا يخرج اليکم من امري رضي فترضونه ، [4] و لا سخط فتجتمعون عليه ، و ان احب ما انا لاق الي الموت [5] قد دارستکم الکتاب ، و فاتحتکم لحجاج ، [6] و عرفتکم ما انکرتم ، و سوغتکم ما مججتم ، لو کان الاعمي يلحظ ، او النائم يستيقظ [7] و اقرب بقوم من الجهل بالله قائدهم معاويه و مؤدبهم ابن النابغه
ترجمه
[8]
از خطبه هاي امام عليه السلام که در نکوهش ياران نافرمانش ايرادفرموده است [9] خداوند را بر آنچه فرمان داده و هر کار که مقدر فرموده مي ستايم . [10] و پروردگار را بر گرفتاري خود به گروهي که هرگاه فرمان داده ام اطاعت نکرديد و هر زمان که دعوتتان نمودم اجابت ننموديد ستايش مي کنم [11] [ همان شما که ] هرگاه مهلتتان دهم در بيهودگي فرومي رويد و هنگامي که با جنگ و نبرد روبرو شويد ضعف و ناتواني نشان مي دهيد . اگر مردم اطراف پيشوائي گرد آيند طعنه مي زنيد [12] و اگر شما را به سوي مشکلي بکشانند عقب نشيني مي کنيد . دشمن شما بي پدر باد [13] براي ياري کردن خويش و جهاد در راه حق خود منتظر چه هستيد ؟ مرگ يا ذلت ؟ [14] سوگند به خدا اگر مرگ من فرا رسد که حتما خواهد رسيد بين من و شما جدائي خواهد افتاد [15] در حالي که من از مصاحبت با شما ناراحت و وجودتان برايم قدرت آفرين نبود [ اما من براي شما همه چيز بودم ] خدا خيرتان دهد [ در شگفتم ] آيا در ميان شما دين نيست که شما را گردآورد ؟ [1] و آيا غيرتي نيست که شما را به سوي دشمن بسيج کند ؟ آيا اين شگفت آور نيست که معاويه خبيث اين جفاپيشگان اوباش را دعوت کند و آنها بدون انتظار بخشش و کمکي متابعتش کنند ؟ [2] اما من با اينکه شما بازماندگان اسلام و بقاياي مردميد دعوتتان به کمک و عطايا مي کنم [3] ولي از گردم پراکنده مي شويد و راه تشتت و تفرقه را پيش مي گيريد [ چنان بي تفاوت هستيد که ] نه از دستورات و کارهايم راضي مي شويد [4] و نه شما را به غضب مي اندازد که برضد آن اجتماع کنيد . محبوبترين چيزي که دوست دارم ملاقاتش کنم مرگ است [5] کتاب خدا را به شما تعلم دادم راه و رسم استدلال را به شما آموختم [6] آنچه نمي شناختيد به شما شناساندم و آنچه لقلقه زبانتان بود و از حقيقت آن آگاه نبوديد با بيان و توضيح خويش مفهوم و به ذائقه فکرتان گوارا ساختم اما [ صد حيف ] که نابينا نمي تواند ببيند و خوابيده بيدار نيست [7] سوگند به خدا چقدر به جهالت و ناداني نزديکند مردمي که رهبرشان معاويه و طرف مشورت و مربي آنها پسر نابغه [ عمروعاص ] باشد
مراقب افکارت باش که گفتارت میشود